
به گزارش خبرنگار جوان، شامگاه ۲۳ مردادماه سال ۸۸ مأموران كلانتري ۱۲ نسيم شهر جسد زن جواني را در يك باغ انگور پيدا كردند. دست و پاهاي جسد با بند كفش مقتول بسته شده بود. بررسيها نشان ميداد كه چند روز از مرگ زن جوان گذشته است. مأموران هيچ اوراق شناسايي همراه جسد پيدا نكردند. بنابراين جسد براي تعيين علت مرگ به پزشكيقانوني فرستاده شد. بررسيها براي شناسايي هويت مقتول آغاز شد و مأموران كلانتري متوجه شدند چند روز قبل زني به كلانتري مراجعه كرده و پليس را از ماجراي ناپديد شدن ناگهاني دخترش باخبر كرده است. بنابراين آن زن به پزشكي قانوني دعوت شد و هويت الهام، دختر۲۴ سالهاش را شناسايي كرد. او گفت: دخترم مغازه فروش لوازم آرايش داشت و شش روز قبل، بعد از تعطيلي مغازهاش ناپديد شد. من همان روز به كلانتري رفتم و ماجراي ناپديد شدن او را به پليس گزارش دادم. وي ادامه داد دخترم با كسي دشمني نداشت و نميدانم چرا اين حادثه برايش اتفاق افتاده است.
تحقيقات براي روشن شدن علت حادثه با رديابي شماره تماس الهام آغاز شد و مأموران از چند مرد ناشناس كه با الهام ارتباط تلفني داشتند، تحقيق كردند. متهمان در اولين بازجوييها به مأموران گفتند كه الهام را نميشناسند و هرگز با او رابطه نداشتهاند اما زماني كه با پرينت مكالمات و پيامكهاي خود مواجه ميشدند، اقرار ميكردند كه با الهام رابطه جنسي داشتهاند اما همگي اتهام قتل را انكار كردند و گفتند كه نقشي در قتل الهام نداشتهاند. پليس هم مدركي عليه متهمان پيدا نكرد و سرانجام همگي آزاد شدند تا اينكه مأموران به چند پيامك كه از سوي مقتول براي مردي به نام فرج ارسال شده بود، مظنون شدند و فرج را بازداشت كردند. متهم گفت من الهام را نميشناسم و هيچ وقت او را نديده ام.
متهم ادامه داد: من همسر و فرزند دارم و شايد فرزندم هنگام بازي با گوشي براي مقتول پيامك فرستاده باشد. متهم در بازجوييهاي فني گفت: من با الهام رابطه داشتم اما در قتل او نقشي نداشتم. وي ادامه داد: شب حادثه همسرم به خانه خواهرش رفته بود و در خانه تنها بودم. دو نفر از دوستانم به نام بهرام و غلام به خانهام آمدند و زن جواني هم همراهشان بود. هر سه نفر با آن زن رابطه برقرار كرديم و بعد آنها از خانهام رفتند. شايد غلام و بهرام زن جوان را كشته باشند. مأموران سپس به سراغ غلام و بهرام رفتند و از آنها بازجويي كردند. آنها گفتند: ادعاي فرج دروغ است و ما شب حادثه در خانه او نبوديم و با الهام نيز رابطه نداشتيم و او را نميشناسيم. مأموران هم در بررسيهاي خود نتوانستند مدركي عليه دو متهم پيدا كنند. بنابراين هر دو نفر آزاد شدند و فرج دوباره بازجويي شد.
او اين بار به قتل الهام اقرار كرد و در توضيح حادثه گفت: چند روزي بود كه يكي از دوستانم شماره تماس الهام را به من داده بود. شب حادثه همسرم را به خانه برادرش فرستادم و الهام را به خانهام آوردم و در قبال پرداخت پول با او رابطه برقرار كردم. صبح روز بعد الهام قبل از اينكه از خانهام برود از من پول خواست. به او گفتم به سر خيابان برود تا برايش پول بياورم. او هم قبول كرد و از خانهام بيرون رفت و در خيابان منتظرم ماند. وقتي به سر خيابان رفتم هنوز منتظرم بود. از او خواستم تا يك بار ديگر با هم رابطه داشته باشيم تا به او پول بدهم. الهام قبول نميكرد، سرانجام او را راضي كردم و به باغي در نزديكي خانهام بردم. بعد از اينكه با او رابطه برقرار كردم از من پول خواست. به او گفتم پول ندارم. الهام شروع به داد و فرياد كرد. ترسيدم كسي صداي او را بشنود. دستم را جلوي دهانش گرفتم و فشار دادم. لحظاتي بعد از هوش رفت و روي زمين افتاد. فهميدم ديگر نفس نميكشد. ترسيدم و دست و پاهايش را با بند كفشش بستم. بعد هم از كيفش ۴۰ هزار تومان پول برداشتم و فرار كردم.
متهم در بازجوييهاي بيشتر، هم به جرم خودش اقرار كرد و هم صحنه جرم را بازسازي كرد. سرانجام پرونده با صدور كيفرخواست به شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و متهم به زودي پاي ميز محاكمه ميايستد.