کد خبر: 604744
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۷:۵۲
جاي حاج آقا مجتبي چقدر خالي است
شب‌هاي قدر نيامده مي‌روند و تنها افسوس گذرانش خواهد ماند و ان‌شاءالله اميد به مغفرتش. تا سال بعد اگر عمر ايمانمان مجال اين روزها را بدهد، اگر توفيق را از خودمان سلب نكنيم
هادي رضائي
شب‌هاي قدر نيامده مي‌روند و تنها افسوس گذرانش خواهد ماند و ان‌شاءالله اميد به مغفرتش. تا سال بعد اگر عمر ايمانمان مجال اين روزها را بدهد، اگر توفيق را از خودمان سلب نكنيم، اگر افراط در خوردن افطار را به نغمات جوشن، ترجيح ندهيم، اگر حياتمان پابرجا باشد، شايد بتوانيم به قدرهاي بعدي اميدوار باشيم نه به اميد آنها عاصي. ولي گويا براي جماعت جنوب شرق تهران (يا به عبارت عام، همه تهران) اين افسوس دوچندان باشد. جماعتي كه از پس سال‌ها با نواي شاگرد امامشان، هم درس و ياور ولي شان، مرجع عاليقدر حاج آقا مجتبي تهراني(ره) العفو گفته‌اند، زين پس حداقل تا چندين سال حيران خواهند بود.
جماعتي كه در شب‌هاي قدر، كاسب بازار تهران مي‌شدند. كاسباني كه خاك بازار را خوردند ولي راه و روش بازار امروز را نياموختند، هر چند اين خاك بازار هم مربوط به همان مكاسب خوانده‌هاي بازار است، نسلي كه توانست از خود اثري بر جاي گذارد، نسلي كه در خود، مداحان چارپايه‌اي چون ناظم را پرورش داد و كاسباني چون قلهكي را به بازار عرضه داشت، نسلي كه استواري معنوي بازار امروز يقيناً مرهون رفتار الهي و انساني آنان است.
بگذريم... اين جماعت ياد گرفته بودند كه در معامله به فكر سود و زيان نباشند، هر چند در معامله با خالق براي زيان هيچ تعريفي ارائه نمي‌شود، در آن شب‌ها بازار تهران رونقش حتي از روزهاي منتهي به سال نو نيز بيشتر مي‌شد. غالب اين افراد به مسجد جامع بازار سرازير مي‌شدند، مسجد جامعي كه ديگر همان چند شبستان و حياط نبود، تمامي دالان‌ها، سراها، كوچه‌ها و بازارچه‌ها همگي به صحن‌هاي مسجد بدل مي‌گشتند، از گذر صندوق سازها تا چارسوق و بازار آهنگران، از بازار بين الحرمين تا بازار شيرازي و نوروزخان، همگي مسجد يكپارچه‌اي را تشكيل مي‌دادند. تمامي اين افراد كاسبان بي‌نام و نشاني بودند، از صاحب چرخ دستي كه تمام دارايي خود را در كنارش قفل كرده بود تا تاجر ميلياردي همه با هم روي زيلوها مي‌نشستند و گاهي فقط جنس زيلوها كمي با هم تفاوت داشت.
زانو به زانوي هم به سجده مي‌رفتند و «الهي العفو» سر مي‌دادند. واقعاً اگر قولمان تشكيل جامعه اسلامي و نهايتاً بسط آن به امت اسلامي باشد، مقياس و نمونه عالي آن همان شب‌ها در بازار بود. شايد اين شب‌هاي قدر رزمايش تشكيل جامعه اسلامي منسجم (به معني واقعي كلمه) باشد. از زيرانداز دادن به همديگر و تقسيم سحري گرفته تا رساندن پياده‌ها توسط سواره‌ها. هر چند در نگاه اول اين امور، پيش پا افتاده به نظر برسند ولي هميشه قدم‌هاي درست ابتدايي‌اند كه مسير حركت را مشخص مي‌كنند، حتي اگر ساده باشند.
آن عجله و شتابي كه در ذات بازار امروز كه ناشي از زندگي ماشيني است، وجود دارد در آن شب‌ها گويا به كلي فراموش مي‌شد، شب زنده‌داران تفاوتي بين 3:30 نيمه‌شب با 3:30 بعدازظهر قائل نبودند، اين معنويت توان غلبه بر آن هرج و مرج زندگي روزمره را داشت.
به شب 23 رمضان سال 91 بر مي‌گرديم. اصولاً شب‌هاي 23 رمضان با خود حسرتي تمام نشدني به همراه دارد، اين حسرت زماني چند برابر مي‌شود كه گوينده هم آرزوي رمضاني ديگر را داشته باشد و اين حسرت در كلامش تداعي شود. به گواه پا منبري‌هاي كهنه‌كار حاج آقا مجتبي(ره) اين شب قدر با تمام شب‌هاي قدر حاج آقا تفاوت داشت، از «الي العفو» گفتن تا التماس دعا گرفتن از مستمعين و در نهايت روضه‌اي كه به آن علاقه داشتند، همگي بوي خداحافظي مي‌داد، گويا خودشان هم مي‌دانستند قدر بعدي را نخواهند ديد. تمام آن اوصاف وصف‌ناپذير، آن لحظات تكرارناپذير كه در بالا ذكر آن آمد، مشاهدات عيني نگارنده است و غير از تجربه از طريق هيچ نوشته و كلامي به خوبي منتقل نخواهد شد. تمامي آن موارد در مرتبه اول از بركت ماه مبارك رمضان و شب‌هاي قدر و در مرتبه ديگر از بركت وجود حاج آقا مجتبي(ره) بود، بركتي كه نبود آن در اولين سال فراقش قابل لمس است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار