صحراي سينا در 5 آگوست 2012 كانون يكي از داغترين خبرها بود. يك گروه از شبهنظاميان به هنگام افطاري مرزبانان مصري به پاسگاه آنان حمله كردند، 16 مرزبان را كشتند و با دو دستگاه خودروي نظامي و مهمات به سوي مرزهاي مصر با اسرائيل حركت كردند كه نيروهاي اسرائيلي هر دو خودرو را نابود كرده و همه مهاجمان را كشتند. بعد از اين اتفاق بود كه گروههاي فلسطيني مستقر در غزه مورد توجه قرار گرفتند اما حماس دست داشتن در اين اقدام را رد كرد و از ديگر گروههاي فلسطيني نيز مدركي دال بر دخالت داشتن در آن به دست نيامد. هر چند كه به نظر ميرسيد مقامات دو سوي مرز در صحراي سينا عدم دخالت گروههاي فلسطيني مستقر در غزه را در اين واقعه پذيرفته بودند اما واقعيت حمله خشونتبار 5 آگوست اين موضوع را ثابت ميكرد كه آنها در وضعيت جديدي از ظهورگروههاي مسلح قرار گرفتهاند.
اين گروهها حداقل ارتباط ممكن با گروههاي فلسطيني دارند و با اسامي مختلف در صحراي سينا ظهور پيدا كردهاند اما در عين حال نميتوان ارتباط آنها با القاعده يا دستكم الهام از القاعده را ناديده گرفت. براي بررسي اين گروهها و چگونگي ظهور آنها لازم است تا در وهله نخست نگاهي كلي و اجمالي به وضعيت امنيتي صحراي سينا و بافت اقليمي آن انداخت.صحراي سينا بعد از توافق مصر براي صلح با اسرائيل و بر اساس قرارداد مشهور به كمپ ديويد به مصر بازپس داده شد اما باز بر اساس همين قرارداد و از 1979 مبدل به منطقهاي غيرنظامي و حائل ميان اسرائيل و مصر شد. مصر با وجود آنكه صحراي سينا را در قلمرو خود داشت اما نميتوانست جز مقدار بسيار محدود نيروي مرزبان، نيروي آن چناني در اين منطقه مستقر كند و به همين دليل، ارتش مصر در عمل حضوري در صحراي سينا نداشت.
حمله 5 آگوست اين معادله را كه به مدت بيش از سه دهه ادامه داشت تغيير داد. كشته شدن مرزبانان آن هم به هنگام افطار احساسات ملي را به شدت دامن زده بود و ارتش مصر چارهاي نداشت جز اينكه با اعزام نيروهاي خود به منطقه عزمش را براي پاسخ آهنين ثابت كند. محمد مرسي به عنوان رئيسجمهور وقت نيز از اين فرصت استفاده كرد تا هم به احساسات ميهني پاسخ داده باشد و هم با عزل و نصبهايي در ارتش گناه كشته شدن مرزبانان را به گردن فرماندهان نظامي و امنيتي انداخته باشد و هم آن كه جاي پايي در ارتش براي خود فراهم كرده باشد هر چند كه وقايع بعدي نشان داد در دستيابي به اين هدف به طور كامل شكست خورده است. به هر حال، ارتش مصر بعد از دههها غيبت وارد سينا شد اما باز به صورت محدود و با احتياط كامل. ارتش نميتوانست مانعي به نام كمپديويد را ناديده بگيرد اما اين مانعي براي ارتش بود و نه براي گروههاي مسلحي كه بعد از آن حمله بر تعدادشان افزوده ميشد. القاعده نام آشنايي است و به نظر ميرسد كه اين نام در حال حاضر بيشتر در حكم پدرخواندهاي براي گروههايي با اسامي مختلف است. «جيش الاسلام» يا «انصار بيتالمقدس» از جمله اين گروهها در صحراي سيناست.
مشابه اين پديده در سوريه يا مالي ديده شده كه گروههايي با اسامي مختلف ظاهر ميشوند اما به نوعي با القاعده ارتباط دارند. در واقع، شكلگيري اين گروهها قالب تازهاي از فعاليت القاعده و نيروهاي وابسته به آن است. در واقع، القاعده به اين صورت شبكه گسترده و پيچيدهاي از گروههاي مختلف را ايجاد ميكند كه همگي در خط مشي مورد نظر القاعده قرار دارند بدون آن كه از خود بينش يا مشي سياسي خاصي داشته باشند. اين گروهها سرباز پيادههاي القاعده هستند اما از سوي ديگر بايد به قبايل بدوي مستقر در صحراي سينا نيز توجه داشت كه همانند گروههاي وابسته به القاعده در حملات اين منطقه نقشي دارند. اين قبايل در صحراي سينا و به دور رشد شهرنشيني در آن سوي نيل بودند كه به خصوص اينكه صنعت تروريسم براي ديگران نتيجه داشت اما هيچ نفعي براي آنها به دنبال نداشت. اين شرايط باعث ميشد تا احساسي از سرخوردگي براي اين قبايل به وجود بيايد تا امور خود را از طريق راههايي مثل قاچاق كالا، اسلحه و حتي انسان بگذرانند.
اين قبايل جداي از احساس دورافتادگي و وضعيت معيشتي به لحاظ قومي نيز ارتباط محكمي با مجموع جامعه مصري ندارند چنان كه يزيد صايغ، محقق مؤسسه كارنگي مستقر در بيروت، به زبان اين قبايل اشاره كرده و معتقد است كه زبان آنها مشتركات بسيار كمي با مصريها در دلتاي نيل دارد. اين موضوع كه اين قبايل تا چه حد با گروههاي برآمده از القاعده در سينا همكاري دارند، چندان معلوم نيست چراكه برخي از محققان معتقد به فعاليت مستقل اين گروهها هستند. با وجود اين، نميتوان همكاري اين قبايل با گروههاي القاعدهاي را انكار كرد و بايد گفت كه صحراي سينا همانند صحراي مالي، الجزاير و مراكش مبدل به منطقهاي از همكاري نزديك بين قبايل بدوي آشنا به منطقه با گروههاي برآمده از القاعده شده است. شرايط جغرافيايي و به خصوص دسترسي همهجانبه به دريا باعث شده تا وضعيت خاصي براي منطقه سينا ايجاد شود تا آنجا آن كه مجموع اين شرايط و همكاري قبايل بدوي صحراي سينا را مبدل به بهشتي براي گروههاي تروريستي كرده است.