کد خبر: 605190
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۸:۴۰
سرانجام حزب توده ايران در دوران پس ازپيروزي انقلاب اسلامي
در پي دو مرحله دستگيري تعدادي از رهبران و مقامات حزب در بهمن 1361 و ارديبهشت 1362 و اعترافات دستگيرشدگان در 10 و 13 ارديبهشت، در نهايت حزب توده ايران غيرقانوني و منحل اعلام شد.
نيما احمدپور
 موقعيت حزب توده در ايران ـ حتي درساليان پس از پيروزي انقلاب اسلامي ـ نه‌ تنها به مواضع رسمي روس‌ها وابسته بود، بلكه حتي از اتفاقاتي چون پناهنده شدن و تغيير موضع يكي از مقامات روس نيز تأثير مي‌پذيرفت. فرار ولاديمير آندرويويچ كوزيچكين مأمور مخفي «كا. گ. ب» در ايران به غرب و ارائه اطلاعاتي در خصوص برنامه‌ها و فعاليت‌هاي غيرعلني حزب توده و اسامي 400 تن از مقامات حزب در سال 1361 سرآغاز بحراني‌ترين ادوار تاريخ حزب توده بود. به توصيه لئونيد شبارشين رئيس دانشگاه «كا. گ. ب» در تهران، حبيب‌الله فروغيان كه هنگام تحصيل كوزيچكين در رشته زبان فارسي در دانشگاه مسكو با وي آشنا شده بود، در نيمه دوم سال 1361 از ايران گريخت، اما در اواخر آن سال بيش از 70 تن از سران و فعالان حزب شامل 14 عضو كميته مركزي و نه مقام نظامي دستگير شدند كه اين دستگيري‌ها در اوايل سال بعد نيز ادامه يافت. (1)

  انحلال حزب
در پي دو مرحله دستگيري تعدادي از رهبران و مقامات حزب در بهمن 1361 و ارديبهشت 1362 و اعترافات دستگيرشدگان در 10 و 13 ارديبهشت، در نهايت حزب توده ايران غيرقانوني و منحل اعلام شد. دستگيري سران حزب توده و انحلال حزب كه پيش از اين نيز در دهه‌هاي 1320 و 1330 رخ داده بود، از جهاتي با دو مرحله پيشين مشابه و از جهاتي متفاوت بود. دستگيري‌هاي متعاقب 15 بهمن 1327 و غيرقانوني اعلام شدن حزب در آن مقطع با فرار دستگيرشدگان و خروج آنان به خارج از كشور و فضاي باز سياسي پس از شكل‌گيري جبهه ملي در سال 1328 و خصوصاً دوره نخست‌وزيري مصدق در سال‌هاي 1330 تا 1332 به بازسازي و فعاليت مجدد حزب توده انجاميد و گرچه مقدمه خروج بخشي از حزب توده به خارج از كشور بود، به لحاظ ساختار و تشكيلات ضربه‌اي اساسي و بحران‌زا به پيكره حزب وارد نساخت و از منظر جايگاه و حيثيت نيز خدشه‌اي اصولي متوجه آن نكرد.

