پس از انجام كودتاي 28 مرداد سال 1332 عمر جبهه ملي اول پايان يافت و در مدت هفت سال تا 30 تير 1339 كه جبهه ملي دوم تشكيل شد، فعاليت چشمگيري از نيروهاي وابسته به جبهه ملي مشاهده نشد. سرنوشت و شرايط نيروهاي وابسته به جبهه ملي در اين دوره هفت ساله را به اين صورت ميتوان تقسيم كرد:
الف) دكتر مصدق
دكتر محمد مصدق كه همراه تعدادي از يارانش پس از حمله كودتاگران به منزلش به محل امني رفته بود، پس از مدت كوتاهي تصميم گرفتند خود را تسليم كنند. رژيم پهلوي كه با حمايت مستقيم دلارهاي امريكايي و اوباشي چون شعبان جعفري حكومت خود را به دست آورده بود، دكتر مصدق را در پاييز سال 1332 در يك دادگاه نظامي محاكمه كرد، اما به دليل حمايتهاي مردمي كه در اعتراض به اين امر به بستن بازارها و اعتصاب دانشجويي اقدام ميكردند از شدت عمل نسبت به مصدق صرفنظر كرد. در حكم دادگاه آمده است:
«در مورد متهم رديف يك دكتر محمد مصدق علل و جهات مخففه موجود است كه در نظريه دادگاه مؤثر و موجب تخفيف كيفر نامبرده است و آن اهميت، اعتبار، خدمات و سابقه متهم... در تبعيت از افكار عمومي ملت ايران... است... اعليحضرت همايون شاهنشاه از انحراف و لغزش متهم رديف غمضعين فرموده و به كرامت عاليه خود از حق خصوصي صرفنظر و در موارد عديده رعايت سوابق و ملاحظه جهات اخلاقي را توصيه فرمودهاند. دادگاه با توجه به اوضاع و احوال خاصه متهم جهات مذكوره را در تخفيف مجازات دكتر محمد مصدق مؤثر ديده... به لحاظ [بالا بودن] سن عمر متهم از 60 سال نامبرده را به سه سال حبس مجرد محكوم ميكند». (1)
دكتر مصدق فاصله سالهاي 1332 تا شهريور 1335 را در زندان انفرادي به سر برد. وي پس از آزادي از زندان زير نظر گاردهاي نظامي به روستاي خود (احمدآباد) اعزام شد و تحت نظر مأموران و جاسوسان دستگاه جاسوسي و امنيتي پهلوي به مدت 11 سال حبس شد. در اين دوره امكان هرگونه ارتباط با خارج و دخالت در مسائل روز از وي سلب شد و در واقع به اين طريق وي را خلع سلاح كردند و در كنترل كامل خود قرار دادند.
ب) كساني كه جان خود را در اين راه از دست دادند
مهمترين شخص از اعضاي مؤسس و فعال جبهه ملي كه جان خود را در اين راه از دست داد دكتر فاطمي است. وي كه وزير امور خارجه دولت دكتر مصدق بود پيش از اين پيشنهاد جانشيني دكتر مصدق از سوي شاه را رد كرد، درحالي كه برخي ديگر از اعضاي سرشناس جبهه ملي در مقابل اين ترفند شاه فريب خوردند و به دشمني با مصدق و جبهه ملي كمر بستند. (2)
دكتر فاطمي كه در دوران نخستوزيري دكتر مصدق سخنگوي دولت، معاون نخستوزير و وزير امور خارجه بود، به دليل مواضع بسيار تندش كه عليه دربار ـچه در كودتاي نافرجام 25 مرداد و چه قبل از آن از جمله اينكه پس از فرار محمدرضاشاه از ايران مسئله جمهوري و از بين رفتن نظام سلطنت در ايران را مطرح كردـ پس از كودتاي 28 مرداد به زندگي مخفي رو آورد. (3)
در اين مدت دكتر فاطمي در خانه ستوان دكتر محسني در نزديكي ميدان تجريش پنهان و سرانجام در اسفند 1332 توسط سرهنگ مولوي دستگير شد. كودتاچيان در ابتدا سعي كردند با حمله شعبان بيمخ و چاقوكشان او خود را از دست دكتر فاطمي خلاص كنند، لذا زمان انتقال او از شهرباني به زندان لشكر 2 زرهي شعبان جعفري به همراه ايادي خود به جان او افتادند كه خواهر دكتر فاطمي با انداختن خود روي برادر او را از شر چاقوهاي آنان حفظ كرد، اما با وجود اين چند زخم چاقو برداشت كه در نتيجه او را به بيمارستان ارتش بردند و جراحي كردند.
