
به گزارش خبرنگار جوان، سيدرضايي نماينده دادستان تهران در توضيح كيفرخواست به هيئت قضات شعبه ۱۱۳ دادگاه كيفري استان تهران گفت: بيستم اسفندماه سال ۸۹ مأموران پليس اسلامشهر از قتل مرد ميانسالي مقابل خانهاش باخبر شدند. بررسيها نشان داد حسن بعد از درگيري با پسر جواني به نام علي به قتل رسيده است. شاهدان به پليس گفتند علي همراه پدرش كه سعيد نام دارد براي دعوا با پسر مقتول به در خانه آنها آمده بودند كه حسن در خانه را به روي آنها باز كرد و علي با چاقو به او ضربهاي زد و از محل گريخت. نماينده دادستان ادامه داد: سرانجام مأموران علي و سعيد را بازداشت كردند. علي در بازجوييها به قتل اقرار كرده است. نماينده دادستان براي علي به اتهام مباشرت در قتل و براي سعيد به اتهام معاونت در قتل درخواست مجازات قانوني كرد.
سپس اوليايدم از دادگاه براي علي درخواست قصاص و براي پدرش درخواست صدور مجازات قانوني كردند. پسر مقتول كه دعوا بر سر او اتفاق افتاده بود، به دادگاه گفت: يك روز قبل از حادثه من در كوچه نشسته بودم كه با علي چشم در چشم شدم. به خاطر همين با هم دعوايمان شد اما چند نفر ما را از هم جدا كردند. شب حادثه علي همراه پدرش به در خانه ما آمد. البته من در خانه نبودم و شنيدم كه پدرش پيراهن خودش را بالا زده و جاي چند زخم را نشان پدرم داده و گفته براي دعوا آمده است. بعد هم پدر مرا از در خانه بيرون كشيده و علي با چاقو به او ضربهاي زده و هر دو با هم فرار كردهاند.
همسر مقتول هم به دادگاه گفت: ساعت ۱۱ شب بود. شوهرم در اتاقش خوابيده بود كه سعيد با چوب به در خانه مان ضربه زد. وقتي در را باز كردم، علي قمهاي دستش بود. شوهرم كنارم ايستاده بود كه علي او را از خانه بيرون كشيد و با قمه سه ضربه به او زد. من پدر علي را آنجا نديدم اما از همسايهها شنيدم كه پدرش سر كوچه ايستاده بود و او را تحريك ميكرد. همسايهها به ما گفتند پدر علي به در خانهمان ضربه زده است.
قاضي همت يار سپس علي را به جايگاه دعوت كرد. او اتهام خودش را انكار كرد و گفت من مرتكب قتل عمد نشدهام. متهم توضيح داد: ما چند روزي بود كه به آن محل رفته بوديم. شب حادثه وقتي داشتم از مغازه نجاري به خانهمان ميرفتم، پسر مقتول ـ احمد ـ و دوستانش جلوي مرا گرفتند و بدون هيچ دليلي مرا كتك زدند. آنها چند نفر بودند و چاقو هم داشتند. من چاقو را از دست يكيشان گرفتم كه آنها ترسيدند.
وقتي به خانهمان رفتم، احمد به در خانهمان آمد و شيشه نوشابه شكست و بعد فحاشي كرد. من با پليس تماس گرفتم. وقتي مأموران رسيدند، احمد فرار كرد. بعد از اينكه نشانيهاي احمد را به پليس دادم، آنها او را شناختند و به من گفتند او پسر شروري است. بعد همراه پليس به در خانهشان رفتم. مأموران خانه او را بلد بودند.
وقتي مأموران زنگ خانهشان را زدند، خانوادهاش گفتند او در خانه نيست. بعد براي شكايت از احمد به كلانتري رفتم و شكايت كردم. متهم ادامه داد: وقتي از كلانتري برميگشتم، دوستان احمد دوباره جلوي مرا گرفتند تا مرا كتك بزنند. يكي از آنها شيشه نوشابه شكست و به من حمله كرد. من از دست آنها فرار كردم و به در خانه احمد رفتم. وقتي به در خانهشان رفتم، زنگ زدم. پدر و مادرش به در خانه آمدند. به پدرش گفتم با احمد كار دارم و بعد در حالي كه عصباني بودم و چاقو در دستم بود، او را از داخل خانه بيرون كشيدم و با هم درگير شديم.
قاضي از متهم سؤال كرد: آيا ضربه چاقو به مقتول برخورد كرد؟
متهم در حالي كه عصباني بود، جواب داد: من قصد ضربه زدن به او را نداشتم اما هنگام دعوا چند ضربه به او برخورد كرد. ميخواستم با پسرش دعوا كنم و اگر او را پيدا ميكردم، حتماً او را ميزدم و حالا هم از دست او عصباني هستم. پسر مقتول ميداند كه خودش دعوا را شروع كرده و در مرگ پدرش هم مقصر است. قاضي از متهم سؤال كرد: شما كه شكايت كرده بوديد، براي چه با چاقو به در خانه آنها رفتيد؟
متهم جواب داد: چاقو متعلق به دوست احمد بود كه دست من افتاده بود. من اصلاً نميخواستم مقتول را بترسانم يا به او صدمه بزنم، اما عصباني شدم و حادثه اتفاق افتاد. متهم ادامه داد: بعد از حادثه، همسر مقتول شروع به جيغ كشيدن كرد. من ترسيدم و از محل فرار كردم.
قاضي از متهم سؤال كرد: چرا عصباني هستي؟ متهم جواب داد: پدرم در محل حادثه نبود اما او را در حالي كه سن و سال زيادي دارد، بازداشت كردهاند. برادرم هنگام حادثه در محل نبود اما يك سال او را بازداشت كردند. من مرتكب قتل شدهام و مجازات خود را قبول ميكنم اما به خاطر وضعيت پدرم عصباني هستم. سپس سعيد در جايگاه حاضر شد و به دادگاه گفت: من اتهام معاونت در قتل را قبول ندارم. شب حادثه در خانهام خوابيده بودم كه چهار پسر جوان با موتور به در خانهام آمدند.
آنها سراغ علي را گرفتند و گفتند ميخواهند با او دعوا كنند. من مرد از كارافتادهاي هستم و مدتي قبل عمل جراحي كرده بودم. پيراهنم را بالا زدم و جاي جراحتها را به آنها نشان دادم. از آنها خواستم مزاحم من و خانوادهام نشوند، چون علي تنها نانآور خانهام بود. قاضي همت يار بعد از شنيدن آخرين دفاع متهمان و وكلاي مدافع آنها با اعضاي دادگاه- واعظي، قاسمي، عرب و رسولي- وارد شور شد.