کد خبر: 507672
تاریخ انتشار: ۰۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۱
گذري و نظري بر كاركرد جامعه سوسياليست‌ها در نهضت ملي ايران
شاهد توحيدي
در سيزدهم دي ۱۳۲۶ در حزب توده انشعابي صورت گرفت. از افراد شاخص اين گروه انشعابي، خليل ملكي، انور خامه‌اي، جلال آل‌احمد و احمد آرام بودند. قبل از اينكه بحث علل پيدايش انشعاب را آغاز كنيم لازم است براي درك و فهم بهتر اين پديده توضيحاتي آورده شود.

زمينه‌هاي انشعاب از حزب توده
انشعاب سيزدهم دي ۱۳۲۶ در حزب توده پيامدهاي داخلي و خارجي نيز به دنبال داشت. درباره پيامدهاي خارجي شايد بتوان گفت اين، نخستين انشعاب در جهت استقلال از كمينترن و كمونيسم بين‌الملل بود. تا آن زمان در احزاب كمونيست جهان چنين اتفاقي رخ نداده بود. بعدها در بعضي از كشورهاي اروپايي مشابه اين حركت براي دستيابي به استقلال انجام شد كه مي‌توان از مارشال تيتو نام برد.
بعد از مرگ لنين، استالين با به دست گرفتن رهبري حزب كمونيست اتحاد شوروي، گام به گام ابتدا با دسته‌بندي و سپس تصفيه‌هاي خونين رقباي خود را كنار زد و بعد از به دست آوردن حاكميت، تثبيت آن و يكدست كردن حكومت سعي كرد همان روش را درباره احزاب و جنبش‌هاي چپ جهاني به كار بگيرد. در سال‌هاي بين دو جنگ، استالين كمينترن را وادار كرد انديشه انقلاب كمونيستي را با انديشه دفاع از اتحاد شوروي و وفادار به ميهن انقلاب‌ها يگانه و يك كاسه كند. براي اينكه اين ايده قانونمند شود در هشتمين كنگره بين‌المللي سوم در سال ۱۹۳۵ قطعنامه‌اي صادر شد كه به موجب آن دفاع از اتحاد شوروي و ياري آن براي پيروزي بر دشمنانش را وظيفه هر سازمان انقلابي پرولتاريايي، هر فرد واقعاً انقلابي، هر سوسياليست، هر كارگر، هر دهقان و هر روشنفكر دموكرات و شرافتمند شناخت. با توجه به اين روش و راهكار، حزب كمونيست شوروي و كمينترن سعي كردند نفوذ و تسلط خود را بر احزاب كمونيست گسترش بدهند و علاوه بر آن ديگر احزاب سوسيال دموكرات مدعي در جنبش كارگري را كنار بزنند و براي اين هدف از هر وسيله‌اي هم كمك گرفتند. اطاعت از انترناسيوناليسم يا ميهن سوسياليستي كه همانا قرباني شدن در پاي منافع اتحاد شوروي بود، براي احزاب كمونيست‌ كشورهاي مختلف نتايج زيان‌آوري داشت. به عنوان مثال، كمونيست‌هاي آلمان با نازي‌ها بر ضد سوسيال دموكرات‌ها همكاري مي‌كردند. اين درحالي بود كه نازي‌ها هزاران كمونيست آلماني را روانه زندان‌ها و اردوگاه‌هاي كار اجباري كرده بودند، اما حزب كمونيست آلمان با توجه به دستورهاي كمينترن، دشمن اصلي را سوسيال دموكرات‌ها اعلام مي‌كرد نه نازي‌ها. همچنين قبل از شروع جنگ دوم، استالين براي اينكه هيتلر نوك حمله خود را به سوي اتحاد شوروي نشانه نرود، كمونيست‌ها را وجه‌المسامحه خود قرار داد. بهاي اين سياست توسط كمونيست‌هاي آلماني و اتريشي مهاجر به شوروي پرداخته شد كه از زمان محاكمات تصفيه[هاي خونين] به چشم افراد مشكوك به آنها نگاه مي‌كردند، از اين‌رو پليس مخفي شوروي تعدادي از مهاجران كمونيست را به پليس مخفي ناسيونال سوسياليست‌ها تحويل داد. بعد از شهريور ۱۳۲۰ بخش اعظم روشنفكران ايراني به‌ويژه كساني كه در بدنه حزب توده بودند تصور نمي‌كردند كه روزي عامل اجراي اهداف شوروي‌ها خواهند شد، اما به مرور حوادثي رخ داد كه آنان را به تفكر واداشت. انشعاب در واقع پاسخي در برابر اين رفتارهاي ضد ايراني بود. به‌طور كلي علل اصلي اين انشعاب از دو طرز فكر در اتخاذ سياست‌هاي كلان حزب توده ريشه گرفته بود: گروهي طرفداران بي‌چون و چراي سياست‌هاي اتخاذ شوروي و گروهي ديگر خواهان سمت‌گيري سياست‌هاي كلان حزب در چهارچوب منافع ملي ايران بودند. مصاديق دنباله‌روي از سياست‌هاي اتحاد شوروي را مي‌توان حمايت از درخواست امتياز نفت شمال و تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان و تجزيه آذربايجان دانست.