  موج ندامت‌نامه‌نويسي
دستگيري‌ها و انحلال حزب در مقاطع پس از كودتا نه‌تنها از منظر كثرت دستگيرشدگان كه شامل انبوه نظاميان حزبي نيز مي‌شد، بلكه با توجه به موج ندامت‌نامه‌نويسي و اظهار تنفر از حزب، به‌ويژه از سوي چهره‌هاي شاخصي چون دكتر بهرامي، دكتر يزدي و مهندس شرميني از هر دو منظر تشكيلاتي و حيثيتي حزب را در سراشيب سقوط و انحلال قرار داد. اين بار به‌جاي فرار برنامه‌ريزي‌شده ده تن از رهبران و بلندپايگان حزب و ادامه فعاليت آنان، ده‌ها تن از فعالان حزبي تيرباران يا زير شكنجه كشته شدند و صدها تن سال‌ها در زندان و تبعيد به سر بردند كه بعضاً قريب يك ربع قرن تا پايان حمايت رژيم شاه در زندان ماندند. بسياري از زندانيان از جمله چند تن از رهبران و چهره‌هاي موجه پيشين به ابراز انزجار از حزب يا همكاري با آن پرداختند و بعضاً فعاليت حزبي يا سياسي را براي هميشه كنار نهادند. اين مقطع با عقب‌نشيني نسبي حزب توده در برابر ناسيوناليسم و از آن پس با پس‌روي حزب در قبال كمونيسم غيرروسي و اسلام‌گرايي به تضعيف بنياني حزب توده انجاميد. در عين حال حزب توانست با انتقال فعاليت‌هاي خود به خارج از كشور و بازسازي خويش در پلنوم‌هاي برگزارشده در اتحاد شوروي، آلمان شرقي، حمايت اردوگاه شرق و احزاب كمونيست همسو به‌ويژه حزب كمونيست شوروي تا حدود زيادي به ترميم و بازيابي آنچه از دست داده بود بپردازد و در آستانه انقلاب اسلامي و سال‌هاي نخستين پس از پيروزي انقلاب يك بار ديگر در مقام حزبي علني و فعال به صحنه داخلي بازگردد.
  مرحله سوم دستگيري‌ها، اين بار از ميان رهبران سياسي
دستگيري‌ها و انحلال حزب در مرحله سوم در دهه 1360 به مرحله دوم بيشتر شبيه بود. هرچند حزب توده در اين زمان در وضعيتي قرار داشت كه بحراني جدي‌تر از گذشته شكل گرفت؛ اين بار نيز همچون دهه 1330 جمعي از سران و فعالان غيرنظامي و نظامي حزب دستگير شدند، اما در اين مرحله تعداد دستگيرشدگان به‌ويژه در ميان رهبران و مقامات اصلي حزب بيش از گذشته بود، زيرا حزب بخش اعظم كادرهاي خود را به كشور منتقل كرده و آزادانه و آشكارا به فعاليت‌هاي سياسي و حزبي مشغول بود. بخشي از كادرهاي نظامي پيشين اين بار در شمار رهبران سياسي حزب قرار داشتند و كادرهاي سازمان جديد نظامي برخلاف گذشته تعداد كمتري را تشكيل مي‌دادند.
به اين ترتيب چهره‌هاي شاخص و اصلي حزب در ايران تقريباً همگي دستگير شدند و با اعترافات گسترده خود عملاً به موجوديت حزب توده در ايران پايان بخشيدند. اگر در مرحله دوم حزب توده اعترافات و ابراز ندامت برخي از رهبران سياسي را كه عمدتاً به تعداد معدودي از افراد شاخص حزب همچون بهرامي و يزدي محدود مي‌شد با مقاومت ده‌ها افسر تيرباران‌شده مي‌پوشاند، در مرحله سوم تقريباً كسي از طيف گسترده فعالان سياسي و نظامي حزب توده در داخل و مشخصاً 23 عضو كميته مركزي و افسر بلندپايه نظامي حزب از اعتراف و اظهار برائت از حزب مصون نماند. اين درحالي بود كه حزب ديگر در خارج از كشور نيروي چنداني نداشت و غالب چهره‌هاي قديمي حزب در خارج از ايران كه اكنون در سنين سالخوردگي به سر مي‌بردند يا از حزب كنار گذاشته شده و مشخصاً از پلنوم شانزدهم در سال 1360، عضويت حزب را از دست داده يا خود از مدت‌ها پيش حزب توده را ترك گفته و برخي اساساً فعاليت‌هاي حزبي را فرو نهاده بودند.

  نگاه به فعاليت برون مرزي!
