اين دومين باري است كه بعد از ۱۵ سال، بالاترين مقام كليساي كاتوليك از لبنان ديدار ميكند. پاپ ژان پل دوم ۱۵ سال پيش به اين كشور رفته بود و اينك جانشين او، پاپ بنديكت شانزدهم، براي يك سفر چندروزه راهي لبنان شده تا از كشوري با بافت قومي ـ مذهبي گسترده ديدن كند. يكي از مسائلي كه طي بيش از ۵/۱ سال جنبش مردمي در جهان عرب مطرح شده وضعيت اقليتهاي ديني و به خصوص مسيحي است كه پاپ بنديكت شانزدهم به عنوان رهبر كاتوليكهاي جهان وظيفه خود ميداند با پيگيري وقايع مربوط به كشورهاي عربي اين موضوع را دنبال كند.
درگيريها و حملات مشكوك به مسيحيان قبطي در مصر و كليساهاي آنان و همچنين حمله به مسيحيان عراق و كليساي النجات در بغداد از موارد آشكار تعرض به مسيحيان بود كه در جريان ماههاي گذشته رخ داد و نگراني نسبت به وضعيت مسيحيان را به وجود آورد. نوع و نحوه انجام آن حملات نشان ميداد كه عاملان آن از گروههاي تندرويي بودند كه در بطن جامعه عرب و انقلابيون جايگاهي ندارند بلكه با دستور گرفتن از جناح ارتجاع عربي و حمايت علماي وهابي به دنبال تخريب وجهه قيامهاي عربي هستند و كار خود را با قتل و غارت پيش ميبرند.
خشونت و بيرحمي اين گروههاي تندرو و آسيبپذيري اقليتهايي نظير مسيحيان، پاپ را واداشته تا با سفر به لبنان از مرم منطقه بخواهد تا «به انتقامجويي نه بگويند» و «از خشونت لفظي و فيزيكي دست بردارند». بايد توجه داشت كه در برابر آن گروههاي تندرو، بسياري از مسلمانان و علماي اسلامي مخالف چنان اعمال خشونتباري عليه اقليتهاي ديني هستند و به همين دليل بود كه مفتي محمد رشيد قباني، رهبر مذهبي سنيان لبنان در ديدار با پاپ نامهاي به وي داد تا در آن تأثر خود از حملات عليه مسيحيان در كشورهاي اسلامي را نشان داده باشد.
اين عمل قباني و مخالفت بسياري از علماي ديگر نشان ميدهد افراطيگري به نام سلفيگري در جهان اسلام يك حركت عمومي و نماينده خواست و اراده مسلمين نيست بلكه ناشي از يك تفسير افراطي از اسلام است كه تنها به دست گروه خاصي به نام مفتي با اتكاي به درآمدهاي سرشار نفتي انجام ميشود. اكنون بر كسي پوشيده نيست كه عربستان سعودي با مفتيان وهابي خود اين جريان را تغذيه ميكند و بيش از آنكه نفعي به جامعه اسلامي برساند، باعث تشديد خشونتها و تخريب جامعه اسلامي شده است.
مصداق بارز اين عمل وهابيها در سوريه ديده شده است، هر چند اعتراضات اوليه در سوريه تحت شعارها و درخواستهايي براي انجام تغييرات اصلاحي در نظام سياسي اين كشور بود اما با مداخله اين دست از مفتيان و اعزام هواداران متعصب خود به اين كشور تغيير جهت داد و مبدل به جنگ خونين فرقهاي شد. قربانيان اين جنگ فرقهاي بيش از هر كس، غيرنظامياني هستند كه حاضر نشدهاند تسليم اميال متعصبين مسلح شوند و در ميان اين افراد، اقليتهاي ديني بيش از همه آسيبپذيرترند.
لازم به ذكر است مسيحيان سوريه ۱۰ درصد از جمعيت اين كشور را تشكيل ميدهند و معارضان مسلح از ابتداي كار اين اقليت را هدف خود ميدانستند كه اين كار خود را تحت اين شعار بيان كردهاند؛ شيعه به تابوت، مسيحي به لبنان.
اين شعار نشان ميدهد معارضان نه تحول سياسي ميخواهند و نه آزادي و نه دموكراسي و به عبارتي ديگر، آنان برخلاف ادعاي حاميان غربي ـ عربي خود به دنبال اصلاحات سياسي در سوريه نيستند بلكه تنها قصد جنگ و كشتار فرقهاي در سوريه را دارند. اين جنگ فرقهاي است كه پاپ بنديكت شانزدهم را بر آن داشته تا در اين سفر، توقف ارسال سلاح به سوريه را درخواست كند زيرا به عقيده او ارسال سلاح به اين كشور تنها منجر به تشديد مناقشات و خشونتها در اين كشورها خواهد شد.
روشن است كه پاپ بنديكت شانزدهم در فكر مسيحيان سوريه است و اين درخواست را براي حفاظت از آنان مطرح كرده اما حتي با وجود اين نكته باز بايد قبول كرد كه سخنان او درباره خشونت در مورد وضعيت سوريه صدق ميكند و اينكه تنها نتيجه ارسال سلاح به اين كشور در ريختن خون بيشتر است. مفتياني نظير صالح اللحيدان و عبدالرحمان البراك و ديگر مفتيان وهابي نه تنها ابايي از خونريزي ندارند بلكه در فتاوي خود به انجام آن تأكيد دارند و به متعصبان هوادار خود دستور كشتار را ميدهند.
به نظر ميرسد اين دست مفتيان بهتر است تا به جاي چنين فتاوي و دستور قتل مردان، زنان و كودكان حداقل از پاپ بنديكت شانزدهم درسي بگيرند تا متوجه شوند كه فتاوي آنان رواج كشتار در جامعه اسلامي است. در حقيقت، اين مفتيان چنان نسبت به تعاليم والاي اسلام دچار سطحينگري و تعصب شدهاند كه قابليت تعليم از آن را از دست دادهاند و شايد سخن پاپ كاتوليك بر آنها تأثيري بگذارد.