آغاز دگرديسي درحزب توده ايران
بعد از ختم غائله آذربايجان اصلاح‌طلبان داخل حزب شروع به انتقاد از روش‌ها و وابستگي‌هاي سران حزب توده كردند و با برگزاري بحث‌هاي انتقادي و هفتگي در كلوب حزب، افكار عمومي اعضا و هواداران حزب را تحت تأثير قرار دادند. با انحلال كميته مركزي حزب و تشكيل هيئت اجراييه موقت، زمينه‌هاي تشكيل كنگره عمومي و تغيير رهبران حزب درصدر برنامه‌ها قرار گرفت، ولي رهبري حزب توده برخلاف آنچه در بيانيه رسمي اعلام كرده بود كه بعد از سه ماه كنگره حزب را برگزار خواهد كرد، به وعده خود عمل نكرد. اصلاح‌طلبان با سرسختي خواهان تغيير دستگاه رهبري حزب و تحول اساسي در روش آن و اخراج افراد فاسد بودند، ولي اين تلاش و درخواست‌ها به جايي نرسيد. پيروزي اصلاح‌طلبان كه سبب شد آنان اكثريت مطلق كنفرانس ايالتي تهران را به دست بگيرند، باعث ترس رهبران حزب شد و هيئت رئيسه حزب توده تصميم به اخراج آنها گرفت. نورالدين كيانوري در اين باره مي‌گويد: «بالاخره حزب تصميم گرفت اين افراد را به اتفاق رهبرانشان اخراج كند و حزب را از بلاتكليفي نجات بدهد. آنها از اين جريان مطلع شدند و شبانه اعلاميه انشعاب را امضا و منتشر كردند.»بعد از انتشار نخستين اعلاميه هيئت اجراييه، حزب توده حملات گسترده‌اي عليه انشعابيون سازمان داد و آنها را تهديد كرد كه اگر ادعاهاي خود را پس نگيرند، اخراج خواهند شد. همزمان با «نامه مردم» روزنامه ارگان حزب، ديگر مطبوعات وابسته به حزب توده مانند «رزم»، «بشر»، «ظفر»، «شهباز» و... تبليغات گسترده‌اي بر ضد انشعابيون به راه انداختند و انشعابيون در موضع انفعالي قرار گرفتند و در جزوه «دو روش براي يك هدف» ـ‌كه در پانزدهم دي‌ماه ۱۳۲۶ منتشر شدـ و نيز اعلاميه دوم خود سعي كردند به شكلي مسالمت‌آميز با حزب توده برخورد كنند و با ارائه دلايلي از روش‌هاي حزب مانند حمايت از درخواست امتياز نفت شمال از سوي اتحاد شوروي، حمايت از فرقه دموكرات و تجزيه آذربايجان و فساد حزبي انتقاد كنند، ولي حمايت صريح اتحاد شوروي از هيئت حاكمه حزب توده و حمله آنها به انشعابيون در راديو كه آنان را «نوكران امپرياليسم» ناميد، باعث شد كه انشعابيون عقب‌نشيني كنند و در اعلاميه سوم خود كه آن را در دي‌ماه ۱۳۲۶ منتشر كردند، انصراف خود را از تشكيل «جمعيت سوسياليست توده ايران» اعلام كنند. ملكي رهبر انشعابيون اعلام كرد كه از فعاليت سياسي دست كشيده است و به امور فرهنگي خواهد پرداخت. با وجود انصراف انشعابيون از تشكيل «جمعيت سوسياليست توده ايران» حملات حزب توده چندي ادامه پيدا كرد و در هشتم بهمن ۱۳۲۶ شمسي، حزب توده در نامه‌اي سرگشاده به رفقاي حزبي خود نوشت: «روزي نمي‌رسد كه در جهت تقبيح و انزجار از انشعابيون نامه‌اي آتشين از سوي توده‌هاي حزبي به حزب نرسد، حزب توده ايران ضمن تشكر از احساسات صميمانه آنان اعلام مي‌كند به دليل انصراف «جمعيت سوسياليست» عجالتاً موردي براي درج اين نامه‌هاي شورانگيز نيست.» با اين بيانيه موج تبليغاتي حزب توده عليه انشعابيون فروكش كرد.

