جنگ لبنان در ابتدا از يك استقبال ۸۰ درصدي (در ميان اسرائيليان) برخوردار بود، اما در پايان، اين ۸۰ درصد پنهان شدند». برنياع با اين جملات ديدگاه كلي نسبت به اين عمليات ايجاد ميكند و بر مبناي اين ديدگاه است كه ميگويد ستون ابر نه بر سر غزه بلكه بر سر ما ايجاد شده است. هنوز چند روز از شروع حملات تلآويو به غزه موسوم به ستون ابر نگذشته كه تحليلگراني نظير برنياع به پايان اين عمليات توجه كردهاند و همانند يوسي فريتر در روزنامه اسرائيلي هاآرتص موضوع را با اين تيتر شروع ميكنند:«عميات در غزه؛ چگونه از آن خارج خواهند شد؟» بايد توجه داشت كه اين قبيل ديدگاه و تحليل نه از سوي روزنامه نگاران در غزه و نه از سوي ديگر روزنامهنگاران جهان عرب مطرح ميشود، بلكه اصحاب رسانه در خود اسرائيل است كه به اين نحو حمله اسرائيل عليه غزه را تحليل ميكنند و از همين ابتداي امر، زنگ خطر را براي رژيم اسرائيل به صدا درآوردهاند. اين نوع تحليل و برآورد از عمليات جنگي اسرائيل بيسابقه است، به نحوي كه برآورد تحليلگران اسرائيلي در روزهاي آغازي عمليات سرب مذاب در ۲۷ دسامبر ۲۰۰۸، حكايت از پيروزي قاطع اسرائيل داشت و بعد از گذشت چند هفته بود كه آنان مزه شكست را چشيدند.
نكته غير قابل انكار اين است كه شرايط براي افرادي نظير برنياع و فريتر نسبت به چهار سال قبل تفاوت كرده و اينان مثل آن زمان ديگر نميتوانند به عمليات ستون ابر خوشبين باشند و نه تنها نميتوانند براي آن دستاورد قابل توجهي تصور كنند، بلكه از هم اكنون نتيجه را معكوس و بر ضد اسرائيل ميبينند. به حتم بنيامين نتانياهو، نخست وزير اسرائيل، در قبل از شروع عمليات نميتوانست چنين برآوردي كند و گمان ميكرد كه با حمله به غزه به يك دستاورد سياسي قابل توجه خواهد رسيد. با توجه به وقايع يكي دو ماه اخير ميتوان چنين برآوردي از سوي او را قابل تصور دانست. او با رفتن به سازمان ملل و نشان دادن آن نقاشي يا به تعبير درست تر، كاريكاتور سعي داشت تا بر طبل حمله به ايران بكوبد، اما زود متوجه شد كه نه مقامات امريكا و نه ديگر متحدان غربي از او استقبالي نكردند و با پيروزي اوباما در انتخابات رياست جمهوري دريافت كه بايد خيال حمله به ايران را از سر بيرون كند. از سوي ديگر، احتياج داشت كه با استفاده از ابزار نظامي برگ برنده سياسي براي انتخابات پارلماني در ۲۹ ژانويه ۲۰۱۳ به دست آورد و به اين دليل دستور حمله به كارگاه توليد اسلحه به سودان را صادر كرد. آن حمله نيز براي نتانياهو نتيجه قابل توجهي را در پي نداشت و باعث نشد تا در اسرائيل از او به عنوان يك قهرمان ياد شود. با توجه به تجربه تلخ جنگ ۳۳ روزه، نتانياهو حتي نميتوانست خيال حمله به لبنان را داشته باشد، به خصوص اينكه انفجار بيروت و كشته شدن وسام الحسن باعث سقوط دولت لبنان نشد و خدشهاي بر موقعيت حزب الله وارد نكرد. تنها راه باقي مانده براي نتانياهو حمله به غزه بود، اما او از حمله به غزه چه ميخواست؟ روشن است كه او با اين حمله ميخواست مقوله امنيت را در مقابل مسائل دروني اسرائيل و به ويژه بحران اقتصادي آن قرار دهد تا به اين وسيله بتواند نظر رأيدهندگان را به شعارهاي خود بر محور تامين امنيت آنان جلب كند. نتانياهو براي رسيدن به اين هدف نياز به يك حمله محدود داشت، اما دو چيز بود كه او در محاسبات خود در نظر نگرفته بود؛ نخست توان نظامي حماس و دوم وضع منطقه.
نتانياهو در ابتداي حمله انتظار پاسخ موشكي حماس را داشت اما تصور نميكرد كه اين پاسخ از مرز سابق ۱۷ كيلومتري بگذرد و به برد ۷۰ كيلومتري داشته باشد و حتي تل آويو، مركز رژيم اسرائيل را هدف بگيرد. به اين دليل بود كه او در طرح ستون ابر بيشتر به حملات هوايي توجه داشت و قصد حمله زميني و ورود نيروهاي زميني به باريكه غزه نداشت. با انفجار موشكهاي حماس در تل آويو، وضعيت عليه نتانياهو شد و دريافت كه ستون ابر نه بر غزه بلكه بر تل آويو ايجاد شده است. او در اين وضعيت يا بايد نيروي زميني را وارد عمل كند يا بايد به هر صورت كه شده تلاش كند آتش بس ايجاد شود. ورود هشام قنديل، نخست وزير مصر و رفيق عبدالسلام، وزير امور خارجه تونس به غزه نشان داد كه وضعيت همانند چهار سال پيش نيست و نتانياهو نميتواند همانند آن زمان به راحتي فرمان ورود نيروي زميني خود به نوار غزه را بدهد، چراكه معلوم نيست جهان عرب بعد از تحولات اخير چه پاسخي به او خواهد داد. به هر حال، نتانياهو ستون ابر به راه انداخت تا به عنوان يك قهرمان و مدافع امنيت براي رأيدهندگان اسرائيلي جلوه كند، اما در وضعيتي قرار گرفته كه چارهاي جز قبول شكست ندارد و هر اصراري به ادامه حمله، نتيجهاي جز بارش ستون ابر بر تل آويو نخواهد داشت.