بركناري يزدانيخرم از اولين خساراتي بود كه سونامي وزارت ورزش ايجاد كرد و متعاقب آن ساير فدراسيونها نيز به فراخور تشخيص وزارت مذكور دستخوش جابهجاييهايي در سطوح مديران ارشد خود شدند.
المپيك با هر دردسري بود گذشت و از قضا بيش از هميشه توفيق رفيق راه كاروان ما بود و همين دستاوردهاي مهم سبب شد تا اشتباهات مديران ارشد ورزش كمتر به چشم بيايد. شايد همين وضعيت بود كه باعث شد باز هم شاهد بركناري يا استعفاي مشكوك در فدراسيونها باشيم، براي مثال در كاراته يكي با اين توجيه كه در زمره بازنشستگان است ظاهراً خودش كنار ميرود و ديگري كه شنيده ميشود او هم از بازنشستگان محسوب ميشود جاي وي را ميگيردو عجيب اين است كه در اين ارتباط نه سؤالي درست و حسابي مطرح ميشود و نه اين جابهجايي سر و صدايي به پا ميكند!
انگار عزل و نصبهايي كه در زيرمجموعه كاراته صورت گرفته و موجبات رضايت كساني را كه پيوسته نقش منتقد را در بخش رزمي ايفا ميكنند فراهم ساخته كه همه چيز آرام پيش ميرود و لابد ديگران هم بايد مانند هميشه بنشينند و براي موفقيتهاي صاحب كرسي رياست فدراسيون مورد بحث دعا كنند. اشكالي ندارد دعا ميكنيم، آري دعا ميكنيم كه ورزش كشور – از جمله كاراته- با حفظ سلامت در شؤون مختلفش موفق عمل كند.
راستي از سلامت سخن به ميان آمد، يعني آن چيزي كه گروهي فدراسيون جودو و نايب رئيس آن را به دليل رعايت نكردن آن مورد حملات همه جانبه خود قرار ميدهند.
ميراسماعيلي در يكي از رقابتهاي انتخابي المپيك لندن كوشيده است با پرداخت مبلغي حريفان ما را راضي به شكست كند. اينكه چه تصميمي در نهايت گرفته شده محل بحث ما نيست بلكه سؤال اين است كه چرا در جودو زير سؤال بردن يك قهرمان امري عادي محسوب ميشود ولي در كاراته هيچ كس به خود زحمت طرح سؤال را نميدهد؟ آيا لازم بود تخلف ميراسماعيلي آنقدر بزرگنمايي شود تا فدراسيون جهاني و كنفدراسيون آسيا زواياي تاريك كار را هم با مراجعه به مطالب و سخنان خوديها به وضوح ببينند؟
آيا اگر در زيرمجموعه جودو و كميتههاي مختلف آن نيز رضايت بعضي از اصحاب رسانه تأمين و كرسيها با در نظر گرفتن مصالح تقسيم ميشود باز هم ميراسماعيلي را هيولا جلوه ميداديم؟
نگارنده را اعتقاد بر آن است كه هر مظنوني اولاً بايد تخلفش ثابت شود ثانيا با توجه به جرمش متنبه گردد ضمن اينكه در جايي كه قانون صراحت به افشاگري ندارد حفظ آبروي افراد- بر كساني كه سرسوزني رنگ اخلاق بر تفكراتشان خورده- نيكوست. به راستي چرا بعضي از ما فكر ميكنيم اولين اقدامي كه بايد در قبال يك مظنون انجام دهيم بر باد دادن آبروي اوست؟ گيريم كه فردي از سر دلسوزي براي ورزش مرتكب اشتباهي شد كه مستوجب برخورد قانوني است، آيا بايد مجازات همراه با تخريب او باشد؟ آيا اگر او در تيم ما بود باز هم گل به خوديهايمان را نشانه اقتدار تاكتيكي قلمداد ميكرديم؟! اگر پاسخ منفي است پس بياييم نسبت به منش خويش تجديد نظر كنيم و اجازه ندهيم كه زبان و قلم مار و كژدم شود و سرمايههاي ورزش كشور را قبل از هرگونه محاكمهاي اعدام كند! يادمان باشد كه اگر زبان و قلم ما، مار و كژدم شود عاقبت بلاي جان خودمان خواهد شد.