دادگاه نظامي مأمور محاكمه دكتر فاطمي در مهرماه 1333 تشكيل شد. در جلسات دادگاه فاطمي را با آمبولانس و روي برانكار ميآوردند، زيرا قادر نبود سر پا بايستد. دادگاه نظامي پس از 10 روز حكم اعدام فاطمي را صادر كرد. سرانجام در ساعت 4:07 بامداد روز چهارشنبه 19 آبان 1333 مراسم اعدام دكتر حسين فاطمي در لشكر2 زرهي در برابر شماري از افسران ارتش از جمله آزموده اجرا شد. (4)
اگرچه فدائيان اسلام در اكثر دوران دكتر مصدق در شمار مخالفين سرسخت وي محسوب ميشدند، اما در تحصن دكتر مصدق و يارانش در دربار در تاريخ 22 مهر 1328 در كنار مصدق قرار گرفتند و در ابتدا نيز نسبت به دكتر مصدق خوشبين بودند. هر چند اختلاف نظرهايي بين رهبران فدائيان اسلام وجود داشت. پس از كودتاي 28 مرداد فدائيان اسلام نيز از جمله گروههايي بودند كه توسط رژيم كودتا سركوب شدند و در اين جريان نواب صفوي بنيانگذار و نظريهپرداز فدائيان اسلام و سه تن از رهبران اين گروه مذهبي تيرباران شدند. (5)
كريمپور شيرازي نيز يكي از كساني بود كه در اين ميان بهطرز فجيعي قرباني شد و لكه ننگ آن براي رژيم پهلوي باقي ماند. وي يكي از ارادتمندان دكتر مصدق بود كه روزنامه «شورش» را منتشر ميكرد. او در مقالاتش از نيش قلم خود بر ضد دشمنان استفاده ميكرد و بدون توجه به جايگاه و مقام آنها حتي از دادن فحش ابايي نداشت. خانواده سلطنتي دل خوني از او داشتند، زيرا در قبال توطئه دربار عليه مصدق روزنامه شورش نيز مدام به آنان حمله ميكرد. پس از كودتاي 28 مرداد كريمپور شيرازي دستگير شد، اما پس از مدتي اعلام شد هنگامي كه قصد فرار داشت و ميخواست با چراغ نگهبان را به آتش بكشد چراغ بر سر خودش افتاد و نفت بر بدنش ريخت و در آتش سوخت و حتي پيچاندن او در پتو كارساز نبود، اما مردم و منابع مخالف رژيم معتقد بودند:«... چند روز بعد شايعاتي در تهران پيچيد كه در پايان يك جشن شادمانه در لشكر2 زرهي و گويا در حضور چند خانم بلندپايه كه دل خوني از كريمپور شيرازي داشتند و قبلاً در روزنامه به آنها فحشهايي داده و تهمتهايي زده بود، كريمپور شيرازي را به حياط كوچكي آوردند. چند تن از دژخيمان او را شبيه الاغ بر كف حياط روي خاك نشاندند و بر پشتش نشستند و درحالي كه شلاقش ميزدند و علف در دهانش ميگذاشتند از جلوي خانمها عبور ميدادند و سپس ناگهان با ريختن نفت و كشيدن كبريت وي را كه فريادهاي وحشتناكي ميكشيد سوزاندند و به زغال تبديل كردند. لقب «زغالسوز» از آن زمان روي تيمسار بختيار باقي ماند». (6)
پ) كساني كه مدتي در زندان به سر بردند و سپس آزاد شدند
اكثريت قريب به اتفاق اعضاي جبهه ملي كه تا پايان همراه دكتر مصدق باقي ماندند، پس از كودتاي 28 مرداد مدتي مخفي بودند و پس از تسليم شدن زنداني يا تبعيد شدند، اما پيش از پايان مدت محكوميت خود آزاد شدند. مهمترين اين افراد كه چنين سرنوشتي داشتند:
1ـ دكتر آذر: وزير فرهنگ دولت مصدق تا 27 دي 1332 زنداني بود و پس از آزادي به طبابت در مطب خود مشغول شد، ولي به همكاري با حزب ايران نيز ميپرداخت.
