محمدصادق زماني| قرار است در اين صفحات در كنار افتخار كردن به نقاط رفتاري مثبتمان و تلاش براي تقويت اين خوبيها، مرد و مردانه از هم انتقاد هم بكنيم، از رفتارهاي بدمان، از خودخواهيهايمان، از منفعتخواهيهايمان، از قانونشكنيهايمان، از چشم و همچشميهايمان، از كجرويهايمان و از هر چيزي كه در شأن ما نيست و برخي از ما به آن مبتلاييم.
قرار است در اين صفحات، وقت را به احوالپرسي و داستانسرايي تلف نكنيم چراكه وقت تنگ است و زندگي در گذر.
براي تغيير بايد از جايي شروع كرد؛ از جايي كه ممكن است خيلي ساده باشد، مثلاً اين «جا» ممكن است توي اتوبوس باشد، ممكن است توي آشپزخانه باشد، ممكن است كلاس درس باشد، ممكن است لحظه نوشيدن يك ليوان آب خنك باشد. شايد هم اين «جا» لحظه زل زدن به چشمان دلرباي فرزندمان باشد؛ همان لحظهاي كه خونمان به جوش ميآيد و در وجودمان فرياد ميكشيم: «واي! چقدر اين پاره تنم را دوست دارم.»
يا شايد اين «جا» لحظه خيره ماندن چشمهايمان بر دستان چروكيده و مهربان پدربزرگ و مادربزرگ باشد؛ لحظهاي كه با خودمان فكر ميكنيم اين دستها روزي خواهند رفت. همان ثانيههايي كه ناگهان بعد از اين فكر به ذهنمان تلنگر زده ميشود: «خود تو هم يك روز ميروي! شايد حتي زودتر از پدربزرگ و مادربزرگ! رفتن سن و سال نميشناسد. زمان نميشناسد. تضمين سرش نميشود! رفتن، رفتن است. تو را و همه را با خودش ميبرد.»
اين «جا» مهم نيست كجا باشد اما بايد باشد؛ يعني اصلش اين است كه باشد چون اگر نباشد سر از جايي در ميآوريم كه خيلي وقتها معلوم نيست كجاست! حتي خيلي وقتها اگر معلوم باشد كجاست، دوست نداريم و دلمان نميخواهد باور كنيم كه كجاست!
داشت يادم ميرفت! شايد اين «جا» سكانسي باشد كه يك مأمور راهنمايي و رانندگي با يك راننده متخلف، با احترام رفتار ميكند. نه! اشتباه نشود. منظورم از رفتار محترمانه، جريمه نكردن يا لبخند به تخلف نيست. منظورم، حفظ شأن انساني راننده است.
مأموران راهنمايي و رانندگي زيادي را ميشناسم و ميشناسيم كه با احترام و رعايت آداب، جريمه ميكنند و با راننده متخلف سخن ميگويند؛ اما مأموراني را هم ميشناسيم كه متأسفانه آداب را رعايت نميكنند!
قرار شد با هم بيتعارف باشيم! لطفا به هيچ كس و به هيچ مقام مسئولي برنخورد! هيچ كدام از ما، خط قرمز نيستيم.
اين را هم ناگفته نگذاريم: برخي رانندگان هم هستند كه آداب برخورد را رعايت نميكنند و با وجود خلافي كه كردهاند، طلبكار هم هستند!
شايد اين «جا» همين لحظهاي باشد كه يك راننده يا مأمور راهنمايي و رانندگي به هم گره ميخورند. شايد همين «جا» باشد كه يك «آن» يكي از طرفين، يا هر دوي آنها تصميم ميگيرند، آداب را پاس بدارند. پليس راهنمايي و رانندگي به اين نتيجه ميرسد كه ميشود در عين اقتدار و اعمال قانون، خوش اخلاق هم بود.
راننده هم به اين نتيجه ميرسد كه اولا خلاف كرده و بايد تاوان پس بدهد و ثانيا، ميشود حتي وقتي كه براي آدم جريمه مينويسند، آرامشش را حفظ كند و لبخند بزند.
اصلاً سخت نيست... به يكبار امتحان كردنش ميارزد.