علي احمد فراهاني| روز سوم مرداد1323يك روز پيش از مرگ رضاخان، شمس پهلوي دختر ارشد رضاشاه به ژوهانسبورگ رسيد و از فرودگاه يكسره به ويلاي پدرش رفت. شاه سالمند و بهشدت بيمار كه چند هفتهاي بود از سكته قلبي جان سالم به در برده بود، از ديدن دخترش، بس خشنود شد. آن روز به پايان رسيد و آن شب واپسين شب حيات «قزاق نگونبخت» بود. بنا به اظهار دكتر بروسي، سكته قلبي بهگونهاي سريع رخ داده بود كه متوفي حتي فرصت نكرده بود ملحفه را از چهرهاش كنار بزند.
قاتلي كه راحتتر از مقتولان مرد!مرگ رضاشاه در مقايسه با مرگ عدهاي از كساني كه در به سلطنت رساندن او نقش مهمي ايفا كرده بودند و بالاخره به سرنوشت شومي دچار شدند بسيار آسوده و سريع بود. از آن ميان عبدالحسين تيمورتاش كه با زهر مسموم شده و با دردها و تشنجهاي وحشتناك جان داده بود. بعدها گفته شد جلادان بالشي بر دهانش گذاردند و روي آن نشستند تا خفه شود و سريعتر جان دهد. جعفرقليخان سردار اسعد بختياري را كه از خوردن آب آغشته به زهر استركنين يا سيانور خودداري كرده بود، در سياهچال بدون منفذ و پنجره زنداني كردند و با ضربات مشت و لگد، آمپول هوا و خفه كردن با دست به قتل رساندند. نصرتالدوله فيروز را با زهر مسموم و با افكندن طناب بر گردن خفه كردند. داور كه عاقبت شوم خويش را پيشبيني ميكرد داوطلب مرگ شد و با خوردن مقداري ترياك كه شخصاً از اداره انحصار ترياك وزارت دارايي گرفته و آن را در آب حل كرده و سركشيده بود جان سپرد. ارباب كيخسرو شاهرخ زرتشتي كه عشق و ارادتي خالصانه به شاه داشت، فقط بدان دليل كه پسرش بهرام شاهرخ از ايران به آلمان رفته و در راديو مطالبي عليه انگليسيها اظهار و تلويحاً از سلطنت پهلوي انتقاد ميكرد به گناه اعمال و زبان درازي پسر، عمال شهرباني كه البته از شاه و سرپاس مختاري دستور مؤكد داشتند او را از خيابان ربودند، در اتومبيل افكندند و در گوشه دورافتادهاي از شمال شهر با تزريق آمپول هوا با درد و تشنج به قتل رساندند. البته پيش از مردن تا ميتوانستند او را كتك زدند. اينگونه اعمال كه زيبنده شاه و دولت حاكم بر سرنوشت مردم نبود، باعث شد فوت رضاشاه در جامعه ايران با بياعتنايي روبهرو شود و اكثر مطبوعات از رضاشاه به بدي ياد كنند. مرد امروز در دو كاريكاتور كه در شماره 27 مرداد چاپ كرد، شاه متوفي را در حال ورود به دوزخ ترسيم كرد با اين يادآوري كه مالك دوزخ با ديدن او در حال گريز از جهنم است. در كاريكاتور ديگري پيشنهاد شده بود جنازه شاه با موشك.2. V آلماني به انگلستان پرتاب شود تا اين كشور ظرف چند ساعت تسليم شود. (شماره 26 و 27 مرداد 1323) هفتهنامه مرد امروز چند شماره پيش از آن در تيرماه 1323 كاريكاتور شاه به تبعيد رفته را در حال انزوا كشيده بود كه همه او را به علت بيمارياش ترك كرده بودند و در كاريكاتوري زير آن جلال و جبروت شاه و تعظيم كردن درباريان و رجال را در دوران سلطنتش ترسيم كرده بود. (شماره 10ـ22، تيرماه 1323) زبان تند و گزنده مرد امروز، گرچه براي مديرش محمد مسعود گران و سنگين تمام ميشد، ولي استقبال توده مردم از خريد و خواندن آن نشريه نشان ميداد او خلاف احساسات و عواطف عمومي سخن نميگويد. زير دو كاريكاتور اخير اين دو بيت به چاپ رسيده بود:«ديروز چنان بساط جانافروزي/ و امروز چنين ماتم عالمسوزي/ افسوس كه در دفتر عمرم ايام/ آن را روز مينويسد و اين را روزي.»
