پيروزي در جنگ چه از دوره غارنشيني و پارينهسنگي كه سلاحهاي بشر سنگ و چماق بود و تلفات جاني اندكي به دنبال داشت و چه امروز كه ابزارآلات جنگ ماشينآلات و تجهيزات اتمي است كه ميتواند حتي نسل انسان را منقرض كند، براي فرماندهان هدف اصلي بوده است.
«سانتزو» براي تمام كساني كه علاقهمند به كنكاش در امور تاريخ جنگها هستند، نامي آشناست. او فرمانده باستاني و استراتژيست بزرگ چيني در سال 544 قبل از ميلاد بود. وي از آن جهت كه دگرگوني اساسي در فرماندهي جنگ ايجاد كرد، اهميت ويژهاي دارد. وي توانست بعد از به دست گرفتن فرماندهي با يك ارتش 30 هزار نفري بر ارتش 300 هزار نفري دشمن پيروز شود. او مهارتهاي خود را بعد از پيشرفت در جنگهاي متعدد در كتابي كه امروزه به عنوان «هنرجنگ» ياد ميشود، گردآوري كرد.
كتاب سانتزو تا قرن هشتم ميلادي توسط چينيان مخفي نگه داشته شده بود و فقط در اختيار امپراتوران چين قرار داشت ولي در قرن هشتم ميلادي كتابش سر از ژاپن سردرآورد و اسرار آن برملا شد. اين كتاب روي ورقههاي نازكي از چوب كه با يك نخ به يكديگر بسته شدهاند نوشته شده و در هر ورقه بين 9 تا 13 حروف ميخي نوشته شده است. نوشتههاي سانتزو همچنان مورد توجه فرماندهان نظامي در سرتاسر جهان است و روشهاي او زيربناي اصلي پيروزي در جنگ است و باگذشت قرنها همچنان از شيوههاي او در جنگها استفاده ميشود.
او كتاب خود را با اين يادداشت آغاز كرده است: «جنگ براي مملكت اهميتي حياتي دارد. مسئله مرگ و زندگي است. مسئله بقاست» ولي حتي اين فرمانده كه تمام زندگياش جنگ است در كتابش آورده است كه هيچ ملتي از جنگ طولاني بهرهاي نبرده است يا در جاي ديگري ميگويد قويترين فرمانده كسي است كه بدون جنگ پيروز شود.
فهرستهايي از نوشتههاي اين كتاب به شرح زير است:
قويترين فرمانده كسي است كه بدون جنگ پيروز شود.
نقشههايتان را مانند شب تاريك كنيد و مانند رعد حمله كنيد.
كسي كه خود و دشمنش را بشناسد اگر در 100 جنگ نيز شركت كند، در خطر نخواهد بود.
براي وارد شدن به جنگ به طور مستقيم حركت كنيد و براي پيروزي به طور غيرمستقيم.
به جاي حمله به قويترينها، به ضعيفترينها حمله كنيد.
اساس جنگ همه فريب است.
اگر در جنگ شكست بخوري فرماندهان مقصرند.
فريب دشمن بهتر از شكست دادن اوست.
تعداد نيرو در جنگ امتياز نيست فقط با تكيه بر نيروي نظاميتان حركت نكنيد.
تاكنون هيچ ملتي از جنگ طولاني بهرهاي نبرده است و...
اگر بخواهيم با دقت به تاريخ جنگها نگاه كنيم، چه از اولين جنگ بزرگ جهاني كه درگيري هخامنشيان و يونانيان 490 سال قبل از ميلاد مسيح شكل گرفته و تا آخرين جنگ بزرگ معاصر جنگ جهاني دوم كه توسط هيتلر به راه افتاد و چه جنگهاي مذهبي و صليبي همگي غير از كشتارهاي عظيم مردم به تاراج رفتن ممالك و از بين رفتن تمدنها هيچ ثمرهاي ديگر براي بشريت نداشته است.
امروزه از يكسو بسياري همچنان ادامهدهنده راه سانتزو و به دنبال راههاي پيروز شدن در جنگ هستند و از سوي ديگر برخي ديگر به دنبال ايجاد صلح در بين جوامع هستند، اين افراد معتقدند براي ريشهكني جنگ نياز به اين است كه به اشخاص نوعي از اخلاقيات صلحطلبانه آموزش داده شود و مردم و حكومتها بايد به قانون تكيه كنند. يك جامعه اساساً بدون قانون به افراد آزادي تجاوز به املاك يكديگر را ميدهد كه باعث بروز جنگهاي دائمي بين آنها ميشود.
به اعتقاد برخي طبيعت انسان صلح و دوستي و مخالف با جنگ است ولي شرايط بد در كشورها و جهان، انسان را به سمت جنگ سوق ميدهد، بنابراين جنگ چيزي نيست كه انسان ترجيح بدهد. تمامي ملتها وقتي ميتوانند در جهت رفاه و پيشرفت گام بردارند كه در امنيت به سر ببرند و محيط اطرافشان عاري از هرگونه خشونت و تنش باشد، در اين هنگام است كه اقتصاد شكوفا ميشود و فرهنگ ارتقا پيدا ميكند، هر فرد بايد به عنوان يك شهروند جهاني در جهت صلح گام بردارد.
بايد تمامي مردم جهان به اين باور برسند كه مرزها و رنگها و پوستها و قوميتها و مذاهب مختلف نبايد باعث بروز جنگ شود و پيشرفت بشر در گرو تعامل و ايجاد روابط دوستانه با ديگران است و دولتها و ابرقدرتها به جاي كنكاش در هنر جنگيدن و پيروز شدن بر كشورهاي ديگر به دنبال «هنر نجنگيدن» و صلح و دوستي باشند.