کد خبر: 498972
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۱ - ۰۶:۱۲
نخبگان فكري و دانشگاهي اصلاح‌طلبان در هنگام حاكميت سياسي در ايران، از يك سو شعار توسعه سياسي را وجهه همت خويش قرار دادند و از سوي ديگر به نظرات گفتماني روي آوردند به طوري كه واژه، مفهوم و نظريه گفتمان كه از نظر معرفتي شالوده‌شكن است به عنوان يكي از تئوري‌هاي تعاملي آنان قرار گرفت، كتبي همچون «گفتمان اصلاحات»، «جامعه امن در گفتمان خاتمي»، «جادوي گفتار» و بحث‌هاي گفتماني به صورت پر‌رنگ مطرح شد. نظريه‌ گفتمان كه به شدت مورد تأييد و تأكيد اصلاح‌طلبان بوده است، در يك جمله خلاصه مي‌شود كه هيچ چيزي به خودي خود وجود ندارد. 

در عرصه سياسي- اجتماعي همه چيز با زبان ساخته مي‌شود و در روابط اجتماعي معنا مي‌يابد اما نكته‌اي كه پارادوكس اصلاح‌طلبان در اين ميان شد اينكه لازمه شكل‌گيري يك گفتمان وجود «گفتمان رقيب»، «غيريت»، «ضديت»، «ديگري»، «مرز‌بندي» و «فضاي تخاصم» است. حال سؤال اين است كه اين بخش از نظريه گفتمان چگونه مورد بهره‌بر‌داري اصلاح‌طلبان قرار گرفته يا قرار مي‌گيرد؟ توسعه سياسي و مرز‌بندي چگونه با هم توجيه مي‌شوند؟ غيريت آنان در تبديل نظريه‌ گفتمان به عمل و رفتار سياسي چه كسي يا چه جرياناتي بوده و هستند؟ آنان توسعه سياسي را زماني طرح كردند كه هر دو قوه مجريه و مقننه را در اختيار داشتند و جريان مقابل نيز در حاشيه بسر مي‌برد. لذا شعاع دايره توسعه را براي چه كسي و براي چه تفكري ترسيم مي‌كردند؟ در داخل كشور تنها جريان سياسي خارج از نظام نهضت آزادي و گروه‌هاي همسو بودند كه از قضا خطر آنان توسط امام به همين اصلاح‌طلبان گوشزد شده بود. (نامه بهمن ۱۳۶۶ امام به محتشمي‌‌پور وزير وقت كشور) اما آنان مرز‌بندي خود را به صورت تدريجي با عناصر مطرود امام بر‌داشتند. اين در حالي بود كه خود را پيماينده انحصاري خط امام نيز مي‌دانستند. 

محمد‌رضا خاتمي معتقد بود كه مرز‌بندي‌ ما فقط با مجاهدان خلق (منافقين) است و بقيه گروه‌ها اعم از چپ، راست، سلطنت‌طلب و حتي ساواكي‌ها مي‌توانند در قدرت سهيم باشند و مشاركت نمايند. بنابر‌اين توسعه سياسي آنان در نظام سياسي نبود كه بر نظام سياسي بود. اما همين جريان سعي مي‌كرد با نيرو‌هاي درون نظام در جناح مقابل مرز‌بندي خود را به حساب اينكه آنان «دموكرات» نيستند، حفظ نمايد و با روند‌‌هاي كشور كه در حوزه كليت نظام پيگيري مي‌شد يا مخالفت مي‌كردند يا اگر امكان مخالفت نبود سكوت مي‌كردند و در هيچ موردي روز‌نه‌اي از همراهي يافت نمي‌شد. بعد از فتنه ۱۳۸۸ يكي از مطالبات نظام و نيرو‌هاي انقلاب كه به صورت رسمي (توسط رهبر) و غير‌رسمي توسط اشخاص و رسانه‌هاي خودي مطرح مي‌شد، در‌خواست مرز‌بندي آنان با نيرو‌هاي خارج از حاكميت بود. آنان هيچ وقعي به اين در‌خواست ننهادند، چرا كه فلسفه وجودي و واقعي خود را براي اين پيوند مي‌دانند.
 
اكنون كه به سمت انتخابات ۱۳۹۲ مي‌رويم، سيد محمد خاتمي تلاش مي‌نمايد با سياست خوف و رجا و شل كن- سفت كن روزنه‌اي براي ورود به نظام بيابد اما ديوار نيم‌بند وي چند روز پيش توسط موسوي‌‌خوئيني‌‌‌ها به يك باره فروريخت و كنتور سياسي آنان را دوباره صفر نمود. حقيقت اين است كه اصلاح‌طلبان يكي از دلايل عدم عذر‌خواهي از نظام را ريزش عقبه ضد‌انقلاب خارج كشور مي‌دانند و همچنين مي‌دانند پوزش آنان به معني پذيرش مجرميت است و نمي‌توانند بين خدا و خرما جمع نمايند. واقعيت اين است كه اين جماعتي كه خود را اصلاح‌طلب ناب مي‌دانند و قبلاً عصاره فكري‌شان در «سند تأملات پنج ساله حزب مشاركت»، «سطوح تحليل پنج‌گانه» ارائه شده به موسوي، «مانيفست جمهوريخواهي» اكبر گنجي و «مانيفست مشروطه‌خواهي» سعيد حجاريان به ثبت رسيده است، حتي با نيرو‌ها و دوستان خودشان كه قدري به نظام احساس تعلق دارند نيز مرزبندي خواهند داشت. 

اينكه چرا آنان افرادي مانند كواكبيان و عارف و... را اصلاح‌طلب نمي‌دانند، فقط به خاطر احساس تعلقي است كه از آنان نسبت به نظام مي‌بينند. بنابر‌اين اصلاح‌طلب از نگاه اين جماعت كسي است كه چيزي به نام شوراي نگهبان، رهبري، قانون انتخابات، قانون مطبوعات، نگاه ديني به سياست خارجي و... را قبول نداشته باشد. در غير اين صورت اصلاح‌طلب نخواهد بود. لذا مي‌توان گفت كه اصلاح‌طلبان ناب سه نوع مرزبندي را قائل هستند: 

۱-مرزبندي با رهبري و سياست‌هاي كلي نظام. ۲-مرزبندي با اصولگراياني كه از نگاه آنان دموكرات نيستند و به انتخابات آزاد اعتقاد ندارند. ۳-اصلاح‌طلباني كه به نظام احساس تعلق مي‌كنند يا در فتنه ۱۳۸۸ با آنان همراهي نداشته‌اند يا در نظام در حوزه‌هاي مشورتي داراي مسئوليت هستند. 

بنابر‌اين نبايد شك نمود كه خوئيني‌ها، مشاركتي‌ها و مجاهدين به كانديدايي مي‌انديشند كه هم از فيلتر نظام عبور كند و هم جربزه ايستادن مقابل نظام را داشته باشد. با يقين بايد گفت كه كانديدايي كه ارابه نظام را بكشد يا سياست‌هاي كلي نظام را اجرا كند يا قوانين موجود را محترم بشمرد، كانديداي خود معرفي نخواهند كرد. 

بنابر‌اين آنان اكنون از نظام چه مي‌خواهند؟ تجلي نگاه نظام به انتخابات، فردي و حقوقي است. يعني قوانين انتخابات، اشخاص را بررسي مي‌كنند و اين شخص است كه بايد مورد محك رد يا تأييد صلاحيت قرار گيرد اما آنان جناح را در مقابل نظام قرار مي‌دهند و نه تنها هيچ تمايلي به مطالبات نظام از خود ندارند بلكه هويت خود را در نقطه مقابل آن تعريف مي‌كنند. سخنان موسوي خوئيني‌ها نشان داد كه اميد به مرزبندي آنان با دشمنان بسي واهي و خوش‌بينانه است. 

از سخنان وي كاملاً قابل درك است كه وي نگاه و مطالبه نظام را مي‌داند و از آن مطلع است اما عدم حركت به سمت برآورده شدن آنان را به صورت آگاهانه دنبال مي‌كند. برخي از اين جماعت لجاجت با نظام را واجد توليد سرمايه اجتماعي در درون جناح و ايضاً ضد انقلاب خارج‌نشين و «سازش‌ناپذيري با نظام» را برگ برنده‌اي در درون جناح و ميزاني براي اندازه‌گيري ناب بودن اصلاح‌طلبي مي‌دانند. 

بنابر‌اين نيروهاي انقلاب در درنگ آنان نبايد به درنگ بيشتري بينديشند بلكه بايد رقابت‌ حقيقي را در درون نظام طراحي و اصلاح‌طلبان معتقد به انقلاب را از خود بدانند و آناني كه مرز‌بندي را اعلام و رعايت كرده‌اند در جرگه فرزندان انقلاب ببينند و غرب‌گراها و دگرديسان معرفتي و شاگردان سروش را به حال خود واگذارند، چراكه آنان در نسبت با نظام جمهوري اسلامي ثابت نموده‌اند كه مثال آيه معروف قرآنند كه يهود و نصارا هرگز از شما راضي نخواهند شد. سوابق آنان نشان داده است كه چه در خدمت باشند و چه نباشند، رنگ اپوزيسيوني آنان رقيق نخواهد شد و بر طبل باطل خود خواهند كوبيد. آنان در تاريخ ايران در رديف ميرزا ‌ملكم‌‌‌خان،‌ آقاخان كرماني و آخوندزاده ثبت خواهند شد اما در آن سوي خط، قبر مدرس همچنان زيارتگاه و محل نذر و نياز مردم است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار