کد خبر: 603784
تاریخ انتشار: ۰۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۰
در اين گزارش سراغ آدم‌هايي رفته‌ايم كه رهاشدن خود را در رهايي ديگران جست‌وجو مي‌كنند
هميشه لازم نيست ميكروفن دستت بگيري و داد بزني كه «فلاني حواست باشد!» گاهي مي‌شود به بهترين شكل اما غيرمستقيم حرفت را بزني، گاهي مي‌شود
زينب شكوهي طرقي
نگاه اول: هميشه لازم نيست ميكروفن دستت بگيري و داد بزني كه «فلاني حواست باشد!» گاهي مي‌شود به بهترين شكل اما غيرمستقيم حرفت را بزني، گاهي مي‌شود اصلاً بدون اينكه حرف بزني، بدون اينكه حتي اشاره‌اي كني چه زباني و چه صورتي مي‌تواني هدفت را به مخاطبت كه همان مهمانت است برساني درست مثل سفره افطاري! با همين سفره افطاري كه براي يك شب مي‌اندازي اما به اندازه حقوق يك ماه ‌كه چه عرض كنم حقوق چند ماهه‌ات خرج برمي‌دارد انگار ميكروفن دستت گرفته‌اي و به تك‌تك مهمانان سر سفره مي‌گويي «حواستان باشد، خوب آمار برداريد ببينيد من چند رقم غذا، نوشيدني و شيريني سر سفره گذاشته‌ام چون من در ازاي اين لطفي كه كرده‌ام انتظار دارم شما هم چنين سفره‌اي بيندازيد.»
نگاه دوم: عبادت و خدمت به ديگران هيچ گاه از هم جدا نبوده‌اند. اين دو، صورت‌ها و اضلاع يك منشورند، بسته به اينكه تو از كجا سر بچرخاني و نگاهش كني. مساحت عبادت هم محصور در مساحت سجاده و مُهر نيست. مساحت سجاده به اندازه مهري است كه در قلب ما شكل مي‌گيرد و ديگران را هم در شادي و سفره و تيمار و تنعم سهيم مي‌كند.
نگاه سوم: نكند مقصد قنوت‌هاي ما فقط برسد به من و من و من و من و از من فراتر نرود. نكند ديگران را در دعاهايمان نبينيم و به حساب نياوريم. نكند آنچه از خدا مي‌خواهيم تقاضاهاي حقير باشد. نكند آنچه از خدا مي‌خواهيم سايه‌ها و وهم‌هايي بيش نباشند.
نگاه چهارم: خيلي خوب است آدم از جان و مال و آگاهي و دانش و تخصصش نذري بدهد. خيلي خوب است اين انديشه در جامعه ما بسط پيدا كند كه چه بسا آدم‌هايي كه گرسنگي جسمي ندارند اما گرسنگي فكري دارند، يعني نياز دارند كسي چراغ معرفتي به درون آنها بتاباند يا مهارتي يادشان دهد يا چشم‌شان را به پرتوي از يك هنر باز كند. از اين زاويه وجود كساني مثل حاجي كشاورز بازاري، شمسي خانم خياط، دكتر محمدرضا فره‌وش و هزاران نفر ديگر كه نه با نذري دادن‌هاي يك شب و دو شبه بلكه با بخشش هر لحظه‌اش سعي مي‌كنند به من و امثال من گوشزد كنند كه دايره نذر كردن‌ها وسيع‌تر از آن چيزي است كه در ذهن ما نقش بسته مغتنم است. به قول دكتر زهرا كريمي پاي صحبت اين دوستان نشستن يعني راهي نو به سوي نذرهاي جديد و گره‌گشايي‌هايي از زندگي‌هايي كه در چنبره مشكلات فرو رفته‌اند، ما هم به همين دليل سراغ اين دوستان رفتيم.

