انسانها دو دستهاند، برخي رفتارهاي امروز خود را با نگاه به رفتارهاي گذشته تنظيم ميكنند و از رفتارهاي بروزيافته و منفي گذشته خود عبرت ميگيرند و درصدد اصلاح رفتار آينده خود بر ميآيند و برخي با تبختر، رفتارهاي گذشته خود را توجيه كرده و هر آنچه در گذشته انجام دادهاند را عين صواب تلقي ميكنند و مدعي هستند بايد همه عالم و آدم آنها را الگوي خويش قرار داده و بدون آنكه نيمنگاهي حتي نسبت به رفتارهاي نادرست خويش داشته باشند، ديگران را تابع محض فرض كرده و نسخههاي بارها آزموده را به خورد جامعه داده و با وارونه جلوه دادن واقعيتها، آن چيزي را ميخواهند به جامعه تحميل كنند كه به درستي بر نادرستي آن واقفند. هفته گذشته خبري روي خروجي پايگاه اطلاعرساني آيتالله هاشمي رفسنجاني مبني بر ديدار ايشان با اعضاي شوراي مركزي اعتدالگرايان، يعني همان گروههاي خودساخته قرار گرفت كه هم با واقعيتهاي تاريخي انقلاب سازگاري نداشت و هم نوعي بيمهري به جايگاههاي رفيع نظام بود.
آيتالله هاشمي رفسنجاني چندي است با اختيار خودشان يا با فشار خانواده و نزديكان وارد برخي موضوعات چالشي و قضاياي انقلاب و مقايسه آن با شرايط حاضر شدهاند و درصددند واقعيتهاي انقلاب را آنگونه كه خودشان مايل هستند تحليل كنند و اين در حالي است كه پيشتر، همين واقعيتها به گونهاي ديگر توسط آنها تحليل ميشد.
ايشان در بخشي از سخنان خود در جمع اعتدالگرايان درباره چگونگي شكلگيري و دلايل توقف فعاليت حزب جمهوري اسلامي، هر چند با سياست «يكي به نعل، يكي به ميخ» عنوان ميكنند كه «حزب جمهوري اسلامي روحيه انحصارطلبي نداشت ولي به گونهاي در كشور نفوذ داشت كه معمولاً نامزدهاي اين حزب انتخاب ميشدند و امام راحل به همين جهت دستور دادند تا فتيله حزب در جهت ايجاد زمينه فعاليت ساير گروهها پايين كشيده شود.» ايشان با همين فرض به سراغ مطلوب ذهني و برداشتهاي شخصي از روند فعلي جامعه ميروند و بدون آنكه نيمنگاهي به رفتار گذشته خود و حزب دولتساخته كارگزاران داشته باشند، نسخه نجاتبخش امروز كشور را كه ميتواند خلأ امام (ره) را پر كند، احزاب به اصطلاح كارآمد معرفي ميكنند.
اينكه حزب جمهوري اسلامي به دستور حضرت امام (ره) و به دنبال نامه برخي از مسئولان وقت كشور آن هم چند سال پس از حادثه تلخ انفجار حزب و توقف همه فعاليتهاي آن صورت گرفت، ترديدي نيست ولي اينكه امام راحل به دنبال انحصارگرايي در اين حزب و عدم انتقال چرخه قدرت كشور و واگذاري مسئوليتها از كانالهاي ديگر، درصدد انحلال حزب جمهوري اسلامي برآمدند، سخن درستي به نظر نميرسد، چرا كه همگان ميدانند حزب جمهوري اسلامي اختصاص به يك گروه يا جماعت خاص نداشته و با توجه به شرايط اول انقلاب،تمام كساني كه دل در گرو اين انقلاب سپرده بودند با هر گرايش فكري از طيفهاي انقلاب به عضويت حزب جمهوري اسلامي درآمده بودند و كساني كه بعدها پس از توقف فعاليت حزب جمهوري اسلامي به دنبال راهاندازي تشكلهاي سياسي و حزبي بودند، به جهت خلأ وجودي حزب جمهوري اسلامي، به سمت راهاندازي احزاب جديد روي آوردند و ديگراني هم كه عضو حزب جمهوري اسلامي نبودند يا به جهت عدم سنخيت آموزههاي آنها با مفاهيم انقلاب اسلامي خارج ازدايره حزب جمهوري اسلامي خود را تعريف ميكردند يا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي خودشان داراي تشكلهاي منسجم و در چارچوب فرهنگ انقلاب اسلامي بودند كه از آن جمله ميتوان به جامعه روحانيت مبارز كه چند ماه قبل از انقلاب رسماً اعلام موجوديت كرده بود يا جمعيت مؤتلفه اسلامي كه سالها قبل از انقلاب در راستاي انقلاب و مسير حضرت امام (ره) حركت ميكرد، اشاره نمود.
