حماسه مقاومت در سرزمين كوچك غزه يادآور مجاهدتهايي است كه بسيجيان در محيط كوچك مجنون آفريدند. طول نوار غزه حدود ۴۲ كيلومتر و عرض آن ۷ كيلومتر است. در اين محيط كوچك انواع هواپيماهاي بمبافكن، توپخانه، ناوچههاي دريايي و تانكها و موشكهاي صهيونيست فعال هستند. به همين دليل ميتوان اين محيط كوچك را با ايستادگي در مجنون مقايسه كرد كه امام فرمود: «به فرزندانم بگوييد در مجنون حسينوار بجنگند» و جنگيدند و ذرهاي عقبنشيني نكردند.
سيدشهيدان اهل قلم، ماندن بسيجيان در محيط كوچك مجنون را اينگونه وصف ميكند: «تو را به خدا اگر كسي حوصله دارد، داستان نگهداري جزيره مجنون را براي آقايان آسانپرست تعريف كند تا بفهمند كه چگونه ميشود تا آنجا در برابر فرمان ولي امر عادل و صالح تسليم بود كه روزهاي متمادي در محيط كوچكي كه از آسمانش باران خمپارههاي ۶۰، ۸۰، ۱۲۰ و انواع توپهاي روسي و فرانسوي و بمبهاي ناپالم ميباريد، نه دموكراسي و نه آزادي ماند و تسليم نشد و اين همه را فقط براي رضا خدا انجام داد.» به فلسطين قبل از ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) برگرديم، آن روز غزه چه وضعيتي داشت؟ غزه بخشي از سرزميني بود كه در جنگ ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ به اشغال صهيونيستها در آمده بود و تحقير و آوارگي، تصويري بود كه هويت جديد اين مردم را رقم ميزد. فلسطينيان براي مبارزه با صهيونيستها در اردن، لبنان، سوريه و تونس بسر ميبردند و هر گاه از خاك كشورهاي همسايه به فلسطين اشغالي يورش ميبردند، با حمله صهيونيستها فرار ميكردند و آخرين بار نيز مجبور شدند از لبنان به تونس بروند و صهيونيستها به اين بهانه در سال ۱۳۶۱ پايتخت لبنان را نيز تصرف كردند. چرا آن روز فلسطينيان فاقد عزت بودند؟ سه عامل باعث خيزش و عزتآفريني جهت رزمندگان فلسطيني شد؛ اول تغيير ايدئولوژي مبارزه از ناسيوناليسم و سوسياليسم به اسلام بود كه دفاع از «وطن عربي» را به دفاع از «وطن اسلامي» تبديل كرد و به «شهادت» مفهومي حقيقي و ماندگار داد.
در سايه ايدئولوژي اسلامي بود كه احياي هويت فلسطين با پرچمداري اسلام رونق مضاعف يافت و توانستند بخشي از حقوق از دست رفته را بازيابند. عامل دوم الگوي فرهنگآفرين بسيج بود كه به زودي لبنان و فلسطين را درنورديد تا آنجا كه سازمان جاسوسي امريكا شهداي استشهادي لبنان و فلسطين را به شهيد فهميده ارجاع داد و فيلم مستند آن را نيز تهيه كردهاند. الگوي غيركلاسيك بسيج در نبردي كه خاستگاه و انگيزه آن ايمان است از وجود جوانان فلسطيني اكسيري ساخت كه توانستند سرزمين گمنام غزه را محور اصلي رسانههاي جهان قرار دهند. عامل سوم، فرياد برائت ما در حج بود كه باعث انتفاضه شد و حماس چند ماه بعد از فاجعه مكه در سال ۱۳۶۶ شكل نظامي خود را نمايان كرد.
امام ميفرمود: آري فلسطيني راه گم كرده خود را از برائت ما جست وگرنه اينان(مليگراها) سالهاست كه به نام ملت فلسطين نان خوردهاند اما نتوانستند يك گام به سمت آرمان فلسطين حركت نمايند و سرانجام به سازش و رها كردن مبارزه تن دادند. مقاومت غزه نمايانگر بخشي از پازل بسيج جهاني اسلام است كه امام ميفرمود:« بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست و بايد بسيج اعتقادي سربازان اسلام را در جهان به راه انداخت. » اكنون زينون نور و اميد به خاطر تمسك به الگوي بسيج از دامن فلسطينيان رشد مينمايد و فرداي بهتري را در سايه استقامت اسلامي خواهند ديد.
بسيج و كاركرد منحصر به فرد آن در ايران اسلامي و غزه يك اصل مهم را به اثبات ميرساند و آن اينكه ملتي كه شهادت براي او سعادت است، پيروز است و اين همان جوهره مكتب اهل بيت در الگوي مبارزه است. قطعاً تا مردم فلسطين بر دو اصل اسلام مبارز و بسيج مردمي تكيه كنند هرگز تسليم صهيونيست نخواهند شد و اگر روزي به حاشيه رانده شدند بايد آسيب عمل خود را به غفلت از اين دو اصل مهم ارجاع نمايند.
اين مفهوم بسيج اعتقاد سربازان اسلام است كه سختترين حملات وحشيانه به منازل و كودكان و زنان را به اميد قرب الهي تحمل ميكرد و هرگز براي كاستن از آلام، تن به سازش و ذلت و خيانت به آرمان شهدا نميدهد. قطعاً كه الگوي بسيج اكنون به فلسطين و لبنان رسيده است و به زودي با جوهره اعتقادي در سوريه نيز متولد خواهد شد و اين چنين پازل بسيج جهاني اسلام هر روز قطعهاي از خود را به نمايش خواهد گذاشت.
شرط اساسي در اين مسير پويايي الگوي اوليه است، يعني بسيج در ايران اسلامي بايد توفنده، انقلابي، مخلص و جذاب بماند تا بتواند در الگوسازي اصل خويش رأ توام با اصالت اوليه به نظاره نشاند. هفته بسيج بستر و بهانهاي است كه اين الگوي جهاني بيش از پيش معرفي شود و تقارن اين هفته با نبرد مثال زدني مجاهدان فلسطيني در سرزمين بسيار كوچك غزه زمينه يادآوري كارآمديهاي بسيج در عرصه دفاع مردمي را بيش از پيش فراهم ساخته است.