2ـ امير علائي: وزير اقتصاد، وزير كشور، وزير دادگستري و سرانجام وزير مختار ايران در بلژيك بود. پس از كودتا به همكاري با نهضت مقاومت ملي پرداخت كه زنداني شد و به برازجان انتقال يافت، ولي پس از مدتي آزاد شد.
3ـ زيركزاده: دو سال و نيم مخفي بود و پس از معرفي خود در سال 1334 در حدود شش ماه در لشكر 2 زرهي زنداني شد. پس از آن تا پيش از تشكيل جبهه ملي دوم از فعاليتهاي سياسي كنارهگيري كرد.
4ـ سيد علي شايگان: به دليل سخنراني تند خود در 25 مرداد مورد كينه رژيم پهلوي قرار گرفت. او ابتدا محكوم به حبس ابد شد، اما دادگاه تجديدنظر او را به 10 سال حبس محكوم كرد، ولي در اسفند 1334 عفو و از زندان آزاد شد و به امريكا رفت و رهبري جبهه ملي در امريكا را به عهده گرفت.
5ـ حاج محمدحسن شمشيري: به دليل حمايت از مصدق زنداني و مدت هفت ماه به جزيره خارك تبعيد شد.
6ـ اللهيار صالح: وزير كشور و سفير ايران در امريكا در دولت مصدق بود. وي پس از كودتاي 28 مرداد به ايران بازگشت و مدتي در انزوا زيست تا اينكه به جبهه ملي دوم ملحق شد.
7ـ دكتر غلامحسين صديقي: وزير پست و تلگراف و تلفن و وزير كشور در دولت دكتر مصدق بود. وي پس از كودتاي 28 مرداد در زندان لشكر 2 زرهي به مدت 10 ماه و نيم زنداني بود و پس از اين مدت آزاد شد و تا سال 1338 بيشتر به كارهاي فرهنگي پرداخت.
8ـ داريوش فروهر: وي از معدود اعضاي جبهه ملي بود كه در جريان 28 مرداد زخمي شد و پس از آن نيز به فعاليت و مبارزاتش ادامه داد و به دفعات زيادي دستگير و زنداني شد، از جمله در تاريخ 10 دي ماه 1332 بازداشت و در مرداد 1333 به جزيره قشم تبعيد شد. اين اقدام به دليل انتشار اعلاميهاي بر ضد كودتاچيان و دعوت از مردم براي مقاومت بود. وي پس از بازگشت به تهران نيز عليه قرارداد كنسرسيوم تظاهراتي برگزار كرد كه به زندان افتاد. در سال 1335 نيز به دليل مخالفت با عضويت ايران در پيمان بغداد چند ماه زنداني شد. (7)
9ـ دكتر عبدالله معظمي: وي نماينده مجلس بود كه در سال 1332 پس از پايان رياست مجلس آيتالله كاشاني به مدت 48 روز رياست مجلس را به عهده داشت و در 11 مرداد 1332 يك روز پيش از برگزاري رفراندوم از رياست مجلس استعفا داد. وي پس از كودتاي 28 مرداد مخفي بود و با نهضت مقاومت ملي همكاري ميكرد و به همين سبب در ارديبهشت 1334 بازداشت و به جنوب تبعيد شد. وي پس از آزادي به دامداري پرداخت و از فعاليت سياسي كناره گرفت.
