
هر چيزي براي خودش يك «سبك» دارد؛ به تعبيري، «بدون سبك، فطير است!»
سنگ، سبك دارد، خورشيد سبك دارد، ماه سبك دارد، موسيقي سبك دارد، شعر سبك دارد، فيلمسازي سبك دارد، رانندگي سبك دارد، دانشگاه رفتن و دانشجو ماندن سبك دارد، چايي خوردن سبك دارد، قهوه درست كردن سبك دارد، نوشتن سبك دارد، معماري سبك دارد، همه چيز و همه چيز براي خودش سبك دارد. مثلاً سبك سنگ اين است كه در جاي خودش ثابت بماند و جم نخورد؛ به همين خاطر هم هست كه برايش حتي ضربالمثل ساختهاند: «سنگ، سر جاي خودش سنگين است». مگر اينكه يك آب قوي يا سيلاب بيايد و ديگر سنگ را به هيچ وجه من الوجوه ياراي ايستادگي نباشد، يا اينكه يكي از ما آدمها آن را برداريم و پرتاب كنيم (البته منظورم سنگهاي كوچك است) وگرنه هميشه خدا، سنگ حركت ندارد.
يا مثلاً شعر كه براي خودش سبك دارد و اين سبك به انواعي تقسيم ميشود؛ غزل، قصيده، مثنوي، دو بيتي، ترجيعبند، تركيببند، رباعي، نو نيمايي، سپيد، موج نو و ديگر سبكها. كسي كه ميخواهد شعر بگويد- يا بهتر است بگوييم چشمه شعر در وجودش جوشيده- نميتواند هرطور كه دلش خواست بيقاعده و بيقانون، شعر بگويد. شعر بايد منطبق بر سبكهاي به تأييد رسيده شعري باشد يا اگر مثلاً سبك جديدي است، بايد قواعدي داشته باشد كه از سوي استادان اين فن، مورد تأييد قرار گيرد.
حتي كار سادهاي مثل چايي خوردن هم براي خودش آدابي دارد؛ مثلاً اينكه نبايد خيلي داغ يا خيلي سرد خورده شود. يا اينكه چايي را با نمك سر نميكشند! چايي با يك خوردني شيرين مثل قند، خرما، كشمش، توت يا شيرينيهاي ديگر نوشيده ميشود. خود خداوند بزرگ هم به عنوان مالك و آفريدگار تمام هستي، در آفرينش خود يك سبك مختص به ذات مقدسش دارد كه شايد بتوان نام «كن فيكون» را برگرفته از آيات قرآني بر اين سبك نهاد. «زندگي» هم به مثابه فرايندي چندين ساله و بسيار با اهميت براي خودش سبك و سياقي دارد. در چشمانداز نخست، سبك را ميتوانيم به دو نوع تقسيمبندي كنيم؛ سبك زندگي بهنجار و سبك زندگي نابهنجار. يا به بيان ديگر، سبك زندگي درست و سبك زندگي نادرست. هرچند درست و نادرست، مفاهيمي اخلاقي هستند اما به دليل آنكه، مبناي سبك زندگي «اخلاق» است، كاربرد درست و نادرست هم در اينجا موضوعيت دارد.
به محض آنكه واژه «اخلاق» را ميشنويم معمولاً ذهنمان به سراغ مفاهيم ارزشمند و بهنجاري همچون راستگويي، خوشزباني، مهرباني، بخشندگي و مفاهيم ديگري از اين جنس ميرود در حالي كه «اخلاق» جمع «خُلق» است و «خُلق» يا نيك است يا شر. حسد، دروغگويي، ريا، دورويي، بددهني و ديگراني از اين دست جزو «اخلاق شر» هستند و راستگويي، خوشزباني، ادب، يكرنگي و ديگراني از اين جنس جزو «اخلاق نيك» به شمار ميروند. به هر رو، سبك زندگيهاي ما يا بر مبناي اخلاق نيك بنا نهاده ميشود، يا بر مبناي اخلاق شر يا بر اساس تركيبي از اين دو، شكل ميگيرد و طي مسير ميكند. از منظر اخلاقشناسي تاريخي هم كه بخواهيم بخشبندي كنيم بايد بگوييم كه سبك زندگيهاي ما يا هابيلي است يا قابيلي. آن دسته از ما آدمها هم كه تقريباً اكثريت هستيم شيوه زندگي كردنمان «تركيبي از نيك و شر» است، در نوعي حالت برزخي زندگي ميكنيم كه لازم است تكليفمان را روشن كنيم.
به هر رو، از پاكترين زندگيها تا پستترين زندگيها، هر كدام براي خودش سبكي دارد اما مسئله مهم اين است كه كدام سبك، سبب آرامش، خوشبختي، تندرستي، نشاط، سربلندي و اعتبار آدمي ميشود؟
پيش از پاسخ به اين پرسش، بايد به اين نكته ظريف و استراتژيك هم اشاره شود كه سبك زندگي در هر كشور و جامعهاي اگر نسخهاي منطبق بر فرهنگ ديني و ملي آن جامعه نباشد، راه به رشد و خوشبختي نميبرد.
بر اين مبنا، براي كشوري به نام ايران و براي شهرونداني به نام ايرانيان كه قاطبه آنان مسلمان هستند، سبك زندگي اصيل و ريشه دار كه ضامن خوشبختي ايران و ايرانيان است، سبك زندگي ايراني- اسلامي است؛ سبكي كه در حال حاضر و در زمانه هجوم سبكهاي بدلي، فريبنده، تحميلي و خطرناك، بيش از هر زمان ديگري، نياز به تعريف، تبيين و اجرا دارد.