كار خير تعطيلي برنمي‌دارد
حاجي كشاورز، حاجي كشاورز زمزمه زبان كسبه خيابان چراغ برق تهران است. همان خياباني كه به قول خودمان كله‌گنده‌هاي واردات و صادرات قطعات ماشين كنار هم جمع شده‌اند و هركدام اول و آخر سرمايه‌دارهاي اين راسته از بازار هستند. اينكه سرمايه‌هاي حاجي كشاورز سر به فلك مي‌گذارد و به قول بعضي‌ها آخر هر ماه اجاره خانه‌هايش را با گوني اين ور و آن‌ور مي‌برد دليل معروفيتش نيست. حتي جديدترين مدل بنزي كه سوار مي‌شود هم دليل معروفيت حاجي كشاورز در راسته پولدارهاي خودروي كشور نيست! خودش مي‌گويد: دليل معروفيت حاجي كشاورز اصل سرمايه‌اش است. اينكه من سرمايه‌ ميلياردي يا تريلياردي دارم دليل معروفيت من نيست، دليلش اصل كار و شعار من است. من هميشه مي‌گويم اصل انسانيت در اين است؛ اگر كسي را ديدم و حتي در ذهنم تصور كردم به كمك مالي من نياز دارد بايد پيش‌دستي كنم و بدون آنكه اجازه دهم او دست نيازش را جلوي من دراز كند كاري كنم اين دست در جيبش برود. من امانتدارم. اينكه مي‌گويم شعار نيست، والله قسم شعار نيست بلكه ايمان دارم اين پول امانت دست من است و اصل اين نوع امانتداري اين نيست كه همين پول را با خودت ببري تو قبر يا بگذاري جايي كه پول روي پولت برود. اصل اين امانتداري اين است كه پول به دست صاحبش برگردد. من كه نمي‌توانم سرمايه‌اي كه دارم با خودم به آن دنيا ببرم اما مي‌توانم به كسي بدهم كه وقتي مشكل و غمش رفع مي‌شود لبخند مي‌زند و خداوند هم از خوشحالي او خوشحال مي‌شود و به قولي ديگر غيرمستقيم سرمايه‌ام را به صاحب اصلي‌اش بازمي‌گردانم. يك اصل مهم ديگر اين است كه هيچ‌وقت شك نكني، هيچ‌وقت. اينكه مي‌بيني و مطمئني كسي به پول نياز دارد، دستت را  سمت كيف و جيبت مي‌بري اما يك لحظه با خودت فكر مي‌كني «اگر من اين 10 هزار تومان را به او بدهم در خرج اين ماهم مي‌مانم». اگر اين فكر را بكني حتي يك هزار توماني هم نبايد كمك كني چون به هرحال يك روز ممكن است لنگ همان هزار تومان باشي. من فكر مي‌كنم همين فكر باعث مي‌شود حتي اگر كمكي نكني و به پولت دست نزني اما بركت آن از بين برود. بركت كه مي‌داني چيست؟ بركت يعني اينكه يكي سر ماه چند ميليون درآمد داشته باشد اما تا چشم برهم مي‌زند ببيند حتي يك ريال هم ندارد. از طرفي يك نفر كل حقوقش 900 هزار تومان باشد ولي تا آخر ماه كلي هم پس‌انداز كند. ما در فرهنگمان به اين نمي‌گوييم جادوگري، مي‌گوييم بركت. من اين نوع زندگي را از زماني كه بچه يتيمي بودم و به خاطر ازدواج مجدد مادرم مجبور شدم بروم كوچه حاج‌نايب و در چاپخانه‌اي مشغول به كار شوم ياد گرفتم. من آن روزها كه مجبور بودم يك تخم مرغ را بدون روغن كنار آتش بگذارم تا پخته شود ياد گرفتم چطور از كف بازار كاسبي ياد بگيرم، سرمايه‌ جمع كنم و اجازه ندهم حداقل در اطراف محل كارم بچه نيازمندي گرسنه بماند يا سر روي كارتن بگذارد. نكته مهم همين است كه كار خدا، كار بنده خدا و كار خير براي رضاي خدا تعطيلي بر‌نمي‌دارد، مگر مي‌شود روزي در شهر قدم بزني و انتظار داشته باشي فقط امروز كودك فقيري را نبينم؟ نه نمي‌شود چون نياز، فقر و بي‌پولي تعطيلي برنمي‌دارد پس كار شما هم نبايد تعطيلي بردارد، همين.