اعترافات گسترده رهبران حزب توده و در نهايت انحلال آن، گذشته از منع و محدوديت فعاليت حزبي، حزب را هم از وجود رهبران و سازمان و تشكيلات پيشين محروم ساخت و هم موقعيت و جايگاه آن را بيش از پيش تضعيف كرد و به بحران‌هاي جدي درون حزبي انجاميد. در نيمه نخست سال 1362 تقريباً اثري از حزب توده باقي نمانده بود، اما در نيمه دوم اين سال حزب توانست از طريق كميته برون‌مرزي بار ديگر ـ‌ اين بار به‌گونه‌اي بسيار محدود در مقايسه با گذشته‌ـ به احياي مجدد خود بپردازد. در آذر 1362 پلنوم هجدهم حزب در خارج از كشور برگزار شد. حزب توده كه پس از برگزاري تنها سه پلنوم در دهه 1320 در ايران 13پلنوم خود را در دهه‌هاي 1330، 1340 و 1350 در خارج از كشور برگزار كرده بود، پس از انقلاب تنها موفق شد پلنوم هفدهم را در ايران برگزار كند و بار ديگر ـ ‌اين بار با جمع قليلي از رهبران و كادرهاي حزب‌ـ به برگزاري پلنوم‌هاي خويش در خارج از كشور پرداخت. نه از ميان جمع 9 نفره هيئت دبيران و نه از ميان جمع بزرگ‌تر 18 نفره هيئت سياسي (هيئت اجرائيه) پلنوم هفدهم، كسي جز علي خاوري براي پلنوم هجدهم كه پس از انحلال حزب در خارج از كشور در سال 1362 برگزار مي‌شد، باقي نمانده بود. به اين ترتيب خاوري كه از عضويت كميته مركزي در پلنوم شانزدهم به عضويت هيئت دبيران در پلنوم هفدهم ارتقا يافته بود، به عنوان تنها عضو هيئت دبيران كه در خارج از كشور به سر مي‌برد، در پلنوم هجدهم در مقام دبير اول رهبري حزب را به دست گرفت.

  خارج نشينان تازه كار
حزب در غياب مقامات منتخب پلنوم هفدهم، به منتخبان پلنوم پيش از آن متوسل شد. حميد صفري دبير دوم حزب در پلنوم شانزدهم كه در پلنوم هفدهم كنار گذاشته شده بود، در پلنوم هجدهم بار ديگر دبير دوم حزب شد. اميرعلي لاهرودي از ديگر بركنار شدگان پلنوم هفدهم كه به‌جاي غلام يحيي دانشيان به رهبري فرقه انتخاب شده بود، در پلنوم هجدهم بار ديگر عضويت هيئت سياسي را به دست آورد. حبيب‌الله فروغيان از معدود افرادي كه توانست پيش از آغاز دستگيري‌هاي اعضاي حزب از كشور خارج شود و به آشنايي او با كوزيچكين و خروج وي به توصيه بشارشين همراه با داود نوروزي ديگر اعضاي هيئت سياسي منتخب اين پلنوم را تشكيل مي‌دادند. بابك اميرخسروي، فريدون آذرنور، فرهاد فرجادآزاد، محمد آزادگر، حسين انور حقيقي، رحيم نامور، محسن حيدريان، عليرضا خدايي، محمد اسمني، ژيلا سياسي، كاظم نديم، آشوت شهبازيان، اردشير جم، حميد احمدي، محمدتقي برومند، علي‌اكبر شاندرمني و سياوش كسرايي كه پيش يا اندكي پس از انحلال حزب ـ‌غالباً در سال‌هاي 1361 يا 1362ـ توانستند از كشور خارج شوند، در پلنوم هجدهم به عنوان عضو يا عضو مشاور كميته مركزي انتخاب شدند.
