کد خبر: 522162
تاریخ انتشار: ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۶
نگاهي تحليلي به موانع رشد يافتگي فرهنگ تكثر سياسي در ايران
عليرضا نادري فارساني
رقابت سياسي تنها در حوزه مشاركت سياسي معنا خواهد يافت اما يك مشاركت سياسي تا كجا ادامه خواهد يافت؟ در مفاهيم غربي از اين مشاركت به عنوان «فرآيند حزبي» نام برده‌اند كه داراي چهار مرحله مي‌باشد. در مرحله نخست جناح‌گرايي و جناح‌بندي ظهور مي‌يابد كه از نشانه‌هاي آن افزايش تعداد نشريات و تشكل‌هاي مردمي در آستانه برگزاري انتخابات است. در مرحله دوم قطب‌بندي گروه‌ها شكل مي‌گيرد. در مرحله سوم به نوعي مبارزه رودررو بين گروه‌ها، به شكل سياسي گستره و بسط مي‌يابد و در نهايت در مرحله چهارم تلاش مي‌شود تا اين حركت‌ها شكلي سازمان يافته به خود گرفته و نهادينه شوند و با تمايل به مشاركت در مبارزات سياسي، براي پيشرفت هرچه بهتر كشور كوشش كنند و سازمان‌هايي تحت عنوان «حزب» براي خود تعريف نمايند. 

اگر چه آفات زيادي متوجه احزاب است و بدبيني‌هايي درباره نوع عملكرد اين تشكل‌هاي سياسي وجود دارد ولي تقريباً اجماع بالايي دال بر نقش مثبت آنها در توسعه سياسي و افزايش ثبات و امنيت در ميان است، بنابراين به سهولت اين نتيجه قابل دسترسي است كه هرگونه مانعي در تحقيق آنها، به طور مستقيم يا غيرمستقيم، سدي در مقابل ثبات و امنيت يك كشور به شمار مي‌رود. از سويي ديگر رقابت سياسي شمشيري دولبه است و به دليل خصوصيات روانشناسي و جامعه‌شناختي انسان‌ها، بروز رقابت در يك دولت غيرهمگرا موجب تزلزل خواهد شد. اين در حالي است كه وجود رقابت در قالب دولتي قوي و مقتدر، مي‌تواند در تحكيم و مشروعيت بخشيدن به پايه‌هاي دولت مؤثر باشد اما نبايد از لبه ديگر شمشير غافل ماند كه هرگونه لجاجت، كجروي و مغايرت تصميمات حزبي با قانون اساسي دولت متبوع، مي‌تواند براي امنيت داخلي خطرناك باشد و عكس‌العملي با ناخرسندي حزبي را موجب مي‌گردد. 

در ايران در مسير حركت احزاب عوامل مختلفي وجود داشته كه به انحاي مختلف مانع يا كندكننده حركت كلي اين گروه‌ها گرديده است كه به اختصار نگاهي اجمالي به اين موارد خواهيم انداخت:
۱- قبل از انقلاب اسلامي روحياتي مانند آمريت، قانون‌گريزي، بي‌اعتنايي به فرهنگ مشاركتي، وارداتي بودن فكر رهبران و غيربومي بودن احزاب و مهم‌تر از آن ناتواني اقتصادي تشكل‌ها از جمله موانع تحقق عملي فعاليت‌هاي حزبي بود.
۲- بروز و تعميق برخي شكاف‌هاي قومي و اجتماعي و اقدام برخي اجتماعات مبني بر ترجيح مصالح گروهي بر مصالح عموم، موجب گرديد تا مسئولان با احتياط به مقوله تحزب نگريسته و احساس كنند كه حزب مي‌تواند عامل تشديد اين مشكل اجتماعي شود و وحدت ملي را به مخاطره بيندازد.
۳- نهادينه نشدن فعاليت‌هاي حزبي و فقدان تخصص‌گرايي.
۴- نگراش عام به فعاليت‌هاي اجتماعي و حزبي.
۵- بروز برخي سياست‌زدگي و گريز از ايدئولوژي، بي‌حسي اجتماعي و بي‌اعتناعي نسبت به امور مختلف سياسي و اجتماعي در بين قشر فرهيخته.
۶- ضعف نخبگان سياسي در مواردي همچون گروه‌نگري، تماميت‌خواهي، ذهنگرايي و آرمانگرايي.
۷- به جاي نخبگان و فن‌سالاران سياسي، تكنوكرات‌هاي علوم غيرسياسي، كارگزاران امور سياسي و تحزب باشند.
۸- همخوان نبودن روند توسعه سياسي با توسعه اقتصادي زيرا يكي از شرايط لازم براي رشد و توسعه سياسي اقتصاد مي‌باشد كه موجب تحرك قشر متوسط جامعه شده و اين قشر به مثابه بازو و ستون اصلي توسعه سياسي، نقش بسزايي در تولد و شكوفايي احزاب دارند.
۹- عدم رعايت قواعد بازي مبتني بر مسالمت‌جويي و ناتواني در افزايش سعه‌صدر، هنگامي كه گروه با شكست مواجه مي‌گردد.
۱۰- وجود اجتماعات سياسي بي‌نام و نشان و فاقد هرگونه مرامنامه و الگوي رفتاري كه هيچ‌گونه تعهدي براي عمل خود قائل نيستند.
۱۱- بدبيني به تحزب به خاطر عملكرد و فعاليت احزابي در گذشته. (همانند حزب كمونيسم، توده و...).
۱۲- غالب بودن روحيه «تعجيل» در فرهنگ سياسي، به اين معنا كه برخي در جهت تحقق منافع و اهداف خويش، بدون رعايت مسالمت‌جويي، بسيار زود مايل به نتيجه‌گيري هستند تا حدي كه متمايل به استفاده از زور هستند در حالي كه هرگونه خشونت در تحزب راه و منفذي نداشته و مغاير با رفتارهاي اجتماعي مي‌باشد.
۱۳- خودباختگي يا خودشيفتگي سياسي و عقيدتي برخي اعضاي احزاب در برخورد با افكار روشنفكران غربي و فقدان تحليل درست از وضع موجود و ناتواني در بومي‌سازي چنين پديده‌هاي ذهني و عيني. 

در نهايت اين واقعيت انكارناپذير است كه وجود احزاب، نشان از رشد اقتصاد، سياست و امنيت دارد و در پي خود مشاركت نهادمند و سازمان‌يافته و رقابت‌جويانه همراه با قبول قواعد بازي را به دنبال دارد كه منجر به حفظ و تداوم نظام سياسي مي‌گردد. احزاب به مثابه «روزنه و دريچه اطمينان» تقاضاها و خواسته‌هاي تجميع شده را از مجاري خشونت به مجاري سازندگي منتقل نموده و باعث مي‌شوند كه ثبات اجتماعي به مرحله ترقي و استمرار نائل گردد، به شرطي كه موانع تحزب برطرف شده و با آفات و آسيب‌هاي احتمالي با دقت نظر برخورد شود و احزاب و گروه‌هاي شناسنامه‌دار را مورد حمايت قرار داده و بين اين گروه‌ها با اجتماعاتي كه در چارچوب ميثاق ملي حركت نمي‌كنند، مرزي روشن قائل گرديم. از اين رو تحزب و تكثر سياسي را زماني مي‌توان يك ارزش و ميزان ثبات و توسعه به شمار آورد كه به تشتت سياسي نينجامد و بايد دانست كه صرف حضور احزاب، مؤيد توسعه و ثبات همه‌جانبه و پايدار نيست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار