به گزارش خبرنگار «جوان»، روز چهار شنبه ۱۵ شهريورماه دختر جواني به شعبه سوم دادسراي شميرانات مراجعه كرد و از پسر جواني به اتهام ضرب و شتم شكايت كرد. شبنم ۲۵ ساله با چشماني گريان به بازپرس گفت: من دانشجوي كارشناسي يكي از دانشگاههاي تهران هستم. چند ماه پيش قبل از تعطيلات تابستاني با پسر جواني به نام پيمان كه دانشجو بود، در دانشگاه آشنا شدم. يكي از دوستان پيمان كه همكلاسي من بود باعث آشنايي ما شد.
او گفت كه پيمان به من علاقهمند است و قصد ازدواج دارد. چند روزي بعد از اين پيغام، من با پيمان در رستوراني قرار ملاقات گذاشتم. او خيلي به من ابراز علاقه كرد و پيشنهاد ازدواج داد. من از زندگي در قصر رؤيايي كه وي در ذهنش براي زندگي مشتركمان ساخته بود احساس خوشبختي ميكردم. وقتي موضوع ازدواج را با خانوادهام در ميان گذاشتم، آنها پيشنهاد دادند بعد از پايان دانشگاه و گرفتن مدركش با خانوادهاش به خواستگاري من بيايد. من پيشنهاد خانوادهام را به پيمان گفتم و او هم قبول كرد. از آن روز به بعد ارتباط تلفني ما ادامه داشت و هر دو مشغول درس خواندن بوديم تا اينكه چندي پيش ناگهان ناپديد شد. هرچقدر با تلفن همراهش تماس ميگرفتم جوابم را نميداد. از دوستش سراغش را گرفتم، او هم اظهار بياطلاعي كرد.
خيلي نگرانش شدم به همين خاطر به سراغ خواهرش رفتم و جوياي احوال پيمان شدم. در كمال ناباوري دريافتم كه پيمان به اتهام خيانت در امانت توسط پليس بازداشت شده است. خواهرش گفت: چند روز پيش دوست پدرم مبلغي پول را به پيمان ميدهد تا به يكي از دوستانش برساند اما پيمان پول را به حساب خودش واريز ميكند تا اينكه با شكايت دوست پدرم پيمان به اتهام خيانت در امانت بازداشت ميشود. با شنيدن اين خبر تمام رؤياها و آن قصر شيشهاي كه براي زندگيمان در ذهنم ساخته بودم فروريخت و روي سرم خراب شد. بعد از اين بيخيال ازدواج با او شدم و فكر كردم پيمان مرد مناسبي براي زندگي مشتركمان نيست. هفته پيش متوجه شدم كه او با گذاشتن وثيقهاي از زندان آزاد شده است.
وقتي پيمان با موبايلم تماس گرفت، به او گفتم كه موضوع ازدواج با مرا از ذهنش بيرون كند و من ديگر تمايلي ندارم او را ببينم. پيمان بعد از شنيدن نظر من نه تنها بيخيال موضوع نشد بلكه با تماسها و پيامكهاي مداوم و اصرار زياد از من ميخواست تا دوباره يكديگر را ملاقات كنيم و درباره ازدواج با يكديگر گفتوگو كنيم اما من با نه گفتن، آب پاكي را روي دستش ريختم. اين موضوع گذشت تا اينكه چند روز پيش به صورت غيرمنتظره پيمان را در خيابان ديدم.
من قصد سوار شدن به تاكسي را داشتم كه او مانع شد و شروع به صحبت كرد. ساعتي بعد از پايان حرفهايش دوباره به او گفتم كه قصد ازدواج ندارم. وي وقتي حرف آخر مرا شنيد، ناگهان با پرخاشگري زياد به من حمله كرد و مرا به باد كتك گرفت. او به شدت مرا مورد ضرب و شتم قرارداد و وقتي با فرياد كمكخواهي من، عابران به كمكم شتافتند با سرعت از محل فرار كرد.
من به خاطر كتككاري او يك شب در بيمارستان بستري بودم و اكنون كه وضعيت جسميام بهبود يافته، به دادسرا آمدهام تا از وي شكايت كنم. با شكايت دختر دانشجو، پليس به دستور قاضي پرونده خواستگار خشن را دستگير كرد. متهم در بازجوييها گفت: من به شبنم علاقهمند هستم. بعد از موضوع بازداشت من به اتهام خيانت در امانت، او به من جواب رد داد كه خيلي ناراحت شدم. من ابتدا سعي كردم تا او را به ازدواج راضي كنم اما وقتي فهميدم كه عشق من يكطرفه است، خيلي عصباني شدم و به خاطر دوست داشتن زياد، وي را كتك زدم.
در پايان متهم با قرار قانوني بازداشت شد و تحقيقات توسط پليس ادامه دارد.