طي 100 سال تاريخ تحزب در ايران و در ميان صدها حزب خرد و كلاني كه در جامعه ايراني تكوين يافت، واژه حزب بيش از هر يك از آنها بيگمان با نام حزب توده ايران عجين شده است. فراتر از آن شايد اصطلاحاتي چون مبارزه سياسي و حتي سياست در دوران معاصر با نام اين حزب گره خورده باشد. شگفت آنكه در اين مبارزه سياسي، وفاداري به آرمانها و خواستههاي مردم، فداكاري و تلاش در راه توسعه سياسي كشور، گسترش جامعهپذيري و آموزش سياسي و همچنين خطا، خيانت، خدعه و سرسپردگي به بيگانه در مراحل مختلف حيات اين حزب و گاه همزمان از سوي عناصر متفاوت تودهاي فراوان ديده شد. باز بر اين نكات ميتوان افزود كه بيشترين نويسندگان، شاعران، روشنفكران و فرهيختگان جامعه ايراني يا دستكم بخش قابل توجهي از آنان در طول بيش از نيم قرن حيات حزب توده يا به اين حزب تعلق داشته يا در احزاب و گروههاي منشعب و معارض با آنكه به هر روي خاستگاه و پرورشگاه اوليه آنان حزب توده بوده است، عضويت داشتهاند. بدينسان همچنان كه تقريباً همه احزاب چپ ايران را اسلاف يا اخلاف حزب توده يا بهنوعي مرتبط با اين حزب ميتوان خواند، كم و بيش همه روشنفكران و انديشمندان چپ ايراني را نيز طي چند سال بايد بهگونهاي در ارتباط با اين حزب ديد. پيشگامان انديشه چپ و معلمان يا مربياني كه ميراث فكري و سياسي آنان به حزب توده رسيد، تودهايها و نيز فرزندان و پرورشيافتگان در دامان اين حزب كه برخي با پايداري و تعلق خاطر يا جزميت و تعصب تودهاي ماندند و بعضي با بريدن و رميدن يا نوانديشي و استقلال فكر و عمل و خطر كردن و درنورديدن راههاي تازه از حزب گسستند.
طرفه آن كه از آغاز دهه 20 يا دومين دوره پيدايش و گسترش احزاب و جمعيتهاي سياسي در ايران پيدايي حزب توده در مقام تشكل سياسي شاخص چپ در ايران خود به تكوين برخي از مهمترين احزاب و گروههاي سياسي نيم قرن اخير در دو طيف ديگر تشكلهاي سياسي تاريخ ايران يعني جريانهاي ديني و مذهبي و گرايشهاي ملي و ناسيوناليست ياري داد، زيرا بسياري از احزاب و جمعيتهاي سياسي متعلق به اين دو بستر فكري و ايدئولوژي به مثابه واكنشي در برابر تبليغات و فعاليتهاي حزب توده به وجود آمدند و گسترش يافتند. صرفنظر از چنين احزاب و تشكلهايي حتي برخي شبهحزبها يا احزاب دولتي، فصلي و شخصي نيز مشخصاً در مقابله با حزب توده يا با الگوي اين حزب يا به كمك نظريهپردازان سابق تودهاي تشكيل شد؛ از حزب دموكرات ايران در دهه 20 تا حزب رستاخيز در دهه 50. به تعبير خود حزب توده حتي حزببازيها و حزبسازيهاي شاه و قوام به تقليد از حزب توده صورت گرفت.
بر اين اساس، مطالعه و بررسي بيش از نيم قرن حيات حزب توده ايران در مسير شناخت تاريخ تحزب در ايران بهطور خاص و تاريخ سياسي معاصر ايران بهطور عام ضرورتي انكارناپذير است. در باب بيشتر احزاب و گروههاي سياسي اغلب آنچه نوشته شده يا از سوي خود آن احزاب و گروهها و بهگونهاي ستايشآميز يا توجيهگر يا از سوي مخالفان آن احزاب و گروهها يا بهطور كلي مخالفان تحزب و تشكل نگاشته شده است و طبعاً به دور از حب و بغض نيست، حزب توده ايران نيز مستثني از اين قاعده نبوده است.
در اين ميان انتشار اسنادي كه از احزاب و گروههاي سياسي بهجا مانده است، از جمله اسناد مربوط به حزب توده شايد بيش از ساير نوشتهها به شناخت بيطرفانه و منصفانهتر اين تشكلها ياري كند، اما اسناد طبعاً اجزاي پراكنده و ماده خامي هستند كه بهتنهايي شناخت جامعي در اختيار استفادهكنندگان از آنها قرار نميدهد. به اين ترتيب با وجود انبوه نوشتهها و اسنادي كه در باب حزب توده انتشار يافته يا منابع بسيار بيشتري كه در آنها بهگونهاي به حزب توده نيز پرداخته شده است، هنوز جاي نوشتهاي توصيفي، منصفانه و بيطرفانه در اين خصوص خالي است. درآغازين صفحه از ضميمه تاريخ امروز، به اين مهم پرداختهايم و اميد ميبريم در هفتههاي ديگر نيز بدين مهم توفيق يابيم.