با برداشت آقاي هاشمي بايد اين فرض را بپذيريم كه امام راحل به دنبال سپردن مسئوليت انقلاب به احزابي همچون حزب انقلاب اسلامي بنيصدر يا گروههاي پيكار و... بودند كه اين فرض از ساحت مقدس امامي كه اين گروهها و افراد آن را به درستي ميشناختند، به دور است. جناب آقاي هاشمي به درستي از دلايل توقف حزب جمهوري اسلامي واقف هستند. ايشان خوب ميدانند كه حزب جمهوري اسلامي نه جهت تصاحب مناصب قدرت، بلكه از آن جهت تعطيل شد كه اين حزب آنچنان گسترده شده بود كه افراد مختلف با گرايشهاي فكري و سياسي متفاوت به عضويت آن درآمده بودند و طبيعي بود كه حزبي با چنين گستردگي، غيرقابل كنترل خواهد بود و يكي از دلايل عمده انفجار در دفتر حزب جمهوري اسلامي و شهادت شهيدان بهشتي و ياران او را در نفوذ همين عناصر غيرخودي به حزب ميدانند. بنابر اين آنچه امام (ره) را مجبور به تعطيلي حزب جمهوري اسلامي نمود، نه نگراني از قرار گرفتن اعضاي آن در مناصب مديريتي كشور، بلكه وجود گرايشهاي فكري بعضاً خطرناك و نفوذ عناصر ناسالم در آن به دليل گستردگي در كل كشور بود. يعني از همان جنس نگرانيهايي كه حضرت امام (ره) پس از گزارش نماينده خود آيتالله راستي كاشاني در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي داشتند و در مهرماه ۱۳۶۵ دستور به انحلال آن دادند.
جمهوري اسلامي تجربه تلخ احزاب دولت ساخته را كه به مراتب خطرناكتر و انحصارگراتر از حزب جمهوري اسلامي بودند در دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي و خاتمي چشيده است. واقعاً آقاي هاشمي تصور ميكنند با احزابي همچون كارگزاران سازندگي كه با فرمان ايشان پاي به عرصه وجود نهاد و با پايان رياست جمهوري او به حاشيه رفت ميتواند خلأ نفوذ شخصيت، صداقت و كارآمدي را كه سه ويژگي مورد اشاره او براي حضرت امام (ره) بود پركند.
كجاي انديشه كارگزارانيها با يكي از اين ويژگيهاي حضرت امام همخواني داشت كه حزب دولت ساخته او ميتواند جاي خالي شخصيتهاي با نفوذ را پركند. اگر اين احزاب ماندگارند پس چرا ايشان با تزريق صدها ميليارد پول دولت به آنها نتوانست جايگاه معنوي آنها را در نزد مردم حفظ كند و كارگزاراني كه در ابتداي شكلگيري توانست در انتخابات مجلس پنجم ۱۳۷۴ غالب كرسيهاي مجلس را كسب كند در انتخابات مجلس ششم نه از رقيب، بلكه از همفكران خود، يعني حزب تازه تأسيس شده دولتي ديگر كه با رياست جمهوري خاتمي شكل گرفت، يعني حزب مشاركت، در قعر جدول نمايندگان قرار گرفت و رئيس جمهور به اصطلاح شخصيت با نفوذ در رتبه ۳۰ قرار گرفت و از راهيابي به مجلس بازماند. بماند كه مشاركتيها ادعا داشتند آقاي هاشمي در رتبه ۳۱ بعد از يك عنصر ناشناخته از جريان مشاركت قرار دارد. مشاركت در كجاي معادله نفوذ و تأثيرگذار به عنوان يك حزب خلأ پركن قرار داشت. مگر همين مشاركت كه تقريباً همه كرسيهاي مجلس ششم را درو كرده بود، در مجلس هفتم از يك گروه نوظهور همچون آبادگران ايران اسلامي شكست نخورد و معروفترين عناصر آن از راهيابي به مجلس بازنماندند.
اين احزاب تأثيرگذاري كه آقاي هاشمي مدعي است امروز ميتوانند خلأ شخصيتهاي بانفوذ را در دوران پس از امام راحل پركنند و با ماندگاري خود مورد قبول هميشگي ملت باشند، امروز كجا هستند!
قطعاً آقاي هاشمي به درستي ميدانند در مقام مقايسه دوران حضرت امام (ره) با وضعيت فعلي و پيش كشيدن احزاب خود ساخته و دولت ساخته، كجاي انقلاب را نشانه گرفتهاند! اما آنچه مهم است اين است كه شخصيتهاي ديروز بهتر است پيش از آنكه نسخهاي براي جامعه امروز بپيچند، تنها نيم نگاهي به رفتار ديروز خود داشته باشند و شرايط دوران حضرت امام (ره) با امروز جامعه را بسنجند و در ميزان محبوبيت و مرجعيت خود غلو نكنند و جايگاه رفيع رهبري و عشق جوانان و ملت قدرشناس به رهبري را درك كنند و در رفتار امروز خويش تجديد نظر كنند و ببينند آيا آنها همان شخصيتهاي ديروزي هستند كه در كنار امام (ره) بودند!