يادمان است زمان ما براي وارد شدن به دانشگاه بايد از اول راهنمايي ميرفتي و در كلاسهاي كنكور و در آزمونهاي طبقهبندي شده(!) شركت ميكردي و آن سال آخر موهايت را از ته ميزدي كه مبادا وقتت با شانه كردن موهايت هدر رود و صبح تا شب در اتاقي خودت را محبوس ميكردي و مادرت هم برايت مدام آب پرتقال ميآورد كه فرزندش تقويت شود تا بتواند غول كنكور را شكست دهد.
اما اين روزها از غول كنكور تنها اسمي مانده است و اين موجود به همه چيز شبيه است غير از غول! و هر كس اراده كند ميتواند در سه سوت دانشجو نام بگيرد. اصلاً ماندهايم وقتي ۳۰۰ هزار صندلي خالي در دانشگاهها موجود است ديگر حذف شدن يا نشدن كنكور چه معنايي دارد؟!... برو در جلسه آزمون شركت كن، چهارتا خانه مربع شكل را سياه كن (برگه را سفيد هم دادي، دادي!) بعدش ميشوي دانشجو! به همين راحتي!
همين چند روز پيش رئيس سازمان سنجش و معاون وزير علوم با اعتراف به استقبال نكردن داوطلبان از ورود به دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي گفت: «دانشگاههاي غيردولتي، پيام نور و آزاد اسلامي در مهرماه پذيرش خود را انجام دادهاند و ۳۰۰هزار صندلي كه براي اين دوره از پذيرش بدون كنكور درنظر گرفته شده، خالي مانده است.»
در همين راستا و با توجه به اهميت موضوع سعي در ريشهيابي مسئله كرديم و به اين نتيجه رسيديم همه اينها تقصير صدا و سيما و سينماست كه اين روزها صندليهاي دانشگاهها خالي مانده است! در طول اين سالها مدام در فيلمها ديدهايم در مثلثهاي عشقي كه يك دختر خانم دو خواستگار دارد؛ همواره خواستگار پولدار بيسواد برنده شده و سر خواستگار مهندس كه كار و پول ندارد بيكلاه مانده! خب اينقدر از اين فيلمها و سريالها نمايش دادهاند كه الان اگر بچهاي پدر و مادرش را اذيت كند، پدرش به او ميگويد: «اگر حرف گوش نكني ميفرستمت دانشگاه تا بعداً هيچكي زنت نشه!» شنيده ميشود اين روزها تعداد پدر و مادرهايي كه ميخواهند بچههايشان را به جاي مدرسه به در مغازههاي آهنفروشي و بنگاهها يا كلاسهاي فوتبال بفرستند بسيار زياد شده است و احتمال دارد از اين پس براي ورود به اين مغازهها و كلاسهاي فوتبال، آزمون نيز برگزار شود! در همين راستا و براي اينكه اين ۳۰۰ هزار صندلي دانشگاه به طريقي پر شوند پيشنهادات زير ارائه ميگردد. راهكارهاي زوركي: برخي مواقع بايد از زور استفاده كرد. ميتوان قانوني تصويب كرد كه تنها جواناني حق رفتن به خواستگاري يا گرفتن گواهينامه رانندگي را داشته باشند كه ليسانس گرفته باشند؛ حتي ميتوان گفت فقط به افرادي يارانه داده شود كه ليسانس داشته باشند! راهكارهاي تشويقي: ميتوانيم بين افرادي كه وارد دانشگاه ميشوند قرعهكشي كنيم و به آنها ماشينهاي مدل بالا جايزه بدهيم! شايد اينطوري انگيزه آنها براي آمدن به دانشگاه افزايش يابد!
راهكار ريشهاي: ميشود فرهنگسازي كنيم! بدين ترتيب كه در فيلمها و سريالها نشان دهيم كه آدم خوبه تحصيلكرده است و آدم بده هميشه بيسواد است! حتي ميتوانيم نشان دهيم كه در رقابتهاي عشقي همواره دختر، ايضا پدرش، اصرار دارند وي با ليسانسه بيكار و بيپول ازدواج كند و در انتهاي اين فيلمها در نهايتِ تعجب اين اتفاق ميافتد! بدين ترتيب فيلمهايمان نيز كمي از رئال فاصله گرفته و سينماي علمي تخيليمان رونق ميگيرد!! البته راهكار آخر نيز ميتواند اين باشد كه برويم آن ۳۰۰ هزار صندلي را بفروشيم و به جايش كمي امكانات آموزشي براي دانشگاهها بخريم تا شايد كيفيت آموزشيمان كمي ارتقا يابد!