اولين واكنشها
انتشار خبر فوت رضاشاه، عكسالعمل فوري دربار تهران را به دنبال داشت. نخستين پرسش وزير دربار اعلام ساعت روز، علت مرگ و تعيين محل دفن طبق وصيتنامه شاه متوفي بود، اما پاسخ اين بود: وصيتنامهاي وجود ندارد:
به: آقاي ايزدي ملتزم اعليحضرت پهلوي
رويتر خبر درگذشت اعليحضرت پهلوي را منتشر كرده است. هرچه سريعتر ساعت، روز و علت فوت همراه با محل دفن بر طبق وصيت را تلگرافي اطلاع دهيد.
علاء وزير دربار
عاليجناب علاء وزير دربار
پس از بررسي اسناد به اطلاع ميرساند هيچ وصيتنامهاي وجود ندارد. تمامي اموال اعليحضرت تحت حمايت دادگاه قرار دارد.
علي ايزدي
علل عدم حمل جنازه به ايران
بي ترديد خاندان پهلوي مايل بودند كه جنازه رضاخان را در همان مقطع مرگ وي به ايران بياورند، اما مسلماً مهمترين علت انصراف دربار از اين تصميم، همانا باقي بودن خشم عمومي مردم نسبت به رضاخان و وجود خيل بازماندگان ِجان باختگان و مال باختگان دوره سلطنت او بود. در آن دوره رسيدگي به دعاوي كساني كه مأموران شهرباني يا ارتش و ژاندارمري آنان را از هستي ساقط يا پدران، برادران و فرزندان آنها را نيست و نابود كرده بودند، ادامه داشت. در زمينه املاك و مستغلات شمال نيز دادخواستها همچنان به مراجع صلاحيتداري كه براي اين امر تعيين شده بودند واصل ميشد.
اينكه گفته يا نوشتهاند انگلستان مانع بازگردانده شدن جنازه به ايران شد تا احساسات ناسيوناليستي ملت ايران شعلهور نشود پربيراه است. اين فرض كه مراسم تشييع جنازه به يك آيين ملي ضد انگليسي و روسي تبديل شود و حس مظلومنوازي ملت ايران كه پيوسته همراه با رأفت، شفقت و احساسات عاطفي است تحريك شود تا حدود زيادي پذيرفته نيست. حتي يك سال بعد فرقه دموكرات آذربايجان كه به كمك روسها قيام كرد و زمزمه خودمختاري و جدايي سرداد، الهامبخش اصلي قيام خود را تعديل و ستمگريهاي عصر 20 ساله ميناميد. در آن سالها رژيم ستمگر رضاشاهي كماكان مورد بغض و نفرت بود. هنوز واقعه فرقه دموكرات آذربايجان و تركتازيهاي حزب توده چنان بر جامعه اثر نگذارده بود كه مردم از روي ناچاري دل به تبليغات دربار، دولت، اداره كل تبليغات و نيز ارتش رزمآرا دادند و به دوره طلايي خيالي كه زاده تبليغات طرفداران سلطنت بود دل خوش كردند. انگيزه مهمي كه تشييع جنازه شاه متوفي را به تعويق انداخت، تمسك به گذشت زمان و پوشيده شدن وقايع در غبار دوران بود. اين احتمال كه مخالفان سلطنت، ستمديدگان، يتيمان و بستگان اعدامشده دوران 20 ساله آوردن جنازه شاه را به ايران فرصت مناسبي براي تظاهرات عليه دربار تشخيص دهند و با تجديد خاطرات ناخوشايند گذشته موجوديت سلطنت شاه جوان را هم زير سؤال برند علت و عامل اصلي براي به دست نسيان سپردن موضوع تشييع جنازه بود.
