هوا نرسيده به گرگ و ميش بود. آفتاب آسمان هنوز خواب بود اما «خورشيد زمين» در مسجد كوفه بيدار و هشيار، غرق خدا بود و نماز عشق به جا ميآورد كه شمشير يكي از ايل و تبار «في قلوبهم مرض»، رأس اين خورشيد را شكافت... خون بر فرق تمام تاريخ جاري شد. اُف بر اين روزگار...
هوا نرسيده به گرگ و ميش بود. چشم فرشتگان تار شد، خورشيد آسمان تب كرد و سپيده، سيه پوشيد. شمشير تحجر و جهالت بر فرق «خورشيد زمين» فرود آمد تا تاريخ زمين و آسمان، وامدار هميشگي مظلوميت او باشد... همان خورشيد زمين؛ ما زمينيان او را با نام «علي»(ع) ميشناسيم.
همان هماي رحمتي كه هماي سعادت خداست كه بر سر زمينيان نشست اما «قدر»ش را ندانستند كه هيچ(!)، «قدر» ناشناسي هم كردند!
نمك نور و عدالتش را خوردند و نمكدان شكستند؛ آن بدبختهاي هميشگي تاريخ.
در برابرش ايستادند، دشنامش دادند، تخريبش كردند، افترا به او بستند، به نبردش واداشتند؛ آن «ناكثين» هزار چهره آلوده، آن «قاسطين» دنياي عجوزهپرست و آن «مارقين» نادان. همان ناكثين و قاسطيني كه براي لقمهاي چربتر و چند صباح، لذت بيشتر، علي(ع) را بر نتابيدند و عدالتش را خطر ديدند. اُف بر دنياپرستان هزارچهره...
هرچند قلب ياسهاي بيقرار اين شهر و شهرهاي عاشقي، هميشه و تا پايان تاريخ، داغدار علي(ع) و آنچه بر او گذشت است اما شهادتش با شبهاي «قدر» قرين شده- شايد هم شبهاي قدر به حرمت خون پاك علي(ع) با شهادت او قرين شده- تا به اين راز پي ببريم كه «قدر» ما علي(ع) است و بايد قدر اين «قدر» با بدانيم و با هر نفس كشيدمان به آن افتخار كنيم.
آري؛ «قدر» ما علي (ع) است تا قدر عدالت، يتيم نوازي، شجاعت، بندگي خدا، مردمداري، راست گفتاري، راست كرداري، راست پنداري، خوش اخلاقي، خدمت به مردم و همه خوبيهاي ديگري را كه از علي(ع) براي ما به ارث مانده است بدانيم.
آري؛ «قدر» ما علي(ع) است تا بدانيم كه گاهي درددل كردن با چاه و سنگ و آب، شرف دارد به درددل كردن با عروسكهاي بياختيار خيمهشب بازي! آري؛ شرف دارد به درددل گفتن با گوشهاي در ظاهر محرم و در باطن نامحرمتر از نامحرم!
آري؛ «قدر» ما علي(ع) است تا قدر جان و خانواده و پارههاي تنمان را بدانيم و همچون حسين(ع)- فرزند علي- در بحبوحه تهاجم يزيدي، جان و پارههاي تنمان را جز به خدا نفروشيم.
آري؛ «قدر» ما علي(ع) است تا به اين راز آگاه باشيم كه اگر ميخواهيم «بي قدر» و بيمنزلت نشويم بايد زيستمان همچون علي(ع) باشد و رفتارمان برگرفته از منش و سبك زندگي او.
اين شبها، طيف عظيمي از عاشقان علي(ع) به مساجد و نيايشگاهها ميروند تا «قدر» خويش را از خدا طلب كنند. اين شبها و اين روزها، بوي علي(ع) ميآيد... بوي محبت به يتيمان به مشام ميرسد... اين شبها و اين روزها، هوا هواي «قدر» است.