
کبودرآهنگ همدان را با غار علی صدرش می شناسند، غار سرد و زیبایی که در کنار دیگر اماکن تاریخی این شهر نظر هر مسافر و رهگذری را به سمت خود می کشد و تصور اینکه كسي راهي شهر همدان شود و سري به غارعليصدر نزد، كمي محال به نظر ميرسد. اما این بار مکانی غیر از غار در این شهر کوچک نظر ما را به خود جلب کرد. شايد ساكنان شهرهاي بزرگ از كمپهاي ترك اعتياد زياد ديده و شنيده باشند و برايشان كاملا يك امر عادي باشد، اما هنوز اهالي بعضي از شهرستانها از جمله کبودرآهنگ نسبت به چنين مواردي بيگانه هستند و با اينكه درد را هر روزه ميبينند اما برای درمان دست و پایشان بسته است!
*****
در حاشيه اين شهرستان مجموعهاي وجود دارد كه در دل خود نورِ سپيد اميد را بر دل ساكنانش ميپاشد. نوري كه نشانگر يك زندگي پاك در جامعه و خانواده است و با وجود فعا لیت های موثرش اما انگار به چشم هیچ مسئولی نمی آید! پس از عبور از ميدان آزادگان و گذشتن از بيمارستان امام رضا(ع) كه مركز درماني شهرستان است و جسم شهروندان را درمان ميكند، مکانی در جلوی چشم قد علم می کند كه كارش درمان روح بيمارانش است. کاشانه ای برای انسانهاي بيماري كه با مشكل اعتياد دست و پنجه نرم ميكنند و به اميد بهبودي، به انتظار آمدن فردا مينشينند. سفره دلها که باز می شود حرفهای جالبی از سرنوشت می گویند.
وجيهالله ۲۶ ساله با لهجهاي كه مخصوص اهالي اين ديار است شروع به صحبت ميكند. گویا پدري كشاورز دارد كه نزد او كشاورزي ميكرده و سرش به كار خودش گرم بوده است. تا اينكه سروكله يكي از دوستانش پيدا ميشود و با تعارف تكهاي ترياك كار خودش را ميكند. او هم تا به خودش بيايد، ميبيند كه هر روز بايد ترياك مصرف كند و بعد از گذشت سه ماه خانواده متوجه اين موضوع ميشوند و پسرشان را به كمپ ميآورند. وجيهالله اولين روزهاي ورودش به كمپ را سخت ميداند، ولي امروز اين مكان به خانهاي امن برايش تبديل شده است.
صحبت های جعفر لب سیاه با آن هیکل نحیف و دندان های یکی در میان مثل سوت قطاري در مغز فرو ميرود، كش ميآيد و تمام نميشود. خالکوبی های روی تمام بدنش از فضایی حکایت می کند که لحظه های نوجوانی و جوانی او را رنگ کرده است. گویا اولين بار ۱۰ ساله بوده كه تكهاي مواد از پدرش دزديده و از همانجا اعتياد بر گلویش چنگ انداخت. جعفر که شغل جوشکاری اش را به خاطر اعتیادش از دست داده چندین بار ترک کرده و این بار سر از این کمپ درآورده است.
مرتضي ۳۳ ساله که در ۱۹ سالگی دیپلم حسابداری گرفته و با دختر مورد علاقه اش نامزد کرده است هم از سرنوشتش حکایت می کند: من از سر كنجكاوي به اين سمت كشيده شدم. بيشتر اعضاي خانواده مادريم در كار خلاف هستند و اين حس كنجكاوي، مرا ترغيب به كشيدن مواد كرد. اولين بار هم با هروئين شروع كردم و كم كم به سمت موادهاي ديگر كشيده شدم. اين اواخر هم حشيش مصرف ميكردم. الان هم ۴۰ روزي ميشود كه اينجا هستم. تا وقتي كه مطمئن نشوم كاملا پاك شدهام از اينجا بيرون نميروم. او هم مانند جعفر، ۱۰ سال از عمرش را در زندان گذرانده است. مرتضی دلیل ترکش را همسرش می داند و می خواهد با هم از نو زندگی شان را بسازند.
حمایتمان کنند تا بسازیم!
اینجا آدم های زیادی هستند با سرنوشت های مختلف و درد مشترک! شاید به این دلیل که این جا تنها مکانی در دنیای پیرامونشان است که طردشان نمی کنند، در این مجموعه احساس خوبی دارند. خانه امیدی که اگر حمایت شود می تواند خانه رویاهایشان را بسازد.
حسن يكي از مسئولان كمپ هم حرفهاي زيادي براي گفتن دارد .زندگي خودش به دليل مصرف مواد تا پاي فنا ميرود، تا اينكه به خودش ميآيد و تصميم به ترك ميگيرد. حالا بعد از ترك، تصميم گرفته تا به اينجا بيايد و به دوستانش كمك كند. تاكيد ميكند كه دليل اصلي رو آوردن افراد به اعتياد به كمبودهاي شخصيتي برميگردد می گوید: اعتياد هزار ريشه دارد كه ۹۷درصد آن به ذهن مربوط ميشود، ذلت مواد، بيشتر از لذت آن است.
درويشي مدير این مجموعه هم مانند اعضاي كمپ، درد كشيده و معتاد بوده و بهبود يافته است. زماني كه تصميم به زدن اين كمپ ميگيرد، چندان مورد حمايت اهالي شهرستان قرار نميگيرد. ولي با گذشت زمان، باور مردم نسبت به كار او عوض ميشود و ادعا دارد كه مجموعه تحت نظرش امروز بيشترين آمار بهبودي در غرب كشور را دارد.
روز اول كاري این کمپ با يك بيمار شروع می شود و در آخر هفته اين تعداد به ۱۷ نفر ميرسد و در يك ماه به ۶۵ نفر! و نهایتا در ۱۶ ماه ۱۴۹۶ نفر پاك، پايشان را بيرون از اين كمپ گذاشتهاند.
آرزوي پاك شدن تمام معتادان این شهر با وجود فراواني مواد مخدر در شهرستان شاید كمي سخت به نظر برسد اما انچا مسلم است در صورت حمایت از این مجموعه ها و ایجاد فرهنگ صحیح برخورد با معتادان شايد در آينده این خواسته محقق شود.