سرنوشت ثروت انبوه رضاخاننهتنها از فوت رضاشاه بلكه از 25 شهريور كه تهران را به سوي اصفهان ترك گفت و بدان شهر رفت، آوازه گنجينههايي كه با خود همراه برده بود و بعضي تعداد آن را بالغ بر 18 چمدان ميدانستند در كشور پيچيد و بازار شايعات گرم شد. گفتههاي علي دشتي در مجلس سرآغاز ماجرا بود و بعدها در طول دو سال و نيم اقامت شاه سابق در آفريقاي جنوبي نيز گهگاه درباره ثروت افسانهاي او سخني به ميان ميآمد.
هنگامي كه رضاشاه فوت كرد، مخابره خبري از سوي خبرگزاري رويتر كه مبلغ دقيق موجودي بانكي و غيربانكياش را در ژوهانسبورگ اعلام ميكرد، بار ديگر بازار شايعات را گرم كرد.
آنچه مردم را ظنين ميكرد اصرار بيهوده وابستگان دربار براي القاي اين جعل بزرگ بود كه اشياي قيمتي رضاشاه بيش از «چند سكه طلا، يك ساعت و يك قوطي سيگار طلا» نبوده است. مخابره خبر رويتر به فاصله يكي دو هفته پس از درگذشت رضاشاه بطلان القائات درباريان را نشان داد و دست كم موجود بودن 129317 ليره انگليسي دارايي، 16880 ليره اثاث و تعدادي طلاآلات و جواهرات عقيق را به ثبوت رسانيد:
اداره كل انتشارات و تبليغات
اداره خبرگزاري پارس
به عرض جناب آقاي نخستوزير رسيده و تكليف انتشار يا عدم انتشارش معلوم شود.
ژوهانسبورگ ـ خبرگزاري رويتر اطلاع ميدهد رضاپهلوي شاه سابق ايران كه در 26 آگوست در ژوهانسبورگ زندگاني را بدرود گفت، در اين شهر حدود 129317 ليره انگليسي دارايي باقي گذاشته كه 110424 ليره آن حساب جاري در بانك است و بهعلاوه 16880 ليره اثاثيه منجمله هشت پارچه فرش ايراني به مبلغ 15820 ليره، دو قبضه مسلسل سبك و مقداري نيز طلاآلات و جواهرات عقيق ايران از خود باقي گذاشته است كه هنوز قيمت آن معلوم نيست.
يك ماه و چند روز پس از فوت رضاشاه سرريدر بولارد در تاريخ 13 شهريور 1323 طي نامهاي خطاب به حسين علاء، وزير دربار شاهنشاهي يك نسخه از اسناد و مدارك مربوط به صورتبرداري اسباب و اثاث شخصي رضاشاه را كه با حضور دادستان شهر و وكيل رضاشاه در روز فوت او برداشته شده و موقتاً به تصرف و تحت نظارت دادستان ژوهانسبورگ درآمده بود، براي وزارت دربار ارسال كرد. رضاشاه در دوران سلطنت خود به گذاردن اندوخته در بانكهاي خارجي و بازيهاي ارزي كه به ثروتش ميافزود علاقهمند شد و اسنادي كه پس از فروپاشي سلسله پهلوي در ايران به دست آمد، حكايت از آن ميكند كه او دست كم از سال 1311 اندوختههاي خود را در بانكهاي بينالمللي جابهجا ميكرد و از اين طريق سودهاي كلاني را به دست ميآورد.
سوداي بازگرداندن جنازه ديكتاتوربراي بازگرداندن جنازه رضاشاه از سال 1325، پس از تثبيت قدرت شاه جوان، برنامههايي طرحريزي شد. با قدرتگيري شاه و افزايش نفوذ ارتش اين برنامهها بهطور جديتر دنبال ميشد. سرانجام در دوره پانزدهم مجلس شوراي ملي ترتيباتي اتخاذ شد تا به رضاشاه عنوان و لقب كبير اعطا شود و مقدمات امر براي آوردن جنازهاش به كشور فراهم آيد. از اوايل سال 1327 آرامگاه مجللي در شهرري جنب آستان قدس حضرت عبدالعظيم برايش بنا شد كه كارهاي ساختماني آن تا اوايل فروردين 1329 پايان يافت.
يكي از مشكلات مهم در انتقال جنازه به ايران، مفقود شدن شمشير و نشانهاي روي لباس رضاشاه در مسجد الرفاعي بود كه پس از تحقيقات كافي معلوم شد ملك فاروق آنها را براي كلكسيون خصوصي خود برداشته است. نشانها يافت شدند، اما شمشير براي هميشه مفقود ماند و دربار مصر حاضر به استرداد آن نشد. در اوايل ارديبهشت 1329 روزنامههاي تهران خبر دادند روابط ايران و مصر ـكه پس از ماجراي طلاق ملكه فوزيه چندان حسنه نبودـ بهشدت تيره شد و اين تيرگي به آنجا رسيد كه ممكن بود سبب فراخواندن سفراي دولتين از تهران و قاهره شود و ضمناً ممكن است سبب شود «از تشييع جنازه شاه سابق ايران كه در مقابر خاندان سلطنتي مصر به صورت موقت مدفون بوده و قرار است به ايران منتقل و در آرامگاه مخصوصي در حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شود، صرفنظر شود.» دولت مصر علت عدم رضايت خود از دولت ايران را به رسميت شناختن دولت اسرائيل از سوي اين دولت ميدانست و ميگفت اگر اولياي امور ايران متمسك به اين دليل شوند كه دولت تركيه هم دولت اسرائيل را به رسميت شناخته است بايد بدانند تركيه يك كشور لائيك است و جنبه اسلامي بودن را از قانون اساسي خود حذف كرده است درحالي كه ايران يك دولت مسلمان و دين رسمي كشور ايران و مردم آن اسلام و اين امر در قانون اساسي ايران تصريح شده است. در دربار گفته ميشد اين علت اساسي تيرگي روابط نيست و فشار آوردن سفير ايران در قاهره براي يافتن و پس گرفتن شمشير و نشانهاي جواهرنشان رضاشاه باعث آزردگي خاطر فاروق و واكنشهاي دولت مصر شده است.
بازي ِتشييع!به هر ترتيب در ارديبهشت 1329 مقدمات امر براي انتقال جنازه از مصر به ايران و دفن در حضرت عبدالعظيم از هر حيث فراهم شد. دولت شوروي و دولتهاي كمونيستي بلوك شرق اروپا به دعوتنامه ارسالي براي اعزام نمايندگاني در اين مراسم پاسخ ندادند، اما 21 كشور اعلام كردند نمايندگاني را اعزام خواهند كرد. از كشورهاي تركيه، عراق، پاكستان، افغانستان، فرانسه، بلژيك، انگلستان و امريكا افسران و سربازاني به تهران اعزام و در باشگاه افسران، باشگاه لشكر دو مركز و سربازخانهها پذيرايي شدند. ژنرال جيمز دان فيليت به رياست هيئت امريكا و سِر فرانسيس شپرد سفير كبير بريتانيا به عنوان سرپرست هيئت بريتانيا در مراسم معرفي شدند. در قم پيش از انجام مراسم انتقال تظاهراتي از سوي عدهاي از طلاب علوم ديني انجام گرفت كه روزنامهها خبر زير را درباره اين تظاهرات به چاپ رساندند:«محافل دولتي به واقعه قم كه انعكاس رويه عدهاي از طلاب علوم ديني آنجاست اهميت ميدهند. بايد دانست در قم چندي است عليه اين تشريفات تظاهراتي از سوي عدهاي ميشود و حتي يك نفر از طلاب كه سخنراني تندي در اين باره كرده بود از طرف شهرباني به خارج [از شهر] تبعيد شد. خبر واقعه حاكي است كه چند شب قبل هم تظاهرات ديگري در قم بهوقوع پيوست، به همين دليل از طرف شهرباني يك افسر عاليرتبه به محل اعزام شد تا غائله را به نحو شايستهاي ختم كند و ظاهراً نامبرده در اين باره موفقيتهايي كسب كرده است». (2)