دوران فترت انشعابيون از سال ۱۳۲۶ تا ۱۳۲۹
از اين مرحله به بعد انشعابيون بيشتر به گردهمايي‌هاي پنهاني پرداختند و از فعاليت آشكار پرهيز كردند. اولين حركت آشكار آنان در قالب فعاليت مطبوعاتي شكل گرفت. نشريه «شرق ميانه» محملي براي انشعابيون شد تا به نقد آنچه كه بر آنان گذشته بود بپردازند. در شماره اول درباره علت انتشار روزنامه آمده است: «هدف ما مبارزه شديد براي به دست آوردن آزادي و تأمين حقوق اكثريت ملت ايران است. ما با دشمنان ملت در هر شكل و به هر شكل و به هر قدرت و نيرو كه باشند مبارزه احتراز ناپذير خود را دنبال خواهيم كرد.»
منظور آنان از هر قدرت و هر نيرو هم توده‌‌اي‌ها و هم عوامل درباري بود. اين نشريه در ادامه انتشار، در شماره هشت و ۹ خود آشكارا بر ضد اعمال حزب توده موضع‌گيري كرد. در شماره ۹ شرق ميانه مقاله‌اي به نام خائنين مثلث، نقش طبري، قاسمي و كيانوري را در كنگره دوم حزب در بهار ۱۳۲۷ نقد و بررسي كرد و از آن كنگره با عنوان فرمايشي و فضاحت‌بار ياد كرد. اين نشريه سعي مي‌كرد با درج مطالب طنزآميز و چاپ مقالات مختلف، پاسخي به روش‌ها، حركات و اعمال حزب توده بدهد. كاري كه انشعابيون در دي‌ماه ۱۳۲۶ يعني زمان انشعاب انجام ندادند.
نشريه شرق ميانه، فقط ۹ شماره منتشر شد و نتوانست به عمر خود ادامه بدهد، زيرا موضع‌گيري‌هايي كه بر ضد حزب توده و نيز هيئت حاكمه در پيش گرفته بود، سبب تهديد و فشار آن محافل بر مسئولان نشريه شد و سرانجام باعث شد اين روزنامه پس از سه ماه فعاليت تعطيل شود. انشعابيون بعد از چند ماه در پانزدهم آذر ۱۳۲۷ نشريه ديگري به نام انديشه نو را منتشر كردند. ظاهراً آنان به كمك اين نشريه قصد داشتند همبستگي خود را حفظ كنند. اين نشريه هيچ‌گونه اشاره‌اي به انشعاب و مسائل سياسي روز نداشت. شماره سوم كه آخرين شماره آن نيز بود در دهم بهمن‌ماه منتشر شد، زيرا در پانزدهم بهمن‌ماه ۱۳۲۷ در پي حادثه تيراندازي به شاه در دانشگاه تهران، بلافاصله حكومت نظامي اعلام و همزمان با آن موج دستگيري‌ها و توقيف نشريه‌ها آغاز شد. بنابراين، اين نشريه هم مانند ديگر نشريه‌ها به كار خود پايان داد.
در بهمن‌ماه ۱۳۲۷ جامعه ليسانسيه‌هاي دانشسراي عالي نيز به رهبري محمد درخشش، نشريه‌اي تحت عنوان مهرگان منتشر كرد. اگرچه اين نشريه پس از انتشار شماره اول خود با ماجراي ترور شاه برخورد كرد و به سرنوشت ديگر نشريات گرفتار شد، ولي از دي‌ماه ۱۳۲۸ فعاليت خود را از نو شروع كرد. در اين نشريه، افرادي چون خليل ملكي و گروهي از انشعابيون فعاليت داشتند. از دي‌ماه ۱۳۲۶ تا شروع مبارزات نهضت ملي شدن نفت، انشعابيون به وسيله اين سه نشريه سعي كردند همچنان روابط و فعاليت فرهنگي و سياسي خود را حفظ كنند.

تشكيل حزب زحمت‌كشان ملت ايران و انشعاب در آن
بعد از ترور ناموفق شاه در پانزدهم بهمن‌ماه ۱۳۲۷، موجي از سركوب و ارعاب در كشور حاكم شد و نيروهاي سياسي در حالتي دفاعي قرار گرفتند. حزب توده، غير قانوني اعلام شد و بسياري از نشريه‌ها تعطيل و فضاي سياسي كشور دچار دگرگوني گسترده‌اي شد. تلاش‌ شاه و رزم‌آرا براي سركوبي و سلب آزادي‌هاي موجود چندان ثمربخش نبود و تعدادي از نمايندگان مجلس با اين نوع سخت‌گيري‌ها به مخالفت مي‌كردند. حسين مكي و دكتر مظفر بقايي علاوه بر ارسال نامه‌اي سرگشاده به شاه دولت را در مجلس استيضاح كردند. وقوع حوادث و مسائلي چون قتل عبدالحسين هژير، انتخابات دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي، تقلب‌هاي بسيار در انتخابات و مقابله نيروهاي ملي در برابر آن، ايجاد جبهه ملي و بحث بر سر ملي شدن صنعت نفت، تب و تاب جديدي در تحولات سياسي كشور به وجود آورد. در پي آن خليل ملكي كه رهبر انشعابيون بود با اصرار و درخواست جلال آل‌احمد دوباره روزنامه‌نگاري و فعاليت سياسي خود را همراه ديگر انشعابيون آغاز كرد. اين تلاش جديد در روزنامه‌اي به نام «شاهد» شكل گرفت. جلال آل‌احمد درباره شروع فعاليت ملكي رهبر انشعابيون در روزنامه شاهد مي‌نويسد: «[روزنامه] شاهد زباني شده بود و تنهايي‌هاي از ۲۶[۱۳] تا ۲۹[۱۳] را در آن چاره مي‌شد كرد و از روزنامه‌هايي بود كه روزنامه را سر دست مي‌بردند و بقايي و مكي شخصاً شماره‌هايش را در كوچه و بازار مي‌فروختند و مقدمات عروج [رشد] جبهه ملي بود، اين بود... يك روز رفتم سراغ مكي [گفتم] كه دكاني است و اين جوري است و مزدش نمي‌رسد، اما دست‌كم تريبوني كه هست پس چرا معطليد؟ ملكي شروع كرد. اول بي‌امضا مقاله مي‌داد و بعد يك روز مقاله‌اش آمد و در باب ملي كردن صنعت نفت كه سيد و من داديم چيدند، اما ستون‌هاي چيده شده مقاله، يك هفته روي ميز مطبعه موسوي ماند، زيرا قضيه جدي بود و مسائل جدي را خود دكتر [مظفر بقايي] آخر شب كه مي‌آمد مي‌ديد... [همچنين] مقدمات روي كار آمدن مصدق فراهم مي‌شد، ولي ديديم شتر سواري دولا دولا نمي‌شود اين بود كه ملكي را با دكتر بقايي و زهري دعوت كرديم [و مقدمات] رسمي كردن ماجراي قلم زدن ملكي و فردايش [مقاله] ملي كردن صنعت نفت در شاهد در آمد و از اين پس بود كه ملكي از مغز متفكر حزب توده بدل شد به مغز متفكر حضرات [بقايي و گروهش].»
از اين پس روزنامه شاهد به بستر اصلي فعاليت‌هاي انشعابيون تبديل شد و با انتشار مقالات متعدد خود درباره ملي شدن صنعت نفت و مبارزه با استعمار انگليس يكي از نشريات پيشتاز براي ملي شدن نفت شد. انشعابيون علاوه بر مبارزه براي ملي شدن نفت، جبهه ديگري را نيز براي مبارزه با حزب توده گشودند و سلسله مقالات برخورد عقايد و آرا به قلم خليل ملكي تأثير شگرفي در آشكار شدن ماهيت حزب توده و نيز تأثير فراواني بر افكار عمومي گذاشت.

انشعابيون پس از هفت ماه از شروع فعاليت در روزنامه شاهد در ۲۶ ارديبهشت ماه ۱۳۳۰ «حزب زحمت‌كشان ملت ايران» را همراه دكتر مظفر بقايي تشكيل دادند. آنها بر اين اعتقاد بودند كه بعد از ملي شدن صنعت نفت و روي كار آمدن مصدق بايد به صورت تشكيلاتي فعاليت كنند. در روز مذكور آنان با انتشار بيانيه و اساسنامه حزب، روزنامه شاهد را ارگان حزب اعلام كردند.

بعد از تشكيل حزب زحمت‌كشان، ملكي، نظريه‌پرداز سياسي و سازمان‌دهنده و بقايي هم رهبر و سخنران حزب ـ ‌كه از استعداد رهبري سياسي برخوردار بود ـ شدند و در رأس هرم حزب زحمت‌كشان به ايفاي نقش پرداختند. مبارزه عليه دربار، حزب توده، حمايت از دولت مصدق و روند ملي شدن صنعت نفت در رأس اولويت‌ها و اهداف سياسي حزب زحمت‌كشان قرار داشت. اين اتحاد و همراهي گروه ملكي و گروه بقايي در حزب تا ۳۰ تير ۱۳۳۱ ادامه داشت. بعد از آن بقايي كم‌كم زمزمه مخالفت با دولت دكتر مصدق را آغاز كرد و اين اختلاف باعث شد كه در ۲۲ مهرماه ۱۳۳۱ بقايي از ملكي جدا شود. از آن به بعد بقايي به همكاري با دربار و مبارزه با دولت مصدق پرداخت و ملكي هم به نام حزب زحمت‌كشان ملت ايران (نيروي سوم)، با روزنامه ارگان خود به نام «نيروي سوم» فعاليت كرد. بقايي بعد از جدايي و استعفا از حزب با عده‌اي از طرفداران خود به دفتر روزنامه شاهد و حزب زحمت‌كشان رفتند و ملكي و يارانش را به زور اخراج كردند و اين درحالي بود كه بقايي و گروهش در سازماندهي تشكيلاتي حزب و اداره روزنامه شاهد و ديگر نشريات حزب هيچ نقش مؤثري نداشتند.

جلال آل‌احمد در نامه‌اي به دكتر بقايي در اين باره مي‌نويسد: «آقاي دكتر بقايي رهبر مستعفي عزيز در روزنامه شاهد ديروز كه دو سال تمام به خون جگر من و دوستانم، ولي به نام شما و دوستان‌تان منتشر مي‌شد، مرا هم‌رديف يك عده ديگر از بهترين رفقاي ما از حزبي كه به خون دل ما، ولي به نام شما تأسيس شد و قوام گرفت، اخراج كرده بوديد، يعني شما كه چند روز پيش از سمت حزبي خود استعفا داده بوديد و اين استعفا مورد قبول حزبي‌ها قرار گرفت، مرا از حزبي كه به دست ما و بر افكار ما بنياد شده بود اخراج كرده‌ايد... ناچار مطلب را اينگونه تعبير مي‌كنيم كه شما خواسته‌ايد به اين وسيله ما را از خودتان طرد كنيد. در صورتي كه اين مطلب از آغاز امر نيز تحصيل حاصل بوده است. ما از آغاز امر نيز در نظر شما مطرود بوده‌ايم، ولي اجبار زمانه ما را دوشادوش شما پيش روي دشمنان به يك صف كشيده بود و الزامي نبود تا ديگران بدانند در انبان چيست... اما اكنون... مجبور نيستيم به نام شما حرف بزنيم و از مسائلي كه نه‌تنها مورد اعتقاد شما نيست حتي در دسترس قواي ذهني شما هم مي‌تواند باشد به عنوان معتقدات شما دم بزنيم.» جلال آل‌احمد در ادامه نامه از رفتار و گفتار غيراخلاقي دكتر بقايي انتقاد مي‌كند. بعد از اين جدايي حزب زحمت‌كشان به رهبري بقايي كم‌كم به جبهه مخالفان دولت دكتر مصدق پيوست و حزب زحمت‌كشان نيروي سوم به رهبري خليل ملكي فعاليت خود را در حمايت از نهضت ملي شدن نفت و مبارزه‌اش را با استعمار انگليس و سياست‌هاي اتحاد شوروي ادامه داد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها