صراحتي كه نهايت اهداف را به صورت شفاف بيان ميكند و از لفافهگويي خارج شده است. آنان به صراحت هدف از تحريمهاي هوشمند را فروپاشي از درون ميدانند، با صراحت هدف از فروپاشي دولت سوريه را ضربه به قدرت منطقهاي نظام جمهوري اسلامي ميدانند و با صراحت از حرف و سخن نيز عبور كرده و تا ترور انديشمندان اين كشور پيش ميروند، با صراحت نوك پيكان حملات خود را به سمت رهبري نشانه ميروند و با صراحت مخالفان داخلي نظام را سرمايههاي بالقوه خويش ميدانند. سؤال اساسي اين است كه دليل اين صراحتگويي چيست؟
چرا قبلاً اينچنين نبود و بعضاً تا مرز عذرخواهي به دليل انجام كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پيش رفتند، آنان راهبردهايي مانند «تغيير رفتار» و «مهار» را نيز تجربه كردند كه معني آن مخالفت علني با اساس نظام جمهوري اسلامي نبود. چرايي صراحت آنان را بايد در چند مسئله جستوجو نمود. اول اينكه صبر آنان در فروپاشي يا تضعيف نظام جمهوري اسلامي ايران لبريز شده است، سالها وعده و اميد به نتايج معكوس مبدل شد و نه تنها دستاوردي نداشته كه اكنون به دنبال كنترل ايران در بيخ گوششان در امريكاي لاتين هستند و در عراق با ۴ هزار و ۵۰۰ كشته با دست خالي خارج شدند و دوستان انقلاب اسلامي بر كرسي قدرت تكيه زدند. دوم اينكه آنان به دنبال پيدا كردن دوستان غربال شده خود در ايران هستند و توقع دارند اين صراحت كلام را در داخل نيز بشنوند. به تعبير ديگر صراحت كلام آنان پيامي به داخل است تا چراغ سبزي براي راديكال شدن فضاي داخل باشد.
شايد كليدواژه انتخابات آزاد نمونهاي از اين مسئله باشد كه به دنبال شناسايي آخرين نحلههاي همسو ميباشند. سوم اينكه تنگ شدن عرصه بر صهيونيستها در سه جنگ گذشته و موج بيداري اسلامي و... ايران را براي آنان غيرقابل تحمل كرده است. شرايط را طوري ميبينند كه هيچ ترفندي نميتواند راهبردهاي آنان را عملياتي كنند. بنابر اين مانند حيواني كه پارس مينمايد، صدا و صلاي خود را علني كردهاند تا شايد در پرتو جنگ رواني- رسانهاي آرامشي كاذب براي خود توليد نمايند. بردن منافقين از مبارزه سختافزار به مبارزه نرم از همين مسئله ناشي ميشود كه پتانسيل آنان را بايد به كار گيرند. امكان به كارگيري اين پتانسيل در حوزه مسلحانه ديگر وجود نداشت.
لذا ساماندهي آنان جهت تجمع در مقابل سفارتخانههاي ايران در اروپا يا حمله به آنان بخشي از اين سناريوي غيرقابل تحمل براي آنان است. اما فوايد اين صراحت كلام در دشمني چيست؛ اولين خاصيتش به محاق رفتن كليدواژه «توهم دشمني» است. آنانكه دشمني دشمنان را به «توهم توطئه» تعبير و سعي ميكردند آن را به عنوان يك نظريه تاريخي با وضع حال ايران انطباق دهند، ديگر نميتوانند اين مفهوم را بزك نمايند چرا كه دم خروس بيرون زده است و دشمن تا مرز تحريم دارويي ايران كه هيچ ارتباطي با سياست ندارند، پيش رفته است.
خاصيت دوم، رفع اتهام دشمنتراشي از نظام جمهوري اسلامي است. البته اين اتهام در زمان امام نيز پررنگ بود كه امام با صراحت بدان پاسخ گفتند و فرمودند آنان كه بر اين باورند جمهوري اسلامي سبب دشمنيها شده و باعث گرديده است ملت ايران از چشم شرق و غرب بيفتد، خوب است به اين سؤال پاسخ دهند كه ملتهاي جهانسوم و خصوصاً ملت ايران چه موقع نزد غرب و شرق اعتبار داشته است كه ما امروز آن را بياعتبار كردهايم؟ (صحيفه امام، جلد۲۱ – ۲۹/۴/۱۳۶۷) دستاورد سوم حفظ انسجام ملي است. ملتي كه ۸۵ درصد آن در يك انتخابات به استمرار نظام جمهوري اسلامي رأي آري ميدهند، از اين دشمنيها، به سمت انسجام پيش ميروند و براي مقابله با چنين دشمنان زورگو و بيمنطق همه وجود خود را به ميدان ميآورند تا جايي كه درجهاي بالاتر از امت رسولالله (ص) و اميرالمؤمنين(ع) از امام خميني ميگيرند. دستاورد چهارم انزواي وابستگان فكري و عاطفي دشمن در داخل است.
صراحت دشمنان، اين جماعت را به محاق ميبرد و نميتوانند دشمنان را دوستدار ايران بدانند و هرگونه بهانه را از آنان ميگيرد. خاصيت پنجم حفظ مرزبندي گفتماني بين دوستان و دشمنان انقلاب اسلامي است و غربالگريها و ريزش در همين نقطه انجام ميشود و كساني كه همان حرف دشمن را تكرار ميكنند به صورت طبيعي به نيروهاي گريز از مركز تبديل ميشوند زيرا مرزبندي گفتماني فاقد حد وسط است؛ يا بايد به اهداف و آرمانهاي امام پايبند بماني يا بايد از كاخ سفيد سر در بياوري و هر روز با سناتورها (مانند شوراي سابق دفتر تحكيم وحدت) پالوده بخوري. خاصيت ششم اينكه مبارزه با دشمن به هر طريق ممكن، يك ارزش محسوب ميشود.
دشمني دشمنان و عيان شدن اين دشمنيها، آيات جهاد را از ذهن ميگذراند و مبارزه براي حفظ نظام جمهوري اسلامي به عنوان يك ارزش الهي محسوب ميشود. مبارزه مذكور رنگ ايدئولوژيك به خود ميگيرد و بايدها ها و نبايدهاي آن به صفبندي حق و باطل منجر ميشود. در چنين شرايطي بايد مراقب بود تا ادبيات دشمن و دوست همسو نگردد و كليدواژههاي دشمن از دهان پيشكسوتان انقلاب بيرون نيايد. دشمنان نظام جمهوري اسلامي از چنان خباثتي برخوردارند كه همسويي با آنان حتي اگر در حد محاوره نيز باشد بسان كاركردن در انبار مهمات است.
در انبارهاي مهمات يك اصل اساسي مطرح است و آن اينكه: «اولين اشتباه آخرين اشتباه است.» بنابراين همسويي با دشمن در شرايطي كه خصمانهترين اقدامات آنان عليه ما (به دليل جرم نكرده) صورت ميگيرد، بايد مراقب مرزبنديها بود. نقد نظام هم سازوكار خود را دارد و نبايد با ادبيات دشمنان در يك تقاطع رسيد. فهم اين مهم نياز به هوشمندي اعتقادي دارد. تجربه سياسي صرف كافي نيست چرا كه مصاديق كاركشتگان چپ كرده بيشتر از جوانان چپ كرده است.