کد خبر: 502431
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۷
عبدالله گنجي
تأكيد مكرر رسانه‌هاي منتسب به دولت مبني بر تمايز احمدي‌نژاد با اصولگرايان از يك سو و باور احمدي‌نژاد و دوستانش به داشتن سرمايه‌اي مستقل از اصولگرايان در عرصه اجتماعي باعث گرديد تا كم‌كم تمايز مذكور به سمت نمادسازي حركت نمايد. قطعاً اين علاقه به تمايز بعد از ورود به قدرت اتفاق افتاد، چرا كه پيشينه سياسي- فكري دكتر احمدي‌نژاد تا سال ۱۳۸۳ نشان مي‌دهد كه وي هميشه همراه و همسوي راست سنتي و بعد از ۱۳۷۶همراه اصولگرايان تحول‌خواه بوده است كه مي‌توان از وجود نام وي در ليست جناح راست در مجلس ششم (همراه هاشمي در يك ليست)، استانداري هاشمي و تشكيل جمعيت ايثارگران نام برد. پيشينه ساختارها و رفتار‌هاي سياسي در ايران بعد از انقلاب اسلامي نشان داده است كه جريان سوم در ايران شكل نمي‌گيرد، چرا كه سر جمع تفكرات موجود در ايران به صورت گفتماني در دو قالب كلي جا مي‌گيرد كه اگر بخواهيم بدون ملاحظه آنان را نامگذاري نماييم، يك جناح را سنت‌گرا- اصولگرا و جناح ديگر را سكولار و معتقد به اسلام حداقلي و تجددگرا مي‌نامند. اين دو رهيافت فكري اكنون در حد سليقه نيستند كه سليقه سومي بخواهد به آنان اضافه شود. وضع موجود آرايش بود و نبود جمهوري اسلامي حقيقي و بدلي است، آرايشي از جمهوري است در مقابل جمهوري اسلامي، تفكري است كه ولايت فقيه را همتراز ملكه انگلستان مي‌پسندد و ديگري متأثر از انديشه امام آن را مطلقه مي‌داند. زماني اختلاف اين دو در حد سليقه بود. آن موقع سلايق ديگري نيز تلاش نمودند مشي ديگري را دنبال نمايند اما الزاماً منظومه فكري مستقل و متمايزي نداشتند. محسن رضايي، محمد ري‌شهري و هاشمي رفسنجاني از جمله افرادي بودند كه تلاش نمودند تمايز سومي را به نمايش گذارند، اما در عرصه اجتماعي شكست‌هاي سنگيني خوردند و بالاجبار به گفتمان‌هاي غالب نزديك شدند. 

كارگزاران سازندگي نيز تلاش كرد در راستاي جريان سوم هاشمي ساختارسازي نمايد، اما ديري نپاييد كه آنان نيز ساز اصلاح‌طلبي زدند و تا مرز براندازي با اصلاح‌طلبان ناب به پيش رفتند و به عقد سكولارها درآمدند. شايد بتوان گفت اولين جريان فكري كه به دنبال مشي متفاو‌ت از قرائت اصلي انقلاب اسلامي بود، نهضت آزادي و مرحوم بازرگان بود. اگر چه آن موقع دو جريان فعلي در كشور برجسته نشده بود، اما عصاره‌هاي چپ و راست حتي در حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب و روحانيت مبارز مشهود بود . بازرگان در پيمودن اين مسير در مقابل انقلاب اسلامي و نيروهاي انقلاب قرار گرفت و لفظ نهضت آزادي در ادبيات محاوره‌اي امام به «ليبرال‌ها» تقليل يافت و كم‌كم ليبرال‌ها با اصلاح‌طلبان به يك زبان و فهم مشترك از انقلاب اسلامي رسيدند. اكنون اگر جريان حاكم در قدرت بخواهد به عنوان جريان سوم جايي باز كند و ماندگار بماند، نمي‌تواند صرفاً بر ابزارهايي كه قدرت در اختيارش گذاشته تكيه كند.
