آنها اين سؤال را از خود ميپرسند كه رژيم صهيونيستي از ترور فرماندهان حماس در شرايطي كه حماس و ديگر گروههاي جهادي در فلسطين بارها اعلام كردهاند در مقابل هرگونه تجاوز و اقدام تروريستي فرماندهان خود ساكت ننشسته و پاسخ قاطع خواهند داد، چرا دست به چنين اقدامي زده است و چه اهدافي را از رهگذر اين اقدام خود دنبال ميكند كه بدون محاسبه دقيق هزينه- فايده وارد فاز نظامي با جريان مقاومت شد؟ اگر از نگاه منافع صهيونيستي به اقدام اخير اين رژيم نگريسته شود، شايد دليل آن را بتوان در چند عامل زير جستوجو كرد:
۱- رژيم صهيونيستي هيچگاه عمق استراتژيكي نداشته و همواره با اشغال سرزمينهايي همچون بلنديهاي جولان در مصر و مناطق حائلي مثل صحراي سينا در مصر درصدد بوده است تا اين نقيصه خود را جبران كند. بنابراين رژيم صهيونيستي با توجه به تحولات اخير در سوريه و بيداري اسلامي در مصر تلاش دارد با اقدامات نظامي ايذايي، نگاه مصر و سوريه را از صحراي سينا و بلنديهاي جولان دور كند. اين نگاه در حالي كه براي اولين بار ارتش مصر تانكها و سربازان خود را در دوره جديد وارد صحراي سينا كرده است، از اهميت بيشتري برخوردار است.
۲- برخي بر اين نظرند كه رژيم صهيونيستي با هدف ارزيابي از مواضع كشورهاي تازه استقلال يافته همچون مصر دست به چنين اقدامي زده است تا ببيند مصري كه با آن نامه محبتآميز، سفير خود به اسرائيل را معرفي ميكند، حاضر است در مقابل اقدام نظامي به غزه يا ترور مبارزان فلسطين سكوت اختيار كند؟ به نظر ميرسد در گام اول اين رژيم نتوانسته است به اين هدف خود نائل آيد، چرا كه مواضع مقامات مصري نشان داد حاضر نيستند در مقابل هر اقدام جنونآميزي سكوت كرده و مؤيد رفتارهاي صهيونيستها باشند، هر چند قضاوت در اين زمينه هنوز زود است و بايد ديد آيا مصريها حاضرند به قيمت تضييع حقوق آينده حماس و گروههاي جهادي فلسطين، مقوله آتشبس ميان صهيونيستها و حماس را دنبال كنند.
۳- برخي ديگر معتقدند در كنار اهداف زيادي كه رژيم صهيونيستي از اين اقدام جنونآميز دنبال ميكند، بيش از همه سنجش توانمندي نظامي به ويژه موشكي حماس براي اين رژيم اهميت ويژه دارد چرا كه در صورت ارزيابي از اين توانمندي، اين رژيم هم ميتواند سامانه دفاعي گنبد آهنين خود را محك زده و هم در صورت مواجهه نظامي در ابعاد گستردهتر و قرار گرفتن در شرايط سخت نظامي، اميدوار به ادامه روند تجاوزگري خود داشته باشد.
۴- نگاه ديگري كه برخي منابع غربي و رسانههاي داخلي رژيم صهيونيستي بر آن تأكيد دارند، اين است كه اقدام رژيم صهيونيستي با رويكرد مصرف داخلي صورت گرفته است و هيئت حاكم اين رژيم به دليل قرار گرفتن در آستانه انتخابات داخلي، به دنبال فضاسازي جديدي است تا افكار عمومي داخلي را متوجه تهديد حماس و گروههاي فلسطيني كند تا شايد اقبال عمومي به گروه حاكم روي آورده و بار ديگر نتانياهو و گروه او در رأس هرم قدرت باقي بمانند. اگر اين فرض را كه تقريباً به يك فرض غالب در رسانهها و نخبگان خارجي تبديل شده است، بپذيريم، اين سؤال مطرح است كه با توجه به نداشتن ارزيابي دقيق از توان موشكي بالاي ۸۰ كيلومتري حماس و شليك اين موشكها در قلب تلآويو و بلكه فراتر از آن هرتزيليا، آيا ميتوان هنوز هم اقدام نظامي تيم حاكم رژيم صهيونيستي را برگ برندهاي براي انتخابات آينده آنها به حساب آورد. قطعاً با وضعيتي كه پيش آمده، ديگر نميتوان اين اقدام را امتياز براي نتانياهو و تيم او فرض كرد.
از اين فرضها و اهداف كه عبور كنيم، به يك واقعيت ميرسيم و آن اينكه مقاومت ديروز و امروز متفاوت شده است. ديروز جريان مقاومت در فلسطين با سنگ در مقابل تانكهاي پيشرفته رژيم صهيونيستي ميايستاد و در جنگ ۲۲ روزه غزه سنگهاي مقاومت تبديل به موشكهايي با برد ۲۰ كيلومتر شد و امروز جريان مقاومت با موشكهاي برد بالاي ۸۰ كيلومتر در مقابل اين رژيم ايستاده است و اين يعني بازدارندگي. اينجاست كه حماس و جهاد اسلامي بايد هوشيار باشند تا در صورت تلاش رژيم صهيونيستي و واسطههايي كه به دنبال آتشبس هستند، فريب بازي طراحي شده اسرائيل زبون را نخورند و با كسب امتياز از اين رژيم، مقابل شروطي كه براي آتشبس گذاشته است، مقاومت كنند. اكنون برگ برنده دست حماس و جريان مقاومت است و بايد به رژيم صهيونيستي تفهيم شود در صورت عدم پذيرش شروط مقاومت، آستانه نظامي شدن ملت فلسطين افزايش مييابد و هر گونه اشتباه محاسباتي توسط صهيونيستها، جريان مقاومت را به سمت سلاحهاي پيشرفتهتر سوق خواهد داد.