پول نداري؟ هنر كه داري، سواد كه داري
«من اگر يك خبرنگار ساده هستم و مثل خيلي‌ها نمي‌توانم دست توي جيبم كنم و يكجا چندصد هزار تومان كمك كنم، اطعام بدهم يا سفره افطاري بيندازم بهتر نيست به جاي اينكه بهانه‌تراشي كنم چون پول ندارم پس كاري هم نمي‌توانم بكنم بنشينم و به داشته‌هايم فكر كنم، داشته‌هايي كه مي‌توانم از آن‌ها براي كمك به ديگران استفاده كنم؟»!
اين حرف دل زهره سبحاني، 27 ساله خبرنگار است. زهره سبحاني مي‌گويد: اصلاً اگر همه سرمايه‌دار بودند و كمك مادي مي‌كردند پس چه كسي بايد كمك‌هاي فرهنگي را برعهده مي‌گرفت؟ هر اتفاق يك حكمتي دارد. من خودم بعضي از روزها و شب‌هاي سال مثل همين ماه رمضان كه مي‌شود دل توي دلم نيست، در خانه بند نمي‌شوم، مدام به اين فكر مي‌كنم كه چه كنم. من كه پول آنچناني در بساط ندارم چطور كمك كنم، تا اينكه چند سال پيش با بچه‌هاي جمعيت امام علي(ع) آشنا شدم. همه در جمعيت تقريباً شرايط مشابهي داريم. يك جمع دانشجو كه دغدغه كمك كردن در وجودمان داشتيم اما پول آنچناني نداشتيم پس كنار هم جمع شديم، فكرهايمان را روي هم ريختيم و گفتيم «پول كه نداريم علم و هنر كه داريم» پس دست به كار شديم. محله به محله گشتيم و بچه‌هايي كه مدرسه نرفته بودند و درس نخوانده بودند را پيدا كرديم. حتي بچه‌هاي پنج يا شش ساله را. جمعه هر هفته هم براي جمع شدن‌هايمان قرار گذاشتيم. جمع كه مي‌شويم يكي شروع مي‌كند به رياضي ياد دادن، ديگري نقاشي مي‌كشد و مي‌دهد بچه‌ها رنگ كنند و حتي شيما دوستم كه روانشناسي خوانده با ترفند اينكه هر كس هر آرزويي دارد نقاشي كند. آرزوها و دوست داشتني‌هاي بچه‌ها را از بين نقاشي‌هايشان بيرون مي‌كشد و سعي مي‌كند با فراهم كردن آنها بچه‌ها را خوشحال كند. آرزوهايي كه گاهي تنها به يك پيتزا، به يك ساندويچ يا رفتن به يك سينما خلاصه مي‌شود آرزوهايي هستند كه خوشبختانه ما مي‌توانيم به قدر وسع‌مان برآورده‌شان كنيم و برق خوشحالي برآورده شدن يك آرزو را در چشم بچه‌اي ببينيم. نتيجه جمع شدن اين همه احساس خوب اين مي‌شود كه وقتي مي‌بيني بچه‌اي كه تا ديروز نمي‌دانست حروف الفبا چيست امروز برايت از سر ذوق و علاقه نامه‌اي مي‌نويسد و از تو تشكر مي‌كند، ديگر حتي براي يك لحظه روي زمين نيستي و انگار قلبت را گشاده مي‌كند.