برخي از اين ميان شامل احمدي، برومند، شاندرمني و كسرايي در پلنوم بعدي (پلنوم نوزدهم يا كنفرانس ملي) كه در سال 1365 برگزار شد، به عضويت هيئت سياسي حزب درآمدند، اما تقريباً همگي آنان در پلنوم بعد از آن (پلنوم بيستم در سال 1366) از عضويت در كميته مركزي يا هيئت سياسي بركنار شدند. بسياري از اين ميان همچون اميرخسروي، آذرنور، فرجادآزاد، آزادگر و انور حقيقي در سال‌هاي 1363 و 1364 خود از حزب جدا شده يا به اعتراض به رهبري حزب پرداخته بودند. (2) به اين ترتيب در ميانه دهه 1360 حزب توده ايران بخش اعظم كادرهاي محدود خود را كه پس از انحلال حزب در اوايل اين دهه گرد آورده بود، از دست داد.

  حزبي با ويژگي‌هاي جديد
حزب توده ظرف چند سال بعد ويژگي‌هاي جديدي يافت كه از آن جمله مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:
-اداره حزب توسط رهبري سه نفر، خاوري، صفري و لاهرودي و تمركز فزاينده اختيارات و تصميم‌گيري‌هاي حزبي در مثلث فوق.
-غلبه فرقه‌اي‌ها يا اعضاي فرقه در حزب به‌ويژه به لحاظ كمي با توجه به اينكه اينان به علت اقامت در آذربايجان شوروي و ديگر جمهوري‌هاي اتحاد جماهير شوروي و عدم حضور در ايران در معرض دستگيري سال‌هاي 1361 و 1362 قرار نگرفته بودند و توانستند خلأ رهبري و كادرهاي حزبي را تا حدودي پر كنند.
-استفاده از كادرها و امكانات فدائيان اكثريت در افغانستان، اروپاي شرقي و غربي.
-ارتقاي برخي چهره‌هاي شاخص و سرشناس از ميان روشنفكران و اهل قلم و نيز مبارزان و فعالان سياسي تا حد كميته مركزي و هيئت سياسي در -جهت ترميم و بهبود جايگاه و موقعيت حزب.
-اتخاذ مواضع و اقدامات مشترك با سازمان فداييان خلق (اكثريت) و انتشار اعلاميه‌هاي مشترك كميته‌هاي مركزي حزب و سازمان.
 
 نشريات شاخه خارج نشين
حزب توده در سال 1362 راه توده را به عنوان نشريه هواداران حزب توده در خارج از كشور و نويد مردم را به عنوان نشريه وابسته به حزب توده ايران منتشر مي‌كرد. (3) از خرداد سال 1363 انتشار مجدد مردم (نامه مردم) به عنوان ارگان مركز حزب در خارج از كشور از سر گرفته شد. در همين زمان، گروه اتحاد زحمتكشان (هواداران حزب توده ايران) به تكثير اطلاعيه‌ها و بيانيه‌هاي حزب مي‌پرداخت. (4) در سال 1364 خبرنامه توده نيز انتشار يافت. (5) در عين حال كوتاه زماني پس از ترميم و بازسازي محدود حزب توده، اختلاف‌نظرها، اعتراضات، تنش‌ها و مشكلات دروني حزب آن را در آستانه بزرگ‌ترين بحران داخلي و سلسله انشعاب‌ها، جدايي‌ها و اخراج‌هاي پي‌درپي قرار داد. در سال 1363 از يك سو خسرو (بابك) اميرخسروي، فريدون آذرنور و فرهاد فرجادآزاد (اعضاي كميته مركزي) به مخالفت با رهبران حزب و تصميمات و اقدامات آنان پرداختند و از سوي ديگر ايرج اسكندري، رهبر پيشين حزب توده به مخالفت با رهبران وقت برخاست. در سال 1364 اميرخسروي، آذرنور و فرجادآزاد از عضويت در كميته مركزي تعليق شدند. اين سه تن در سال 1365 مخالفت‌هاي خود را در قالب انتشار نشريه‌ «پژواك» به صورت جدي‌تر ادامه دادند.
