ياسمن بلوردي| در باورم نميگنجد به همين زودي مردم به جنب و جوش افتادهاند! فكر كنم به محض نقش بستن نشان ماه شوال در گوشه تلويزيون، بار و بنديل شان را بستهاند و خانه و زندگيشان را به امان خدا رها كردهاند تا مبادا از قافله سفر جا بمانند. حالا اينكه از كجا بنزين ليتري N تومان ميآورند و در حلقوم اتولهايشان ميريزند خدا ميداند. ما كه حسرت ماند به دلمان به پدرم بگوييم تا اين پارك سركوچه ما را با ماشين ببر و داد و فغان راه نيندازد كه والله بالله پول اضافي ندارم بدهم بنزين خرج گشت و گذار شما بكنم. نميدانم از كي تا حالا پارك رفتن هم شده گشت و گذار! اگر پدرم جاي پدرهاي ديگر بود و ماه به ماه ما را براي تعطيلات آخر هفته به بلاد كفر ميفرستاد چقدر داد و فغان راه ميانداخت و از گراني ارز و هتل و چيزهاي ديگر ميناليد؟ البته حق هم دارد جيب آدم كه پر از پول نباشد سطح اعصاب آدم هم كاهش مييابد و دادش به هوا ميرود، در واقع ميزان اعصاب آدميزاد به خصوص پدرها با ميزان پول جيبشان رابطه مستقيمي دارد، حداقل در خانه ما كه اينطور است. هرچه هست فعلاً اين موج سفر، بدجوري روي مخم است و نميتوانم از فكرم بيرونش كنم. چرا؟ واقعاً چرا هيچ وقت ما قاطي اين موج سفرهاي تابستاني، بهاري، پاييزي يا حتي زمستاني نيستيم؟ براي بودن در اين موجها بايد ويژگي خاصي داشته باشيم؟ به گروه خونمان ربط دارد؟ به مدل موهايمان مربوط ميشود؟ بالاخره حتماً ما يك چيزي مان از بقيه كمتر است كه هيچوقت جزو اين موجها نيستيم و مثل بركهاي راكد در حال گنديدن هستيم. اي كاش گزارشگر تلويزيون ميرفت و كلهاش را تا جايي كه راه داشت داخل اين ماشينهاي سوار بر موج سفر ميكرد و تصاويري از چهره اين مسافران موجسوار نشان ميداد تا ببينيم چه چيزشان با ما متفاوت است كه آنها اينگونه ماهرانه موجسواري ميكنند و ما در آستانه 30 سالگي هنوز نميدانيم موجسواري دو نوع است، قديم و جديد! يعني هركس قبل از ماه رمضان به سفر رفته جزو موج قديم محسوب ميشود و حالا اگر بار سفر ببندد جزو موج جديد است. پناه بر خدا!
اي كاش حداقل پدرم به جاي پيكان درب و داغان مدل 68 كه جزو آثار باستاني شهرمان هم محسوب ميشود و بوي توقيفش از سوي مسئولان امر به مشام ميرسد، قالي سليمان داشت و ميتوانستيم به جاي موجسواري، ابر سواري كنيم و كلي به ديگران فخر بفروشيم كه دماغتان بسوزد ما با داشتن پدري كارگر و فاقد پول زياد و بدون خرج كردن حتي يك ريال، از ابرها سواري ميگيريم و شما كلي عرق ميكنيد و هزاريهايتان را يكي يكي ورق ميكنيد تا آخر تعطيلات خاطرهاي براي گفتن از سفرتان پيش قوم و خويش و آشنا داشته باشيد. تازه اينجا خبري از عوارض و آهسته برانيد و جريمههاي نجومي نيست. احتياجي هم نيست براي نمردن از گرما كولر روشن كنيم و بنزين مازاد بسوزانيم، هر وقت اراده كنيم قالي را ميزنيم كنار و روي ابرها و زير باد كولر خداوند چرتكي ميزنيم و حالش را ميبريم.
كانال تلويزيون را عوض ميكنم و شبكه خبر جلويم سبز ميشود و گويندهاش اعلام ميكند موج جديد سفرهاي تابستاني بعد از ماه مبارك رمضان از امروز شروع شده است و... آخر بيانصافها همه كه مثل ما نميتوانند سوار بر قالي تخيلشان به سفر بروند، اين خبرهاي حسرت برانگيز را از 45 كانل! پخش ميكنيد كه چه بشود؟ شايد كسي دلش موجسواري بخواهد ولي جيبش خالي باشد. حداقل يك بار اعلامش كنيد تا يك بار حسرت از دل بينوايش سر بيرون بياورد و آه بكشد. انصاف هم خوب چيزي است.