
انقلاب و دگرگوني اجتماعي و فكري، يك روند تدريجي و تكاملي است و نميتواند همه سطوح تكاملي را در يك رفتار آني بروز دهد. قيام و بيداري در قبال ديكتاتوريهاي حاكم و فروپاشي آنها، مرحله اول از شكل انقلابهاست كه ما نيز در انقلاب اسلامي ايران، آن را تجربه كردهايم. نظامهاي ديكتاتوري از آنجا كه از مردم بيگانهاند، نيازمند حمايت خارجي هستند و در واقع ماهيت و ريشههاي جديد نظام ديكتاتوري و كاركردهاي آن را بايد در پيوند با نظامهاي استكباري خارجي جستوجو كرد. يعني انقلاب و قيام و بيداري زماني در حال حيات و تكامل است كه پس از كنار زدن ديكتاتور، به حمايتگر خارجي هم بپردازد. اگر اين نقطه بلوغ در روند تكاملي انقلاب مشاهده نشود، يا انقلاب متوقف شده و يا به انحراف رفته است. اين روند تكاملي، بازيگران و اجزاي انقلاب را نيز تكامل ميبخشد و اساساً اين خود يك معيار سنجش است. هيچ عنصر انقلابگر نميتواند با ضد خود به تكامل برسد، بلكه اصالت آن در ستيزهگري با نظام سلطه و ديكتاتوري محلي و جهاني است. فرمودههاي امام و مقام معظم رهبري مبني بر اينكه نميتوان به لبخند استكبار دل خوش كرد و بدان تكيه كرد، بر اين اساس است كه نميتوان انقلابي فكر كرد و با دشمن همسويي عملي داشت.
نماد اين انحراف را در جريانهاي «فساد طلب» غربزده در داخل شاهد بودهايم و در سوريه امروز هم بهخوبي آنرا تجربه كردهايم. فسادطلبهاي داخلي از جنادريه و پايتختهاي اروپايي و غربي هم سر در ميآورند و جريان وابسته و منحرف در سوريه هم، سر از تلآويو بيرون ميآورد. اگر انقلاب در مسير واقعي قرار داشته باشد، نيازمند جرقهاي است تا اصالت خود را نشان دهد. مقام معظم رهبري در توصيف جنبشهاي بيداري منطقه، صفت اسلامي و ضداستكباري و ضدصهيونيستي و ضدديكتاتوري را مطرح كردند و امروز با اهانت كينهتوزان صهيونيست و عاملان امريكايي به وجود مقدس پيامبر (ص) شاهد انقلاب دوم در جنبش بيداري اسلامي منطقه هستيم. لانههاي جاسوسي و فتنهگري و سلطهسازي آنها هدف خشم مردم در تمامي كشورهاي اسلامي است. هيچ موجودي در هستي بزرگتر و عزيزتر از وجود مقدس پيامبر گرامي اسلام نيست و بايد براي آن گرانمايهترين دارايي را داد و مردم منطقه از چند روز قبل همين كار را ميكنند.
اين رفتار و واكنش به كينهتوزي صهيونيستها كه بنا به فرموده قرآن، پيامبران را ميكشند و فساد و فتنه بهراه مياندازند و عاملان امريكايي و غربي، معياري براي شناخت ماهيت دولتها، شخصيتها، جريانها و افراد ميباشد. اسلام ستيزي بخش اصلي و بنياني تفكر صهيونيستي و نظامهاي غربي است و لذا بايد ديد كه هر يك از اينها چه ميكنند و در قبال وحشيگري صهيونيستي و غربي كه به نام آزادي عقيده و فكر حمايت ميشود، چه واكنشي دارند. البته ساختار قدرت غرب اسير صهيونيستها و صهيونيسم جهاني است و براي نجات خود چارهاي جز «پندپذيري» ندارند.
نتانياهو، مخالفت اوباما را تحمل نميكند و با توزيع اين فيلم موهن، در زمان ويژه انتخابات امريكا، او را به چالش ميكشد تا هزينه صهيونيستها را بپردازد. واكنش مؤثر به اين اقدم هدفمند صهيونيستي - امريكايي بايد به نقطهاي برسد تا بازدارندگي فرهنگي و ارزشي در مقابل غرب وحشي شكل گيرد و بهنام آزادي بيان و عقيده، مقدسات هستي مورد تعرض قرار نگيرند و چهره زشت صهيونيسم و ليبرال دموكراسي غربي و نفاق و نوكران غرب و استكبار، بيش از پيش هويدا و آشكار گردد. اين چهرهگشايي، در روند تكاملي انقلاب و بيداري اسلامي منطقه و جهان، خودنمايي خواهد كرد و از آنجا كه مردم در صحنه هستند، قوام و دوام بيداري و معيارهاي انقلاب، استمرار بيشتري خواهد داشت.