در سال 1364 عضويت محمد آزادگر، حسين انور حقيقي و سعيد مهراقدم (سه عضو مشاور كميته مركزي حزب) به حال تعليق درآمد. اين سه در سال 1365 به گروه راه كارگر پيوستند. بدين‌سان اگر در ساليان گذشته بخش‌هايي از گروه‌هاي ماركسيستي ديگر همچون فدائيان خلق (اكثريت) به حزب توده مي‌پيوستند، با بحران‌هاي اخير اين بار حزب توده بود كه يك بار ديگر اعضاي خود را به نفع گروه‌هاي كوچك‌تر و كم‌سابقه‌تر ماركسيستي از دست مي‌داد. اين وضعيت به‌تدريج حتي بسياري از فدائيان اكثريت را رو در روي حزب قرار داد. در خرداد 1365 كنفرانس ملي به‌جاي پلنوم نوزدهم با شركت 118 نفر از اعضاي حزب تشكيل شد. علاوه بر خاوري و صفري به عنوان دبير اول و دبير دوم حزب و لاهرودي در مقام رهبر فرقه، فروغيان، نوروزي، اكبر شاندرمني، غني بلوريان، محمدتقي برومند (ب. كيوان) و سياوش كسرايي به عضويت هيئت سياسي انتخاب شدند. شايد اين تاريخ را در فرآيند سقوط تدريجي حزب توده پس از ضربات و بحران‌هاي جدي دهه 1360 در حزب اوج موقت و زودگذر بازسازي و ترميم حزب توده ايران بتوان دانست. در عين حال در سال 1365 نيز اختلافات، اعتراض‌ها، تعليق‌ها و جدايي‌ها ادامه يافت و سرانجام در سال 1366 با انفصال و اخراج بيشترين تعداد از ياران باقي‌مانده حزب را به كوچك‌ترين حد ممكن تقليل داد.
 
 اخراج‌ها و انشعاب‌ها!
در سال 1366 گروه سه نفره اميرخسروي، آذرنور و فرجادآزاد ابتدا جنبش‌ توده‌اي‌هاي مبارز انفصالي و سپس حزب دموكراتيك مردم ايران را تشكيل دادند. در همين سال فروغيان، نوروزي و شاندرمني از هيئت سياسي و حميد احمدي و محسن حيدريان از كميته مركزي اخراج شدند. موج مخالفت‌ها و اعتراضات به رهبري حزب به‌تدريج افرادي چون اردشير آوانسيان، رحيم نامور، محمدامين سراجي، محمدتقي برومند و سياوش كسرايي را در شمار معترضان و جداشدگان از حزب قرار داد. بدين‌سان در نيمه دوم دهه 1360 و در آستانه دهه 1370، حزب توده ايران به گروه كوچكي در خارج از كشور تقليل يافت و عمدتاً به نام و خاطره‌اي در تاريخ معاصر ايران بدل شد. برخي فعالان سابق توده‌اي در خارج و داخل كشور بعضاً به نوشتن خاطرات خود پرداختند و تني چند از اينان همچون محمدعلي عمويي‌ گاه به فعاليت‌هاي سياسي نيز پرداختند، اما اين فعاليت‌ها ديگر نشان مشخصي از حزب توده نداشت.
 
 پي‌نوشت‌ها
(1) ‌ايرج اسكندري، پيشين، ص 21؛ مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي ـ قسمت پيشگفتار؛ چپ در ايران (كتاب يازدهم)، ص 287 و مازيار بهروز، ص 176.
(2) ‌ايرج اسكندري، پيشين، صص 22ـ38 و همچنين مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، قسمت پيشگفتار.
(3) ‌مركز اسناد انقلاب اسلامي، سند شماره 3482.
(4) ‌مركز اسناد انقلاب اسلامي، سند شماره 3481.
(5) ‌مركز اسناد انقلاب اسلامي، سند شماره 3480.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار