اين در حالي است كه ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي مسيري را طي مينمايند كه دنياي استكبار با صراحت اعلام ميكند، هيچ چشماندازي در خصوص تسليم ايران در مقابل غرب وجود ندارد و ايران قادر است و تاكنون توانسته همه مشكلات را پشت سر بگذارد.
البته نه اينكه هيچ مشكلي در كشور نيست، اما مشكلات در پرتو نجابت و ايستادگي ملتي كه در تعبير امام بهتر از ملت رسولالله است، سپري ميشود و در اين ميان روسياهي آن بر ذغال صفتاني ميماند كه هر روز با تحليلهاي تخيلي، خواب فروپاشي نظام جمهوري اسلامي ايران را ميبينند، اما مبناي سخن سيدمحمد خاتمي در اين زمين چه ميتواند باشد و آيا ميتوان عملكرد ۱۵ ساله ايشان و دوستانش را در راستاي پيشگيري از آب شدن اين كوه بزرگ به حساب آورد؟ در پاسخ اين سؤال از چندمنظر ميتوان به موضوع نگريست.
اول وجه معرفت شناسانه موضوع است. در ديدگاه خاتمي و سكولارهايي كه معرفتشناسي خود را سيال و نسبي و توأم با عقلانيت غربي و مبتني بر رئاليس بينالمللي ترسيم كردهاند اين مهم قابل درك است. چراكه آنان توسعه و پيشرفت و سرنوشت و چشمانداز كشور را در مسير «توسعه خطي» ميبينند كه با مراحل آن مو به مو مانند غرب به پيش بروند، دين آنگونه عمل كند، متد اقتصادي آنگونه باشد و... شاخص دوم براي اين جماعت آن است كه اگر دولتهاي غربي ايران را به عنوان يك كشور همسو و فهيم؟! محترم بشمارند موجب كسب و افزايش پرستيژ بينالمللي خواهدشد، چرا كه خاتمي با دو بار سفر بدون بازديد به پاريس تلاش ميكرد به غرب ثابت كند و با التماس بفهماند كه «باور كنيد ما هم بچههاي خوبي هستيم، اهل فرهنگ و تمدن و گفتوگو و احترام هستيم.
اگر كسي در ايران اين گونه نبوده (امام خميني (ره)) دورانش گذشته است و فضاي جديدي ايجاد شده است» و امريكاييها نيز با مشاهده اصلاحطلبان بگويند «با روي كار آمدن اصلاحطلبان ظاهراً روزهاي تلخ و سرگرداني امريكا سپري شده است و بايد شاهد فروپاشي ستونهاي اين نظام سركش و مهارنشدني باشيم» يا مشاور امنيت ملي امريكا بگويد: «من در ايران روشنفكراني را ميبينم كه اشارههاي ما را دنبال ميكنند. آنان شش لولي بالا بردهاند تا هر كس و هر چيز را كه با ما ناسازگار است مورد هدف قرار دهند.»
دراين صورت كوه بزرگ آب نميشود. چرا كه مورد احترام است و چون مورد احترام غرب است فتيله شعلههايشان را پايين ميكشند تا اين كوه آب نشود. معناي سوم حرف خاتمي آن است كه نظام جمهوري اسلامي زماني آسيبپذير نيست كه ما و قرائت ما بر آن حاكم باشد. چراكه اگر كسي غير از ما حاكم باشد زبان غرب را نميفهمد و آنان مجدداً شعلهها را براي ذوب كردن اين كوه بزرگ روشن ميكنند. اگر خاتمي نخواهد به محتواي جلسات محفلي خود و دوستانش در زمستان ۱۳۸۷ و بهار ۱۳۸۸ مراجعه نمايد، شاخص ديگر استنادي سخنش اين است كه چون چند نفر از دوستان ما در زندان هستند و شرايط براي كانديداتوري ما هم فراهم نيست، پس اين كوه بزرگ در حال ذوب شدن است.
از خاتمي كه قبلاً مدعي انصاف هم بود بايد پرسيد آيا اين كوه به خاطر دموكراسي مدعايي شما كه خروجي فعلي آن احمدينژاد است در حال ذوب است؟ مگر شما معتقد به انتخاب مردم نيستيد؟ اگر فرض بر اين باشد كه وضع موجود انتخاب مردم است، شما از چه ناراحت هستيد؟ از انتخاب مردم؟ اگر اين گونه است شما كه سالها به نام جمهوريت و مردم نان خوردهايد، چرا انتخاب مردم را محترم نميشماريد؟ اما آنچه را بايد به انصاف خاتمي ارجاع داد شعلههاي آتشي بود كه تحتتأثير طراحي و بيانيههاي شما شش ماه شهرها را ميسوزاند و غرب براي شما كف ميزد و هنوز هم حاضر به برائت از آن نيستيد و آنچه بايد دوباره به حافظه خاتمي ارجاع داد اينكه در كوران جنگ شهرها و فروش حداقل نفت و ترور شخصيتهاي كشور و جنگ نفتكشها شما چنين اظهار نظري نكرديد، چرا؟ چون آن روز در قدرت بوديد و اكنون خود را از آن دور ميبينيد و حاضريد قيصريه را براي يك دستمال به آتش بكشيد، كروبي بيچاره را با سيصدهزار رأي هيزم شعلههاي آتشتان كرديد تا اين كوه بزرگ را آب كنيد و اكنون به خونخواهي وي سينه ميدرانيد.
لذا نميتوان براي ورود مجدد به قدرت نعل وارونه زد. راه آن عذرخواهي از ملت، توضيح درباره چرايي فتنه و ابراز برائت از آن است كه البته به دلايل ذيل آن را انجام نميدهيد:
۱- عقبه ضدانقلابي شما در خارج كشور نااميد ميشوند.
۲- در اين صورت به جرم اعتراف كردهايد.
۳- حمايت معنوي و عاطفي غرب را از دست ميدهيد، بنابر اين براي گرفتار نيامدن در بين اين ديالكتيك، همچنان سياست قديمي يكي به ميخ و يكي به نعل را دنبال مينماييد و به جاي هجمه به غرب و نصيحت دوستان، سيل اتهامات را روانه نظام كنيد.