10ـ خليل ملكي: پس از جدايي از بقايي حزب نيروي سوم را تشكيل داد و به پشتيباني از دكتر مصدق و نهضت ملي پرداخت. پس از كودتاي 28 مرداد خليل ملكي بدون محاكمه در قلعه فلكالافلاك زنداني شد. وي پس از آزادي از زندان نيز به انعقاد قرارداد كنسرسيوم نفت اعتراض كرد و اين اعتراض را به صورت رساله بلندي در داخل و خارج از كشور منتشر ساخت.
11ـ محمود نريمان: وزير دارايي مصدق كه تا آخرين لحظه در كنار دكتر مصدق بود. او پس از تسليم چند ماه در زندان لشكر 2 زرهي زنداني بود و پس از آن به فعاليت در نهضت مقاومت ملي پرداخت. در ارديبهشت 1334 به جنوب تبعيد شد و پس از آن حضور چشمگيري در فعاليتهاي سياسي نداشت تا اينكه در 1340 بر اثر سكته قلبي درگذشت.
به اين ترتيب مشاهده ميشود كه اعضاي جبهه ملي پس از مدت كوتاهي كه زنداني شدند عملاً از انجام فعاليتهاي سياسي كنارهگيري كردند و برخي از آنان به فعاليتهاي اقتصادي روي آوردند و گاهي با برخي از عوامل وابسته به رژيم پهلوي ارتباطهايي نيز داشتند.
ت) كساني كه به دليل وابستگي به رژيم مجازات نشدند
اين گروه شامل افراد مختلفي ميشود كه برخي به دليل اينكه پيش از كودتاي 28 مرداد از جبهه ملي جدا شدند و حتي بهنوعي به كودتاگران كمك كردند، مورد تقدير قرار گرفتند و پاداش دريافت كردند. از مهمترين آنها مظفر بقايي، حسين مكي، حائريزاده، عبدالقدير آزاد و احمد ملكي را ميتوان نام برد. علاوه بر اين افراد كساني هم كه از جبهه ملي جدا نشده و ظاهراً تا پايان همراه دكتر مصدق بودند از مجازات زندان و تبعيد در امان ماندند. از جمله اين افراد دكتر كريم سنجابي است كه پس از كودتا نوزده ماه مخفي بود، ولي با شفاعت حشمتالدوله والاتبار در سال 1334 خود را معرفي كرد و همان روز آزاد شد. ابوالقاسم اميني نيز كه از همكاران مصدق در مجلس چهاردهم بود و مقامات استانداري اصفهان و كفالت وزارت دربار به او واگذار شد، پس از كودتا زنداني شد. گرچه در نامهاي شاه را «پسره نادان» خطاب كرده بود، با وساطت برادرش دكتر علي اميني، وزير دارايي كابينه زاهدي از ايران تبعيد شد و در شهر رم ايتاليا اقامت گزيد. مهندس كاظم حسيبي در سراسر دوران زمامداري دكتر مصدق مشاور نفتي نخستوزير و نماينده تهران در دوره هفدهم بود. وي نيز پس از كودتا تحت تعقيب قرار گرفت و پس از نوزده ماه با وساطت حشمتالدوله والاتبار خود را معرفي كرد و پس از يك ماه زندان آزاد شد.
برخي از اعضاي جبهه ملي نيز در جريان محاكمه از خود ضعف نشان دادند و به گريه افتادند تا خود را تبرئه كنند. دكتر فاطمي در دوران زندان خود در يكي از مكتوبات مينويسد:«... به دو تن از رفقا گفته شد امروز تجديدنظر دادهاند. حضرتعالي از راه خانوادهشان بفرماييد به آنها بگويند خيلي كمظرفي از خود نشان ندهند، چنان كه امروز شنيدم رضوي پيش سربازها گريه كرده است. اين كار خوب نيست. در دادگاه هم بسيار بد حرف زده و اعمال مصدق را تخطئه كرده است. نتيجهاش را هم ديد. بنده از او توقع چنين ضعفي را نداشتم». (8)
سرتيپ تقي رياحي رئيس ستاد ارتش نيز چنين رويهاي داشت. ارتشبد حسين فردوست در خاطراتش آورده است كه رياحي در دوران مصدق محمدرضا را فرمانده كل قوا ميدانست و قلباً از رويه مصدق نسبت به نحوه اداره ارتش راضي نبود. (9) شايد به همين دليل در روز 28 مرداد چنان كه بايد و شايد از حكومت مصدق دفاع نكرد و به گفته سرهنگ سررشته، افسر تجسس ركن دوم ستاد، رياحي در ساعت يازده صبح آن روز دستور داد تانكهايي را كه راههاي ورودي به خانه مصدق مسدود كرده بودند برچينند و به پادگانها برگردانند. (10) در جلسه دادگاه نيز رياحي ميكوشيد خودش را از اقدامات مصدق مبرا سازد، ولي دكتر مصدق همه اقدامات رياحي را پذيرفت. رياحي در مورد سه روز 25 تا 28 مرداد در دادگاه گفت:«در اين سه روز اتومات شده بودم.»
به اين ترتيب جبهه ملي كه مدتي براي خود داراي محبوبيت ملي در نزد مردم و كانون توجه در داخل و خارج از كشور بود با كودتايي يك روزه از هم پاشيد و اعضاي آن نيز كه اكثريت آنان مورد عفو قرار گرفتند، بهطور كلي يا براي سالها از سياست كناره گرفتند. آنان در صدد بودند با روي آوردن به فعاليتهاي اقتصادي منافعي به دست آورند و چه بسا در برخي از اين فعاليتهاي اقتصادي با دربار و هيئت حاكمه رژيم پهلوي ارتباط مستقيم داشتند.
پينوشتها:
(1) «آخرين دفاعيه مصدق در دادگاه»، روزنامه اطلاعات، 27/5/1383.
(2) عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سرنوشت ياران مصدق، تهران، نشر علم، 1383، ص 177.
(3) تداوم حيات سياسي در اختناق، به كوشش وحيد ميرزاده، تهران، انتشارات سالك، 1379، گفتگو با دكتر ابراهيم يزدي، ص 58.
(4) عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سرنوشت ياران دكتر مصدق، صص 182ـ183.
(5) ژان پير ديگار و ديگران، ص 150.
(6) شهريار ماكان، «تيمور بختيار مرد مقتدر سالهاي 1332ـ1340»، تهران، كهكشان، سال هفتم، ش 49، ص 65. عده زيادي معتقد بودند اين اقدام غير انساني در شب چهارشنبه سوري سال 1332 به دستور شاهپور و اشرف پهلوي انجام شد.
(7) عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سرنوشت ياران مصدق، ص 188.
(8) حديث مقاومت، اسناد نهضت مقاومت ايران، گردآورنده و ناشر نهضت آزادي ايران، 1365، ص 406، اين مكتوبات را دكتر فاطمي براي آيتالله سيد رضا موسوي زنجاني ميفرستادند و ايشان نظرات خود را در روزنامه اطلاعات 13/12/1357 به صورت مفصل توضيح دادهاند.
(9) ارتشبد حسين فردوست، خاطرات، ص 174.
(10) سرهنگ حسينقلي سررشته، خاطرات من، يادداشتهاي دوره 1310ـ1334، تهران، ناشر نويسنده، 1367، ص 152.