انسانيت شرط قدم گذاشتن در كار خير است
«ما پزشكان هم در اين زمينه به اندازه وسع‌مان براي خودمان مرام و مسلكي داريم اگرچه به ظاهر من يك جراح زيبايي هستم اما هر جراحي كه مربوط به من مي‌شود صرفاً از سر تفنن صورت نمي‌گيرد بلكه بسياري از جراحي‌ها در حوزه ما براي ادامه زندگي بيمار جنبه حياتي دارند به همين خاطر است كه ما در اين شرايط قيد بخش مهمي از دستمزدمان را مي‌زنيم.»   دكتر محمدرضا فره‌وش، فوق تخصص جراحي پلاستيك و عضو انجمن جراحان زيبايي امريكا ادامه مي‌دهد: ‌در كشور ما و ساير كشورهاي جهان بسيار اتفاق مي‌افتد كه بيماري جزو مراجعه‌كنندگان به مطب‌هاي جراحي زيبايي باشد كه عمل زيبايي براي او جزو جراحي‌هاي حياتي باشد ولي به خاطر وجود مشكلات مالي نتواند از عهده مخارج اين عمل برآيد. اينجاست كه دقيقاً زمينه براي نقش‌آفريني ما پزشكان چيده مي‌شود. از نظر من مهم اين است كه هر كس به وسع توانايي‌ها و دارايي‌هايش كار مردم را به اصطلاح راه بيندازد، اين ربطي به كار، ‌شغل و دارايي‌ها ندارد بلكه مستقيماً با انسانيت هر كسي در ارتباط است.  به همين خاطر است كه ما جمعي از پزشكان جراحي زيبايي در ايران تصميم گرفته‌ايم بيماراني را كه توان پرداخت هزينه‌هاي مالي عمل و بيمارستان‌هاي خصوصي را ندارند با پا درمياني خودمان در بيمارستان‌هاي دولتي مثل بيمارستان امام خميني (ره) تهران بستري و جراحي كنيم. با اين كار ما بخش مهمي از دستمزدمان را ناديده مي‌گيريم و تا جاي ممكن هزينه‌هاي درماني بيمارستان را هم حذف مي‌كنيم. طبيعي است بعضي ماه‌ها و روزها ممكن است حالت‌هاي روحي و خانوادگي ما هم مثل همه انسان‌ها طوري شكل بگيرد كه ما تصميم بگيريم قيد منافع خودمان را به قيمت شاد كردن يك بيمار بزنيم و اتفاق‌‌هاي اين چنيني اصلاً بعيد نيست. اين را هم بگويم از اين دست اتفاقات فقط در كشور ما رخ نمي‌دهد. من نمونه‌هاي بسياري از اين كارهاي انسان‌دوستانه را در كشورهاي چين، ژاپن و ساير نقاط دنيا سراغ دارم. من پزشكي را مي‌شناسم كه در مناطق صعب‌العبور فرانسه به بيماران خدمت مي‌كند، او مسيحي است و براساس فطرت ديني‌اش به ساير انسان‌ها كمك مي‌كند حتي اگر مجبور باشد به مناطق و روستاهاي كوهستاني و سخت برود.

هميشه سير كردن تنها راه كمك كردن نيست
شمسي خانم خياط 60 ساله‌اي كه چند سالي است شوهرش فوت كرده و يك‌تنه عهده‌دار تأمين مخارج خودش و خانواده عروس و پسرش شده است از آن دسته زن‌هايي است كه درست براساس رويه خودش و خلاف تصور جامعه در كار خير قدم مي‌گذارد. من از افطاري دادن‌هاي ماه رمضان شمسي خانم به بچه‌هاي بهزيستي خبر داشتم و مي‌دانستم اگر بچه‌اي شب ماه رمضان مهمان خانه او باشد دست خالي بيرون نمي‌رود و يك يادگاري هم حتماً مي‌گيرد اما انگار اين كمك كردن‌ها به همان شب‌هاي ماه رمضان ختم نمي‌شود. خود شمسي خانم مي‌گويد: مگر مي‌شود بگوييم فقط در ماه رمضان كمك كنيم چون ثواب دارد؟! كار خير هيچ وقت بي‌اجر نيست. اصلاً مگر من مي‌توانم از خانم حامله‌اي كه همسرش را از دست داده