طبق قرار امروز كارلوس كرش به ايران ميآيد. او پس از باخت تيمملي مقابل ازبكستان ايران را به مقصد پرتغال ترك كرد و شايد همين باعث شد تا تمام حملات رسانهاي فقط متوجه رئيس فدراسيون فوتبال شود، البته سرمربي تيمملي هم بي نصيب نبود و برخي او را متهم به جاسوسي و جانبداري از قطريها كردند اما آنكه سيبل تمام انتقادها بود، كسي نبود جز علي كفاشيان. طي روزهايي كه گذشت به خصوص روزهاي بعد از بازي اخبار زيادي درباره بركناري كفاشيان شنيده ميشد. هر چند او براي چندمين بار اعلام كرد كه قصد خداحافظي از فدراسيون را ندارد ولي همهمهاي كه در رسانهها وجود داشت اين بار با هميشه متفاوت بود.
نكته بسيار مهمي كه در بين اين انتقادات ناديده گرفته ميشود حجم بالاي تغيير و تحولات غيركارشناسي در ورزش كشور است. همه ميدانند كه عملكرد كفاشيان در اين چند ساله خوب نبوده اما آنچه محرز است اينكه در شرايطي كه باز هم صعود تيمملي فوتبال كشورمان به اما و اگر كشيده شده نبايد با ايجاد تغيير و تحول در سمت رياست فدراسيون حاشيههاي اطراف تيم را دو چندان كنيم متأسفانه منتقدان ما در برخي موارد چشم بسته عمل ميكنند يعني به جاي اينكه راهكار مناسب ارائه كنند هر روز با انتقادهاي تند و بعضاً غرض ورزانه سعي دارند آتش اختلافات را شعلهورتر كنند بايد عاقبت انديش بود. امروز ميتوان به راحتي كفاشيان و حتي كرش را تغيير داده و ميدان را به گزينههايي چون قلعهنويي سپرد، اما به طور حتم اين جابهجاييهاي نسنجيده تنها به ضرر فوتبال تمام ميشود.
انتقاد از كفاشيان درست است، ميدان دادن بيش از حد او به سرمربي تيمملي نكتهاي است كه هيچكس آن را نميپسندد: اين انتقادها نبايد همراه با لجاجت و اصرار به تغيير در مقطع كنوني باشد. امروز جابهجايي كفاشيان منجر به رفتن كرش ميشود. تيمملي فوتبال سه بازي حساس پيشرو دارد و فرصت كافي براي بازسازي و آماده شدن نيز در اختيار دارد، اما به شرط ثبات و اصلاح نقاط ضعف، اما ايجاد تغيير يعني اينكه ما بايد همه چيز را از اول شروع كنيم كه در اين شرايط زمان كافي نخواهيم داشت، اتفاقي كه پس از شكست مقابل عربستان در مرحله مقدماتي جام جهاني ۲۰۱۰ افتاد ما به علي دايي فرصت نداديم و با قطبي همه چيز را دوباره شروع كرديم در حالي كه براي شروع خيلي دير بود. بياييم و با انتقاد بيجا و لجاجت و غرض ورزي دوباره آن خاطره تلخ را تكرار نكنيم.