
هيلاري كلينتون پس از چهار سال حضور در سمت وزير امور خارجه امريكا نتوانست جايگاه خود را در اين سمت حفظ كند و در نهايت جاي خود را به سناتور جان كري داد. كري كه در كارنامه خود كانديداتوري رياست جمهوري امريكا را دارد اكنون تلاش ميكند تا از شرايط موجود براي ايجاد ظرفيتهاي لازم براي حضور دوباره در انتخابات رياست جمهوري امريكا برخوردار شود.
با توجه به اين شرايط است كه كري چهرهاي ديپلماتيك به خود گرفته و تلاش دارد تا خود را ناجي امريكا در صحنه بينالملل معرفي نمايد. برخي ناظران سياسي تأكيد دارند هيلاري كلينتون به رغم اقدامات گسترده نتوانست چهره تخريب شده امريكا در زمان بوش را ترميم سازد به ويژه اينكه دوران وي با مجموعهاي از افراطيگريها نيز همراه بوده است. در اين شرايط است كه كري با ادعاهاي ديپلماتيك تلاش ميكند تا خود را ناجي امريكا معرفي و سياستهاي جديدي را براي تحقق اهداف قديمي اجرايي سازد.
در همين چارچوب كري اولين بخش از كاركرد خود را به سفرهاي دورهاي اختصاص داده است. وزير امور خارجه امريكا از ۲۴ فوريه به مدت ۱۰ روز سفر دورهاي به كشورهايي همچون انگليس، آلمان، فرانسه، ايتاليا، تركيه، مصر، عربستان، امارات متحده و قطر را در دستور كار قرار داد.
وي در حالي اين سفر را آغاز كرد كه محور اوليه آن را حضور در اروپا تشكيل ميداد. اروپا اولين متحد امريكا در جهان است چنانكه كري سفر خود را از كشورهاي اين قاره نظير انگليس، فرانسه، آلمان و ايتاليا آغاز كرد. از زمان جنگ جهاني دوم تاكنون طرفين در ابعاد مختلف به دنبال توسعه مناسبات بودهاند به ويژه اينكه آنها در نگاه استعماري نگاهي واحد داشته و تلاش دارند تا در قالب ناتو سلطه بر جهان را اجرايي سازند. اين ديدارها در حالي صورت ميگيرد كه اين روزها سياست امريكا در صحنه بينالملل يك اصل بنيادي را دنبال ميكند و آن اعطاي نقش بيشتر به اروپا است. اين امر را در مواضع بايدن معاون اوباما در نشست امنيتي مونيخ ميتوان مشاهده كرد كه صراحتاً خواستار بازيگري گستردهتر اروپا در تحولات جهاني شد. امريكا به دنبال احياي جايگاه خود در جهان و كاهش هزينههاي مالي و انساني جنگطلبيهايش در جهان است بنابراين نقشي فعالتر را براي اروپا در نظر گرفته است. سفر كري به اروپا را ميتوان زمينهساز اين رويكرد دانست در حالي كه در وراي اين رفتار تلاش دارد تا محوريت رهبري را حفظ و صرفاً امور اجرايي را به اروپا واگذار نمايد. امريكا دريافته است كه از يك سو جهان پذيرنده اقدامات آن در صحنه بينالملل نيست و از سوي ديگر توان پرداخت هزينههاي توسعهطلبانه را نيز ندارد بنابراين بايد جايگزيني در اين حوزهها بيابد.
نكته مهم آنكه بسياري از كشورهاي اروپايي نيز از پيرو امريكا بودن به تنگ آمده و خواستار جدايي از آن هستند چنانكه در قالب ناتو اين فرآيند به خوبي قابل مشاهده است. با توجه به اين شرايط امريكا جز رويكرد به متحدان سنتي گزينهاي در پيش رو ندارد. جان كري با سفر به اروپا مأموريت دارد تا به اروپاييها اطمينان دهد كه سياست خارجي امريكا تغييري نداشته و اروپا اولين متحد اين كشور ميباشد. به عبارتي ديگر كري در انديشه يارگيري در صحنه بينالملل است تا در لواي آن بتواند سياستهاي امريكا در آينده را پيگيري كند. سياستهايي كه همان اهداف قديمي را در بر گرفته اما در تاكتيكهاي جديد اعمال خواهد شد.
با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه سفر دورهاي كري به اروپا و آسيا برگرفته از مجموع چالشهاي امريكا در صحنه بينالملل است كه با راهكارهاي ديپلماتيك به دنبال حل آنها ميباشد. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كري تلاش دارد تا اصل همگرايي امريكا با متحدان سنتي را به نمايش گذارد تا در آينده از اين ظرفيتها براي تحقق اهداف امريكا بهرهبرداري كند. واشنگتن در دوران كري تلاش ميكند تا چهرهاي دموكراتيك از خود به نمايش گذارد تا ضمن كاهش هزينههاي انساني و مالي به تحقق سياستهاي برجاي مانده از دوران گذشته بپردازد.