واقعيت اين است كه برخوردهاي اينگونه با برد و باختهاي ورزش در جهان سوم عادي است و چارهاي نيز جز كنار آمدن با آن نداريم. يك باخت يأس عمومي به بار ميآورد و يك برد آنچنان نشاطي را ارزاني جامعه ميكند كه كمتر اتفاق غيرورزشياي توان برابري با آن را دارد.
روزي كه در بيروت نتيجه را واگذار كرديم آن قدر بهت فضاي ورزش را فراگرفت كه اظهار نظر مثبت كردن توهين به ورزشدوستان ماتم زده بود و امروز از نقايص گفتن تخريب خيالات شيريني است كه مردم در سر ميپرورانند و اين اقدام در جامعهاي كه به دليل فشارهاي طاقتفرساي اقتصادي به شدت نيازمند اميدوار بودن است با مصالح سازگار نيست. لذا به رغم اينكه نكات گفتند در اين خصوص كم نيست صرفاً به چند تذكر اكتفا ميشود.
اول اينكه توجه بيش از حد به ديدار مذكور علامت سؤالي در ذهن بخش با هوش جامعه قرار داد كه بعيد است كسي پاسخ روشني به آن بدهد. براي مثال آناني كه خوب نگاه ميكنند و كمتر تحت تأثير حواشي قرار ميگيرند، از خود ميپرسند: چرا در شرايطي كه كشور به شدت نيازمند ترميم اقتصاد بيمار خود است و مردم رفته رفته در تأمين مايحتاج ضروري نيز با مشكل روبهرو ميشوند رؤساي دو قوه به جاي حضور در ستادهاي بحران به اردوي تيمملي ميروند و به ايجاد انگيزه در فوتباليستها ميپردازند و بعد از برد پاداشهايي غيرمتعارف ميدهند؟ مگر قرار است فوتبال در اين ديار چه نقشي را ايفا كند؟
اي كاش آنها در كنار ديگر شخصيتهاي تأثيرگذار نظام ضمن حفظ وحدت و به دور از هرگونه اظهار نظر تفرقه انگيزانه نسبت به يكديگر، اولاً هر چه زودتر سر و ساماني به اوضاع ارز و طلا ميدادند تا جامعه از التهابي كه در آن دست و پا ميزند نجات يابد ثانياً نظارتي دائمي و منطقي بر كل ورزش و فوتبال ميكردند تا آفتهاي آن از بين برود و منطقي بر آن حاكم شود كه ديگر به امثال لبنان نبازيم تا مجبور نباشيم به مسابقاتي نظير بازي ۲۵ مهر به چشم ديدار مرگ و زندگي نگاه كنيم.
متأسفانه عادت كردهايم و عادتمان دادهاند كه هم زود خوشحال شويم و هم سريع در دريايي از غم فرو رويم. غافل از اينكه يكي دو برد نميتواند نقايص موجود در فوتبال ما را مرتفع سازد. نقايصي چون تعطيل كردنهاي مكرر ليگ به مدت طولاني و پرورش گلخانهاي تيمملي! بانگي هم بر نميآيد كه وقتي ليگ در فواصل زماني كوتاه متوقف ميشود به كل فوتبال لطمه وارد ميشود؛ لطمهاي كه پيروزي تيمملي نيز قادر به جبران آن نيست.
نكته آخر اينكه، آيا هرگز از خود پرسيدهايم كه چرا بايد در همين بازي كه تا اين حد روي پيروزي در آن تمركز كردهايم در بيشتر دقايق دفاع ميكرديم؟ مگر نه اينكه ما ميزبان بوديم و از حمايت ۱۰۰ هزار تماشاگر بهرهمند؟!
راستي اگر ضربه نكونام گل نميشد و حملات دامنهدار مهمان- به ويژه در نيمه اول- يكي دوبار ثمر ميداد و رحمتي تسليم ساكنان شرق قاره ميشد، تكليف چه بود؟