
اين سير موجب شده تا مجلس اعلاي اصلاحات اردن اوضاع را براي اعلام «انتفاضه بزرگ مردمي» مساعد ببيند و از نيروهاي مردمي بخواهد تا اعتراضات خود را گسترش دهند. گذشته از اينكه چه حزب يا نيروي سياسي نقش تعيينكنندهاي در گسترش اعتراضات مردمي دارند، در اين موضوع ترديدي نيست كه مطالبات مردمي از سوي دولت اردن به رياست عبدالله النسور ناديده گرفته شده و همين امر نيز موجب شده تا مردم تنها به اعتراض خود عليه النسور بسنده نكنند و اصل نظام سياسي اردن را هدف خود قرار دهند، به همين جهت است كه شروع جديد اعتراضات از مطالبات بيشتر اقتصادي به سوي مطالبات حاد سياسي و حتي سرنگوني رژيم پادشاهي در اردن سوق داده شود و ملك عبدالله دوم موجوديت نظام خود را در معرض تهديد ببيند.
شعار سرنگوني نظام پادشاهي تنها چيزي نيست كه ملك عبدالله دوم را نگران ميكند و با وجود اهميت تقويت اين شعار اما نگراني و وحشت پادشاه اردن دليل خارجي نيز دارد. او شرايط موجود در كشور خود را بيارتباط به شرايط منطقهاي و به خصوص بحران سوريه نميداند و به همين دليل، در مصاحبهاي با شبكه تلويزيوني سيبياس امريكا در مورد وضعيت سوريه ابراز نظري كرد كه تا كنون از سوي او شنيده نشده بود. به طور كلي، ملك عبدالله دوم در اين مصاحبه نگاهي نگرانكننده نسبت به بحران سوريه دارد و گذشته از خود سوريه، نگران آن است كه اين بحران سرانجام گريبانگير اردن نيز بشود. او سعي ميكند در اين مصاحبه بدترين سناريوي ممكن را براي سوريه پيشبيني كند كه بر دو محور اصلي واقع ميشود؛ نخست تداوم بيحد و مرز درگيريهاي نظامي تا رسيدن سوريه به جنگ فراگير داخلي، دوم تجزيه سوريه به نحوي كه طوايف مختلف آن هر كدام بر بخشي از سوريه تسلط بيابند. ملك عبدالله دوم با توجه به اين دو محور است كه ميگويد: «براي اردن اين بدترين سناريوي ممكن است، چون اين، به معناي تقسيم و تجزيه سوريه بزرگ است و به معناي اقدام هر طايفه براي دست يافتن به تكهاي زمين در سوريه است كه اين مشكلات بيشماري را در اين كشور به وجود ميآورد كه حل آنها دههها به طول خواهد انجاميد.» نكته مهم در سخن ملك عبدالله اين است كه چرا او تجزيه سوريه بزرگ را بدترين سناريوي ممكن براي اردن ميداند؟ روشن است كه او تجزيه سوريه را تنها محدود و مربوط به سوريه نميداند بلكه نتيجه آن را مستقيماً مربوط به اردن ميداند و از اين جهت، معتقد است تجزيه سوريه به طور كامل بر اردن تأثير خواهد گذاشت.
نگراني ملك عبدالله دوم از آن جهت قابل توجه است كه برخي از مؤسسات مطالعاتي همانند مؤسسه واشنگتن در سياست خاورميانه، WINEP و آتلانتيك بحران سوريه را از جهت تجزيه آن مورد بررسي قرار دادهاند. يكي از كشورهايي كه در بررسي اين مؤسسات مورد توجه قرار گرفته اردن است كه به نظر آنها، تجزيه سوريه و ظهور حكومتهاي كوچك قومي- مذهبي به بحران اردن دامن ميزند و به قبايل اين عرب انگيزه كافي براي تجزيهطلبي را ميدهد.
اين بررسيهاست كه شاه اردن را متوجه پيامدهاي بحران سوريه كرده و به اين نكته واقف كرده كه در صورت يك سوريه متحد با حكومت مقتدر مركزي ميتوانست به وحدت ارضي اردن مطمئن شود اما در صورت سقوط چنين حكومتي در سوريه و تجزيه آن ديگر هيچ تضميني براي حفظ يكپارچگي اردن وجود ندارد.
موضوع ديگري كه ميتواند موجب نگراني پادشاه اردن از پيامدهاي بحران سوريه باشد اين است كه او با توجه به بررسيها و مطالعات اين مؤسسات متوجه شده كه طرحهايي در غرب براي ترسيم نقشه سياسي خاورميانه تنظيم شده است. اصل و مبناي اين طرحها در تشكيل حكومتهاي خرد عربي است كه با تعارضات گسترده با خود ديگر نميتوانند نقش و جايگاهي در عرصه سياسي منطقه داشته باشند. سخنان ملك عبدالله دوم حاكي از آن است كه او قرائت آن مؤسسات از طرحهاي خود را به صورت جدي پيگيري كرده و آن را از زاويهاي نگرانكننده ميبيند و در نتيجه، آنچه در عرصه واقعي ميبيند در ادامه طرحهاي آن مؤسسات ارزيابي ميكند.
نقش گروههاي افراطي و به خصوص سلفي به عنوان ابزاري براي اجراي آن طرحها از نظر ملك عبدالله دوم پنهان نمانده و از اين رو، او همان نقشي كه گروههاي سلفي در سوريه بازي ميكنند را در اردن محتمل ميداند و اين امكان وجود دارد كه سلفيهاي اردن با تأسي از نمونه سوريهاي خود در اردن نيز به خشونت روي بياورند. در هر حال، كشمكش موجود در سوريه درس عبرتي براي پادشاه اردن شده كه خود و كشورش بعد از سوريه در ليست طرحهاي غربي براي تجزيه قرار گرفته باشد و از اين جهت است كه از ادامه درگيريهاي نظامي در سوريه به وحشت افتاده است.