چرا كه برد انديشه دولتيان صرفاً به تريبون قدرت سوار است و به نظر نمي‌رسد بعد از خروج از قدرت در حوزه نخبگاني كشور داراي عقبه باشند. در بدو اين نوشتار، ماهيت دو جناح عمده كشور آورده شد كه اصولگراهاي سنت‌گرا در مقابل سكولارهاي تجددخواه صف‌آرايي نموده‌اند. جريان سوم اگر واقعي باشد بايد داراي سامانه و منظومه فكري متمايز از دو رهيافت موجود باشد. آيا اين جريان به تفكر متمايز مي‌انديشد؟ ايجاد يك سامانه مستقل سياسي- اجتماعي الزاماً از مسير يك مكتب و چارچوب فكري مستقل مي‌گذرد كه داراي ابعاد انسجام‌بخش يك انديشه باشد. يك منظومه فكري مستقل داراي ابعاد فلسفي است كه به آن هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي يا به تعبير ديگر، بخش زيربنايي و غيرسياسي انديشه مي‌گويند. در سطح دوم بايد داراي ابعاد جامعه‌شناختي و سياسي باشد و حاملان و مولدان انديشه خود را در معرض ديد اجتماع قرار دهند. 

از سخنان دكتر احمدي‌نژاد و جناب مشايي (صرفاً همين دو نفر) برمي‌آيد كه آنان تلاش مي‌نمايند يك دستگاه معرفتي جديد ارائه دهند كه داراي ابعاد انسان‌شناسي، خداشناسي، دين‌شناسي و معرفت‌شناسي باشد‌ اما چون داشته‌ها و بضاعت علمي ناچيزي در اين عرصه دارند، صرفاً به تريبون قدرت براي ابراز آن متوسل مي‌شوند، چرا كه اگر غير از اين بود، بايد سال‌هاي پيش از قدرت، در اين باره كتاب‌ها و مقالات نوشته و در جمع‌هاي دانشگاهي با اين گفتمان خودنمايي كرده باشند. بنابر اين اگر بخواهيم جريان سوم مذكور را در نسبت با دو جريان هژمون مقايسه نماييم، ابعاد فكري آن چگونه قابليت درك دارد؟ از سخنان و تنازعات چند سال اخير چنين برمي‌آيد كه منظومه فكري اين جريان فاقد سامان مشخص است. يعني از سنت‌گرايي (مهدويت)، با ستان‌گرايي (كوروشيسم) و ليبراليسم فرهنگي تا محبت به انسان به عنوان يك كل (نه مصاديق انسان‌ها) را در خود دارد. انديشه‌اي كه ابايي ندارد منهاي قرائت رسمي علماي تراز اول شيعه شناخته شود. اما در عرصه مبارزه فكري معلوم نيست حساسيت آنان نسبت به كدام تفكر زياد است و كدام تفكر موجود را نمي‌پسندند كه به راه سوم گرويده‌اند، چرا كه محل منازعه آنان در نقطه اتصال به قدرت تمركز يافته است. يعني مشكل آنان صرفاً با كساني است كه ميل ورود به قدرت دارند، همان كساني كه درتعبير مقام معظم رهبري توسط رقيب، شيطان اكبر خوانده مي‌شوند. آنچه قطعي است اينكه «راه سوم» صرفاً در پيوند با قدرت صدايش شنيده مي‌شود و دوم اينكه فاقد منظومه قابل فهم و جهت‌گيري شفاف است. بنابر اين اگر قرار است نامي بر روي آن گذاشته شود، چيزي غير از التقاط نيست؛ التقاطي كه اومانيزم را همانند هاشم آغاجري« ‌امانيزم الهي» مي‌داند و همانند سروش همه اديان را صراط‌هاي مستقيمي مي‌داند كه در عصر ظهور در ركاب امام عشق حضور دارند و همانند مرحوم شريعتي اجتهاد را در انحصار روحانيت نمي‌داند. قطعاً اين انديشه در فرداي قدرت هيچ عمقي نخواهد يافت، چرا كه اكنون نيز اينگونه است و بسياري از سخنان اينگونه (چون از تريبون قدرت بيان مي‌شود نه كرسي نظريه‌پردازي) ‌ را تاكتيك سياسي مي‌دانند، اما صميمانه بايد به دكتر احمدي‌نژاد گفت كه راه سوم پوست‌ موزي است كه هويت‌يافتگان در قدرت تمايل به برجسته كردن آن دارند. تاريخ ۱۵۰ ساله ايران معاصر را كه مطالعه بفرماييد هيچ جريان فكري و هيچ روشنفكري را نمي‌توان يافت كه در مقابل روحانيت اصيل و مراجع معظم تقليد ايستادگي كرده باشد (ايستادگي فكري) و بي‌حيثيت نشده باشد. مواظب باشيد ذره‌اي از اين مسير فاصله نگيريد. سنجش و شاخص در ادامه مسير سياسي را اسلام روحانيت بگيريد. مردم نيز همراه خواهند بود، ان‌شاءالله.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار