آنچه معظمله در جمع دانشجويان خراسان شمالي به عنوان رهيافت تمدنسازي طرح كردند، از چنان جامعيتي برخوردار بود كه همه ابعاد نرمافزاري و سختافزاري تمدنسازي را مد نظر داشت و افق جديد در راستاي تئوريپردازي در عرصه نرمافزاري نظام اسلامي را به نمايش گذاشت.
طبيعتاً اگر تمدن جديد اسلامي را متأخر از تمدن غرب بدانيم، مطالعه تمدن غرب ميتواند آسيبهاي تمدنسازي ما را به حداقل برساند. چالشهاي تمدن غرب و نقاط منفي آن همانند تجربهاي است كه ما را در تمدنسازي كمك مينمايد. از سخنان مقام معظم رهبري ميتوان فهميد كه افرادي كه چند سال پيش گفتوگوي تمدنها را طرح كردند، تصوير روشن و شفافي از چيستي آن نداشتند و هويت حقيقي تمدنسازي را مدنظر نداشتهاند، چراكه ما هنوز به تمدن اسلامي دست نيافتهايم و بايد ابتدا زيرساختهاي تمدني در حوزه ابزاري و سبك زندگي را بسازيم و پس از نهادينه كردن آن، وارد گفتوگوي تمدنها شويم.
مقام معظم رهبري در حوزه مفهومسازي تلاش نمودند واژه پيشرفت را جايگزين مفهوم توسعه نمايند تا بتوان ابعاد نرمافزاري و اخلاقي، اعتقادي و فرهنگي انسان را نيز در تمدنسازي مدنظر قرار داد. ابعاد تمدن اسلامي همانند جزيرهاي است كه سر از آب بيرون آورده و اكنون بخشي از پازل شكل گرفته خود را ترسيم نموده است و مسير حركت مشخص و لوازم پيمودن مسير نيز روشن است.
از ديدگاه مقام معظم رهبري بخشي از خصايص و ويژگيهاي تمدن اسلامي عبارتند از:
۱ - تمدن اسلامي حدفاصل تحجر و سكولاريسم: غرب امروز برمدار سكولاريسم ميچرخد و مسلمانان را نيز با خصيصههايي همچون تصلب و تحجر معرفي ميكند. تمدن اسلامي تحجر و سكولاريسم را به حاشيه ميراند و ضمن روزآمدي از ابعاد معنوي و توحيدي برخوردار است و در طراحي سبك زندگي فراتر از معيشت و رفاه مادي ميانديشد. نقطه منازعه اسلام و غرب در تمدنسازي همين نقطه است يعني اسلام حكومت را واجد صلاحيت براي پرداختن به سبك زندگي و عرصه فرهنگ و اخلاق ميداند. حال آنكه غرب به ظاهر به اين عرصه وارد نميشود اما در باطن مسير افكار عمومي را در سيطره خود اسير نموده است.
۲ - غير مهاجم بودن: تمدن غرب داراي دو رويه است. يك رويه آن توسعه و ترقي و رويه ديگر آن سلطهطلبي است. غرب با نشان دادن رويه اول به كشورهاي جهان سوم و وابسته كردن آنان فرهنگ خود را سوار بر تكنولوژي با زور سرنيزه روانه جوامع ديگر ميكند اما تمدن اسلامي، تمدنهاي ديگر را به رسميت ميشناسد و درصدد برخورد تمدنها نيست. تمدن اسلامي يكسره ايجابي و همه عناصر تشكيل دهنده آن بومي و غير وارداتي است.
۳ - غايت مداري: زندگي توحيدي جلوهاي از سبك زندگي در تمدنسازي است. دستگاه معرفتشناسانه تمدن اسلامي انسان را شكاك نسبيگرا و اين جهاني تعريف نمينمايد، بلكه آن را از مبدأ تا معاد در مسير كمال ميبيند، به همين دليل عقل معاش در حوزه مسلماني صرفاً به سود و لذت ختم نميشود و ترجمه آن همان سبك زندگي اسلامي است كه جلوههاي مادي و معنوي اسلام را توأمان در رفتار و سبك زندگي جستوجو ميكند.
۴ - تمدنسازي از مسير مكتب: فقط با تكيه بر مكتب فكري ميتوان تمدنساز بود. تمدن غرب ريشه در فلسفه غرب دارد و مكتبي كه ابعاد فكري مستقل دارد بايد بتواند به تمدنسازي بپردازد. مكتب اسلام به جهت آسماني بودن از چنان جامعيتي برخوردار است كه هيچ جنبهاي از ابعاد وجودي انسان را فروگذار نكرده است. بنابراين صرفاً با تكيه بر مكتب اسلامي و جهانبيني آن ميتوان تمدني متفاوت و غيرتقليدي را بنيان نهاد.
در تمدنسازي اسلامي عقلانيت از عناصر اصلي است كه صرفاً جنبههاي منفعتطلبانه را در برنميگيرد و به دنبال ترقي و توسعه اقتصادي و مالي نيست. عقلانيت ديني دقيقاً نقطه مقابل عقلانيت غربي است. در عقلانيت غربي اصل بر تنازع بقا است و تنازع بقا يك اصل بيرحمانه است. حال آنكه در تمدن اسلامي پيشرفت بدون عدالت مطرود است. در تمدن اسلامي اصلاح رفتار از مسير اخلاق ميگذرد و روح حاكم با ماهيت حقيقي تمدن هميشه مدنظر طراحان آن بوده است.
در تفكر اسلامي اگر تمدنسازي جنبههاي غيرمادي حيات بشري را در برنگيرد، صرفاً در حد نوسازي باقي خواهد ماند. در نوسازي كه نمونه بارز آن در دوران پهلوي اول مشهود است، تمدنسازي تقليدي و صرفاً ابزاري است. اصول و چارچوب و مسير تمدن اسلامي شامل انقلاب اسلامي، نظام اسلامي، دولت اسلامي، جامعه اسلامي و تمدن اسلامي است كه ما اكنون در مرحله دولت اسلامي هستيم. نخبگان حوزه و دانشگاه بايد تلاش نمايند در حوزه نرمافزاري تمدنسازي عقب نمانيم.