روز شنبه 16 ارديبهشت 1329 ساعت 11 بامداد، جنازه رضاشاه از جده با هواپيما وارد خاك ايران شد و در فرودگاه اهواز پس از فرود هواپيما بر زمين گذارده شد. جنازه پس از تشريفات كامل به قطار مخصوص راهآهن حمل شد و پس از تشريفاتي كه در هر ايستگاه اجرا ميشد، ساعت 30/5 بعد از ظهر روز شنبه به ايستگاه قم وارد و براي طواف به دور صحن مطهر حضرت معصومه(س) برده و سپس به سوي تهران حركت داده شد. ساعت 5/7 بامداد روز يكشنبه جنازه با تشريفات خاص در ايستگاه تهران روي توپي سوار شد و پس از اينكه نمايندگان نظامي كشورهاي همسايه و واحدهاي نمونه ارتش از برابر آن رژه رفتند، درحالي كه شاه، برادران و اعضاي خانواده پهلوي، نخستوزير منصور، هيئت وزيران، سناتورها، نمايندگان مجلس، عدهاي از اميران و افسران آن را مشايعت ميكردند، از خيابان و ميدان سپه شهر تهران گذرانده شد و سرانجام به آرامگاه احداث شده در شهر ري انتقال يافت.
در مجلس شوراي ملي اساساً نسبت به موضوع تشييع جنازه كلمهاي صحبت نشد، زيرا نمايندگان جبهه ملي گفته بودند در صورتي كه تظاهرات موافقي در اين باره شود، آنها هم اظهاراتي خواهند كرد. هيئت رئيسه مجلس سعي كرد لااقل نمايندگان جبهه ملي موافقت كنند، يكي از نمايندگان شرحي در باب صفات رضاشاه صحبت كند، اما نمايندگان جبهه ملي گفته بودند، يكي از نمايندگان آن جبهه هم عقايد خود را ابراز خواهد كرد. بالاخره با وجود مذاكرات مفصلي كه در اين باره چند روز قبل از آوردن جنازه به ايران در جلسه خصوصي مجلس انجام شد، نمايندگان جبهه ملي موافقت نكردند، حتي نايب رئيس مجلس شوراي ملي اظهار كرد، جلسه به پاس احترام شاه فقيد تا روز سهشنبه ختم ميشود، به همين دليل جلسه بدون ذكر علت تعطيل و تأخير، به روز سهشنبه 19 ارديبهشت موكول شد.
جنازهاي كه در ايران نماند!جنازه رضاشاه از روز 17 ارديبهشت 1329 تا يك هفته قبل از تاريخ به پيروزي رسيدن انقلاب اسلامي در آرامگاه سلطنتي مدفون بود تا اينكه هنگام خروج محمدرضاشاه از ايران و سقوط رژيم شاهنشاهي، يكي از كاركنان وزارت امور خارجه مأمور شد استخوانهاي رضاشاه را از مقبره او بيرون آورد و آن را به قاهره حمل كند و در مسجد الرفاعي قاهره دفن كند. (4) چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، عدهاي از مردم درصدد ويران كردن گور رضاشاه برآمدند. بدينسان مقبره رضاشاه از ميان رفت و خاطره او فقط در تاريخ ايران باقي ماند و تجربه نشان داد ستمكاري، شقاوت، بياعتنايي به مردم كشور، غرور، نخوت بيش از حد و اتكا به قدرتهاي خارجي يا سرنيزه نيروهاي قهريه فرجام خوشايندي در پي ندارد و سرانجام ستمكاران از اريكه اقتدار و خودكامگي سرنگون خواهند شد.
پينوشتها در دفتر روزنامه موجود است.