
يك شب مانده به سومين سالگرد يومالله ۹ دي، يكي از اقوام شهرستاني زنگ زد و گفت: امروز با اتوبوس از اسكوي تبريز عازم تهران بودم كه ديدم راننده اتوبوس، فيلم «پاياننامه» گذاشته براي مسافران. اول فكر كردم، عجب بصيرتي دارد اين راننده اتوبوس كه به مناسبت ۹ دي، سليقه به خرج داده و فيلمي متناسب با فتنه ۸۸ برايمان گذاشته! بعد دقت كردم و فهميدم، اين فيلم، همين تازگيها در بخش اكران خانگي، به نمايش درآمده و راننده هم گذاشته ديگر! با اين همه، خيلي دوست داشتم ببينم چرا راننده اتوبوس، يك شب قبل از ۹ دي، «پاياننامه» را گذاشته؟! همين طوري گذاشته يا واقعاً كاسهاي، زير نيمكاسه است؟! خلاصه، مانده بودم اين نمايش ويژه را به حساب تصادف ايام بگذارم يا بصيرت راننده؟! دست آخر اما نتوانستم احساس خودم را مخفي كنم و همين كه به ترمينال غرب رسيديم، راننده اتوبوس را كشيدم كنار و پرسيدم: ميبخشيد فضولي ميكنمها، اما اين فيلم را چون تازگيها وارد نمايش خانگي شده براي ما گذاشتي؟! گفت: هفتهاي دو يا سه فيلم وارد سوپرماركتها ميشود، اتفاقاً پنج تا فيلم دارم، از «پايان نامه» جديدتر! دوباره گفتم: چرا پس فيلمهاي جديد را نگذاشتي؟! جواب داد: خب به اين روزها ميخورد! پرسيدم: به چه روزهايي؟ گفت: ۹ دي ديگه! و بعد ادامه داد: من اصلاً كاري با قديم و جديد بودن فيلمها ندارم. فكر ميكنم ببينم چه فيلمي حرف براي گفتن دارد و با فضاي روز متناسب است. همان را براي ملت نمايش ميدهم. امروز «پاياننامه» را گذاشتم، فردا «قلادههاي طلا» را ميگذارم. عاشورا من سر كار بودم. توي همين راه. رفتني، فيلم «روز واقعه» را گذاشتم، برگشتني، «از كرخه تا راين» كه درباره جانبازان است. با سرعت ۱۰۰كيلومتر بر ساعت، گريه براي امام حسين(ع) مخل رانندگي نيست! من نه جنگ رفتم، نه جبهه بودم، نه سياسي هستم، نه هيچ چيز! اما يك وقتهايي به خودم ميگويم، تو كه داري رانندگي ميكني، لااقل دو تا فيلم درست و درمان براي ملت بگذار كه چهار تا چيز ياد بگيرند. آقا امام حسين(ع) چي گفت جوان؟! دين نداري، حداقل آزاده باش...
من البته قبل از اين تماس تلفني، سرم گرم سايتهاي سياسي بودم. جالب بود برايم تماشاي انواع و اقسام بيبصيرتي، توسط خواص. ميديدم، عزيز ارجمندي كه روز ۹ دي در تهران، رسماً سران فتنه را... (لطفاً جاي خالي را با كمك گرفتن از ذهن خودتان پر كنيد!) ناميده بود، امروز به اين نتيجه رسيده كه فلاني و بهماني خيلي هم سران فتنه نيستند، فوقش بستر فتنهاند! حالا بگو عامل فتنه! يا ميديدم، عزيز ارجمند ديگري، از آن سوي بام افتاده و به جاي آقازادهها، رسماً گريبان قوه قضا را گرفته، آن هم اين روزها كه امهات توصيه «آقا» به وحدت و آرامش است! و ميديدم، همين عزيز در ليست مندرآوردي خود از شهداي فتنه، «بسيجي شهيد اميرحسام ذوالعلي» را از قلم انداخته، اما در عوض، تعدادي از كشتهشدگان سبزي را به شهداي ۸۸ اضافه كرده! و باز ميديدم؛ همين عزيز با نطقي كه ميشد اندكي متينتر، كمي عقلانيتر و مقداري حرفهايتر – نه محافظهكارانهتر!- ايراد شود، معالاسف خاندان اشراف را در موضع طلبكار و مظلوم ماجرا(!) به ميدان جوابيه، آن هم در صحن علني مجلس شوراي اسلامي كشانده! يا ميديدم، ديگر عزيز ارجمندي فرموده: اگر من رئيس مجلس يا رئيسجمهور يا رئيس مجمع تشخيص مصلحت بودم، فتنه را نهايت ظرف دو هفته جمع ميكردم! يا ميديدم، آن يكي عزيز ارجمند گفته: هنوز پاي حرفم هستم و مادام كه موسوي و كروبي محاكمه نشدهاند، حق نامزدي در انتخابات رياست جمهوري برايشان محفوظ است!
الغرض! بيبصيرتيهاي مختلف - كه قطعاً اندازه همهشان يكي نيست- داشت همين طور جلوي چشمم رژه ميرفت كه آن فاميل تماس گرفت و برايم از بصيرت راننده اتوبوس خط تبريز - تهران گفت؛ بصيرتي كه قصهاش را چند خط بالاتر برايتان نوشتم. من البته به شماي خواننده حق ميدهم كه گاهي غيرواقعي، گاهي تصنعي، گاهي خيالپردازانه، گاهي شعار و گاهي رسماً دروغ ميپنداريد قصههايي از اين دست را! من از خود شما بدترم! و هنگامي كه از عوامالناس، صورتهايي از بصيرت ميبينم، حتم ميكنم خواب و خيالي بيش نيست! و لابد همين طوري است كه بعد از تمام شدن حرف فاميلمان، هنوز دو به شك بودم، ليلي زن است يا مرد؟! درآمدم، ولي «پاياننامه» همين تازگيها وارد نمايش خانگي شدهها!
برو عمو! من از تو بدترم! و از بس به بيبصيرتي ديدن از خواص عادت كردهام و از بس سرم در سايتهاي سياسي است كه دو كلام نميتوانم با يك راننده اتوبوس سبيلو اختلاط كنم! چه رسد پي به بصيرتش ببرم! عمراً!
من كه خودم اعتراف كردم، اما يواشكي اجازه ميدهي بنويسم، اتوبوس، بوق دارد، سياست دروغ؟! اتوبوس، دود دارد، سياست، سياهي؟! راننده اتوبوس، فيلم نشان ملت ميدهد، راننده سياست، ملت را فيلم خود ميكند؟!
بس است يا ادامه بدهم باز؟!
پانوشت ضروري: در اين متن، واضح است كه مراد از «بيبصيرتي»، عدمدقت در بيان بعضي مطالب است، نه به معناي مصطلح آن.