
سبك زندگي مردمان هر جامعهاي نشانگر جهتگيري فرهنگي و تمدني آن جامعه است. حوزه انساني تمدنسازي به صورت قطعي از سبك زندگي انسانهاي آن جامعه به دست ميآيد. تمدن مادي غرب از سبك زندگي مردمانش قابل قضاوت است. سختكوشي در كار، مصرفگرايي، ولنگاري اخلاقي، نبود عواطف اجتماعي و سلطهطلبي شاخصهايي براي قضاوت درباره تمدن غرب هستند.
در حوزه تمدن اسلامي اگر به ۲۰ سؤال مقاممعظم رهبري كه در جمع دانشجويان خراسان شمالي طرح كردند، پاسخ بدهيم، چه خواهيم گفت؟ بدون شك تأثير ۲۰۰ ساله تمدن غربي در رفتار اجتماعي مسلمانان باعث شده است كه در برخي حوزهها، تداخل تمدني را شاهد باشيم و اگر اينگونه باشد، تمدن اسلامي مورد تهاجم قرار گرفته است و امكان هضم آن در تمدن غير وجود دارد. بسيج از دو بعد اساسي ميتواند در جهتدهي به سبك زندگي مسلماني در ايران مؤثر باشد و اگر ظرفيتهاي آن به كار گرفته شود، ميتواند در تغيير رفتار نسلهاي متأخر كشور مؤثر افتد، همانگونه كه در جنگ تفكر بسيجي طنينانداز شد و چشم طمع دشمنان را از كشور دور كرد، اين الگو ميتواند در سبك زندگي اجتماعي وارد شود. اول سبك زندگي بسيجيان است كه ميتوان ايرادات جزيي آن را اصلاح كرد و به عنوان پيشگامان تغيير سبك زندگي در جامعه معرفي شود.
در دسترس بودن بسيجيان و ولايتمداري آنان ميتواند آسيبهاي جزئي سبك زندگي آنان را اصلاح و به مثابه الگوي زندگي اسلامي در عصر حاضر معرفي شوند. برخي از شاخصهاي زيست مسلماني اكنون در بسيج وجود دارد و ميتوان با برجسته كردن آنان و معرفي به جامعه به آن كمك كرد. به طور مثال در تمدن غربي زندگي مردم امري خصوصي است و همه كار ميكنند تا زندگي خصوصي بهتري داشته باشند. بسيجيان دو زندگي دارند؛ يكي زندگي خصوصي و دوم زندگي اجتماعي، يعني همه وقت آنان صرف كار شخصي و زندگي خصوصي نميشود، بلكه ساعاتي را به زندگي اجتماعي- فرهنگي ميپردازند. بنابراين تقويت زندگي اجتماعي آنان ميتواند تأثيرگذاري بر حوزه اجتماع را رهنمون شود و زنجيره زندگي خصوصي كه عبارت است از كار براي خوردن و خوردن براي كار كردن كه نهايتاً به مصرفگرايي منجر ميشود را پاره كند. داشتن زندگي دو بعدي مادي و معنوي جزو سيره بسيجيان است كه معرفي درست آن نيز ميتواند تمدن اسلامي را از غلبه بعد مادي نجات دهد. مزد نخواستن از فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي ميتواند به توليد و پويايي فرهنگ ايثار در جامعه كمك كند. در تمدن اسلامي نبايد مردم احساس بيكسي و تنهايي كنند.
بسيج ميتواند اين خلأ را پر كند. بسياري از بسيجيان، هزينههاي بسيج را از خودشان پرداخت ميكنند. اين فرهنگ نيز ميتواند در پيوند صحيح دو بعد مادي و معنوي تمدن اسلامي الگوساز باشد اما بعد دوم نقش بسيج در اصلاح سبك زندگي ايرانيان و ظرفيت سراسري آن در كشور است. حضور بسيج در جاي جاي ايران اسلامي ظرفيتي است كه بايد در قالب نهضت آموزش جهت سبك زندگي به كار افتد. دستاندركاران بسيج بايد ۲۰ سؤال مقام معظم رهبري را به ۲۰ موضوع آموزشي تبديل و پس از تهيه متون و محتواي آن از آبشخور اسلامي مأموريت عمومي بسيج را آموزش سبك زندگي قرار دهند. هيچ دستگاهي در كشور نميتواند اين مهم را بدون مزد نخواستن و با جوهره ارزشي به انجام رساند.
از آنجا كه عامل بودن يا تقدم در عامل شدن لازمه تأثير بر رفتار ديگران است، بسيج به جهت فرهنگ انساني تا حدود زيادي اين زيرساخت را اكنون در خود دارد و مشي بسيجيان در حوزه عمومي كشور ميتواند الگوهايي را كه از دوران دفاع مقدس بر سر دست داريم، مجدداً توليد نمايد. ميتوان تصويري كشيد كه مردم بپرسند، چرا در بسيجيان مصرفگرايي كم است، چرا در بسيجيان طلاق وجود ندارد، چرا انضباط اجتماعي و حقوقي بسيجيان متفاوت است، چرا منفعتطلبي در بسيجيان نيست و چگونه عقلانيت معاش آنان شكل گرفته است كه ابعاد مادي و ابزاري و معنوي را در خود جمع كردهاند.
جايگاه قرآن چرا در بسيج ويژه است و چگونه دگر دوستي و روح ايثار در نسلهاي متمادي بسيج بازتوليد ميشود. چرا احترام به پدر و مادر در بين بسيجيان برتر از سطح عمومي كشور است و... اگر باور مثبت مردم به سؤالات فوقالذكر شكل بگيرد، بسيج هم ميتواند الگوي سبك زندگي اجتماعي و خصوصي قرار گيرد و هم مرجع آموزش عمومي براي تغيير سبك زندگي باشد. لازمه اين مهم، اولويت گذاري در مأموريتهاي بسيج در سطح كلان، معرفي سيرههاي عملي بسيج به جامعه و از همه مهمتر است، اعتقاد رسانههاي عمومي و ملي به برجستهسازي سيره بسيجيان است. به تصوير كشيدن سبك زندگي طبقاتي از بسيج كه در حوزه متخصصان قرار دارد در الگوسازي مؤثرتر است.
ولايتمداري يك استاد در دانشگاه يا سبك زندگي يك وزير بسيجي و خانوادهاش، نحوه زندگي ارزشي يك پزشك متخصص بسيجي يا حضور يك روحاني بسيجي در محرومترين نقطه كشور و ابداعات ارزشي مثبت در حوزه زندگي خصوصي ميتواند در قالب آموزش سيره بسيجيان به جامعه معرفي شود. شايد دشمنان زودتر مسير را شناخته باشند كه چند سالي است درصدد خدشه به چهره بسيج هستند. آنان به دنبال خدشه به سرمايهاي هستند كه ميتواند سرمايه اجتماعي نظام اسلامي در عمق تودههاي مردم باشد. بنابراين ندادن سوژه به دست دشمنان نيز بايد به عنوان يك مؤلفه مهم مدنظر قرار گيرد. مأموريت اجتماعي بسيج انشاءالله ترويج و تبيين سبك زندگي مسلماني باشد. خميرمايه آن را رهبري ارائه كردهاند.