و در خرج خود مانده چه برسد به خريد سيسموني، بخواهم كه فعلاً زايمان نكن تا ماه رمضان بشود و من برايت سيسموني بخرم! نه به هيچ وجه. راستش من وقتي خبري مي‌شنوم كه فلان جا يك خانمي در خرج جهيزيه‌اش، سيسموني‌اش يا اصلاً لباس بچه‌هايش مانده است حتي يك لحظه هم خواب ندارم. من كه پولي ندارم بدهم لباس بخرم يا خانه‌اي براي يك بي‌خانه اجاره كنم اما خدا را شكر هنر خياطي كه دارم. از هر تكه پارچه‌اي كه بتوانم بخرم يا داشته باشم شروع مي‌كنم تا برسم به خريد توپ‌هاي تترون و پارچه‌هاي عروسكي براي دوختن وسايل سيسموني. اولين خاطره خياطي كردن من با هدف كمك برمي‌گردد به همين بساط افطاري كه هر ساله در خانه‌ام دارم. راستش ماه رمضان كه شروع مي‌شد بساط نذري در خانه ما پهن بود. نذري‌هايي كه گاهي خودم مي‌ديدم چقدر در آن اسراف مي‌شد. يكي از شب‌ها يكي از همسايه‌هاي آن سال گفت: شمسي خانم اينجا كه ما در محله‌مان كسي را محتاج نداريم بهتر نيست اين افطاري را ببري جايي بدهي كه واقعاٌ نيازمند دارد. ديدم حرفش حساب است و جواب ندارد. سال بعد تصميم گرفتم افطاري را ببرم و بدهم به دو مركز نگهداري ايتام. در يكي از همين مراكز با خانمي آشنا شدم كه مي‌گفت: هر سال مي‌آيم اينجا و يك شب بچه‌ها را افطاري به منزلم دعوت مي‌كنم، در واقع با يك تير چند نشان مي‌زنم. همزمان هم افطاري مي‌دهم و ثوابش را مي‌برم، هم با بردن بچه‌ها به جمع خانواده‌ام از كنار آنها بودن لذت مي‌برم، هم به فرزندان خودم اين رسم زندگي كردن را به شكل عملي ياد مي‌دهم، هم با دادن هديه‌هايي كه خودم براي آنها درست كرده‌ام ياد اين شب را در ذهن آنها هم ماندگار مي‌كنم. آن روز به خودم گفتم چه فكر خوبي دارد اين خانم! سال بعد همين كار را كردم. بچه‌ها آمدند خانه‌ام، افطاري خوردند، براي دخترها چادر و براي پسرها بلوز مردانه دوختم. ديدن لحظه افطار كردن آنها يك طرف و شادي چشمانشان از گرفتن هديه هم يك طرف، شب فوق‌العاده‌اي بود. آنقدر آن شب برايم انرژي داشت كه تصميم گرفتم تا وقتي زنده هستم اين نذر را به جا بياورم. منظورم از اين حرف‌ها اين بود كه بگويم مهم نيست چه نذري مي‌كنيم فقط بايد ياد بگيريم نذر فقط غذا دادن نيست كه نگران تأمين هزينه‌هايش باشيم، نذر به تب و تاب افتادن نيست، يك نذر خوب نذري است كه گرهي را باز كند. حالا اين گره مي‌تواند بزرگ باشد يا كوچك مهم اين نيست كه چقدر پول داري مهم اين است كه چه كاري مي‌تواني براي شاد كردن يك نفر انجام دهي. من پول نداشتم يعني آن زمان با از دست دادن همسرم تمام هزينه‌هاي خانه خودم و پسرم بر عهده من بود و با اين اوضاع پولي نمي‌ماند كه بتوانم كمك كنم اما خدا را شكر خياطي را از بچگي يادگرفته بودم. اين خياطي شد وسيله‌اي كه بتوانم حتي براي لحظه‌اي دل چندين بچه را خوشحال كنم. من با هنر خياطي‌ام شده بودم وسيله‌اي براي رساندن دختر بچه‌هايي كه عاشق سر كردن چادر يا پوشيدن لباس‌هاي چين‌دار رنگي بودند و پسر بچه‌هايي كه حسرت تن كردن يك دست لباس مردانه را داشتند به آرزويشان.


 به همين راحتي در كار خير شريك شدم
   دكتر زهرا كريمي، روانشناس باليني
ما نسل به نسل ادامه دهنده راهي هستيم كه جاده و مسير را همان نسل قبلي، ‌به قول خودمان بزرگترهاي فاميل و خانواده برايمان مشخص كرده‌اند. قبل از اينكه بخواهم نسبت به مراسم‌هاي زيباي ديني مانند افطاري دادن جبهه بگيرم و اين رفتارها را به هر بهانه‌اي رد كنم دوست دارم بگويم افطاري دادن‌ها هرچقدر هم از اصل گذشته ‌دور شده باشد باز هم افطاري‌هاي ايراني است. افطاري‌هايي كه اگر شنبه وعده دعوتش را به ما بدهند تا آخر هفته لحظه‌شماري مي‌كنيم، مدام با خودمان روزها را شمارش معكوس مي‌كنيم براي رسيدن به يك پنج‌شنبه كه كل فاميل، با زبان روزه دور يك سفره جمع ‌شويم. در اصل اين اتفاق و ناب بودنش هيچ حرف و سخني ندارم اما آن چيزي كه مي‌خواهم به آن بپردازم اين است كه رنگ و روي سنت‌ها و مراسم‌هاي ما دارد تغيير مي‌كند. نمي‌گويم رنگ مي‌بازد كه به هيچ وجه اينطور نيست. ما به واسطه ايراني بودنمان نمي‌گذاريم چنين جمع‌هايي رنگ ببازد اما معتقدم در حال رنگ عوض كردن است. چرا؟ جوابش مشخص است. با مرور سفره آخرين مهماني كه دعوت شده‌ايد مي‌توانيد خود شما هم به جواب اين سؤال برسيد.
من تصورم بر اين است كه كارشناسان مذهبي ما آنطور كه بايد نتوانسته‌اند فرهنگ كمك كردن، نذر دادن و احسان كردن را بين مردم جا بيندازند. آنقدر كه گفتيم سير كردن، غذا دادن و اطعام مهم است يادمان رفت بگوييم نذر دادن و اطعام در غذا دادن خلاصه نمي‌شود. شاد كردن و رفع محروميت در نذري دادن غذايي خلاصه نمي‌شود. چند وقت پيش در مراسم مذهبي شركت كرده بودم كه سخنران مجلس مي‌گفت: «شما حتي اگر با اتومبيل خودتان در مسير باشيد و ببينيد شخصي كنار خيابان ايستاده مي‌توانيد نيت كنيد كه ثواب اين كار به پدر و مادر فوت شده‌تان برسد، ترمز كنيد و آن شخص در راه مانده را تاجايي كه برايتان امكان دارد برسانيد. حتي مي‌توانيد به يك همسفر در اتوبوس يا حتي كنار خيابان كه تشنگي امانش را بريده به نيت رفع مشكلاتتان يك ليوان آب بدهيد. مي‌توانيد واسطه امر خير شويد، زن و شوهري را از مشكل طلاق دور كنيد و زندگي‌شان را به شكل قبل برگردانيد و با خداي خودتان عهد ببنديد كه اگر از اين كار من خوشحال شدي و رضايت داري فلان مشكل من را هم حل كن. به همين راحتي! رضايت خدا را به دست مي‌آوري و در ازاي آن مشكل خودت هم حل مي‌شود.» يكي از دوستانم مي‌گفت: اتفاقاً مشابه اين اتفاق براي خود من هم افتاد. پيرزني در اتوبوس كنارم كشيد و با كلي خجالت كشيدن و من من كنان گفت: دخترم مي‌شود پول اتوبوس من را حساب كني آخه من... نگذاشتم حرف پيرزن تمام شود. پياده شدم و به راننده اتوبوس كارت يك ساله اعتباري‌ام را دادم و گفتم: آقا مي‌شود خواهش كنم اين كارت من پيش شما بماند و هزينه كرايه هر پيرزن و پيرمردي كه پول نداشتند را  با اين كارت حساب كنيد. دوستم مي‌گفت: به همين راحتي در يك كار خير شريك شدم!
حرف من اين است كه ديگر وقت آن رسيده كه ديد همه را از بعد مادي نذري دادن و اطعام بيرون بكشيم جامعه ما با فضاي امروز به هواي فرهنگي هم نياز دارد.



نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها