
- خودرويتان را كنار خيابان پارك ميكنيد تا از مغازهاي كه آن سوي خيابان است خريد كنيد. دقايقي بعد برميگرديد و ميبينيد برگه جريمهاي زير برف پاككن گذاشته شده است. از پليس خبري نيست. جريمه كرده و رفته است. با دقت به دور و برتان نگاه ميكنيد. هيچ تابلوو علامتي كه حاكي از ممنوعيت توقف باشد نميبينيد. عصباني ميشويد و به زمين و زمان ناسزا ميگوييد. يكي از عابرين محلي كه شاهد سرگشتگي و كلافگي شماست با دست نقطهاي را به شما نشان ميدهد. به سمتي كه نشان ميدهد نگاه ميكنيد. باز هم تابلو ياعلامتي كه حاكي از ممنوعيت توقف باشد نميبينيد. كمي جلوتر ميرويد و دقيق ميشويد. گوشهاي از تابلو توقف ممنوع از پشت شاخ و برگهاي انبوه يك درخت خود را نشان ميدهد. شهر با شما حرف نميزند.
- در ساعات اوليه شب در پيادهروهاي يكي از شلوغترين مراكز پايتخت در حال تردد هستيد كه ناگهان داخل يك چاله نيم متري ميافتيد و دست و پايتان زخمي ميشود. البته شما اولين نفري نيستيد كه اين اتفاق برايتان ميافتد. تاريكي شب، فقدان نور، فقدان تابلو يا علامت هشدار... همه چيز براي حادثه مهياست. شهر با شما حرف نميزند.
- در يكي از خيابانهاي خلوت و عريض با سرعتي مطمئن در حال رانندگي هستيد. ناگهان خودرو شما با تكاني شديد بالا و پايين ميشود و تمركز رانندگيتان به هم ميريزد. دستانداز ساندويچي گردن كلفتي است كه كاملاً همرنگ آسفالت خاك گرفته شده و هيچ رنگ، علامت مشخصه و تابلو هشدار دهندهاي، وجود آن را به شما گوشزد نميكند. از اين قبيل دستاندازها در خيابانهاي پايتخت كم نيست و شما مجبوريد هرازگاهي هزينه گزاف تعمير جلوبندي خودرويتان را بپردازيد. شهر با شما حرف نميزند.
- بيش از يك ساعت است كه در جستجوي مؤسسهاي هستيد كه گفته بودند آدرسي سرراست دارد. البته دروغ نگفته بودند. براي كساني كه در آن مؤسسه شاغل هستند و هر روز اين مسير را ميآيند نشاني شركت سرراست است، اما براي كسي كه براي اولينبار است اين طرفها ميآيد، كوچههاي پيچ در پيچ، پلاكهاي قديم و جديد، خيابانهاي يك طرفه و دوطرفه كه داراي نامهاي قديم و جديد هستند و... جز سردرگمي نتيجه ديگري ندارد. مؤسسهاي كه روزانه صدها مشتري دارد با چند تابلو هدايت كننده از اصليترين خيابان تا خيابانها و كوچههاي فرعي، بايد مراجعين را به راحتي به مقصد هدايت كند. شهر با شما حرف نميزند.
«اسكات مك كواير» در كتاب خود با عنوان «شهر رسانه» از شهر به عنوان يك رسانه ياد ميكند؛ رسانهاي كه قاعدتاً بايد حرف بزند و درباره خود با مخاطبين كه همان شهروندان هستند سخن بگويد و آنان را نسبت به ويژگيهاي مثبت و منفي خود آشنا و آگاه كند. زبان شهر براي سخن گفتن با مخاطبين، در وهله نخست تابلوها، شكلها، عبارتها، علامتها و رنگها هستند تا به من بگويند: از كجا بروم، از كجا نروم، كي سرعت خود را كم كنم، كي مجاز به سرعت بالا هستم، از كدام مسير راحتتر به مقصد برسم؟ و...
شهر بايد با من حرف بزند و بگويد كه ماهيت غالب اين خيابان يا ميدان يا محله چيست، آيا مسكوني است، يا تجاري، يا خدماتي، يا فرهنگي و آموزشي ؟
آيا مانع يا خطري در مسير حركت من هست؟ آيا وقتي نياز فوري به يك داروخانه دارم با چند دقيقه جستجو در شهر به راحتي آن را خواهم يافت؟ آيا هنگام ظهر و در حالي كه به شدت گرسنه هستم، شهر ميتواند مرا به نزديكترين رستوراني برساند كه غذاي مورد علاقهام را طبخ ميكند و در عين حال درجه كيفي آن رستوران را به من بگويد؟
شهر بايد با سادهترين زبان و بيآن كه نياز به سيستمهاي ارتباطي مدرن و پيچيده باشد عاديترين شهروندان را با صداقت و صراحت هدايت كند، به طوري كه در چاله چولهها و دست اندازها نيفتند، پايشان لاي نردههاي درپوش جويها و فاضلابها گير نكند، خودرو آنها سر پيچهاي تند با ديوار و جدول و درخت برخورد نكند، به دليل پنهان بودن تابلوهاي راهنمايي و رانندگي بيخود و بيجهت جريمه نشوند، براي پيدا كردن يك آدرس ساعتها سرگردان نباشند و...
شهرگويا، شهري آرام است كه شهروندانش با كمترين آمد و شد و با صرف حداقل هزينه و در اسرع وقت به كارهايشان ميرسند. شهر گويا حكم يك راهنماي ۲۴ ساعته را دارد كه شما را بدون دردسربه مقصد ميرساند؛ شهري كه در آن گم نميشويد، حتي اگر براي نخستينبار وارد آن شده باشيد؛ شهرگويا شهري مهربان است كه مثل يك پليس وظيفهشناس دست شما را هم چون كودكي ميگيرد و از خيابان رد ميكند؛ شهري صبور و باحوصله است كه براي رسيدن به مقصد و مقصود دههابار براي شما توضيح ميدهد تا با اطمينان و بدون دغدغه به آنچه ميخواهيد با سهولت برسيد؛ شهرگويا شهري رسانهاي است كه آخرين رخدادها و تغييرات را در اسرع وقت به اطلاع شما ميرساند تا بتوانيد برنامه زندگي خود را با اتفاقات جديد هماهنگ كنيد و غافلگير نشويد. شهر گويا شهري براي حركت و زندگي آسان است.
با اين تصوير آيا تهران، پايتختي كه همه روستانشينان و شهرنشينان استانهاي ديگر آرزوي مهاجرت و اقامت در آن را دارند، كلانشهري كه ميگويند مراحل و گامهاي توسعه را يكي پس از ديگري طي ميكند، ويژگيهاي يك شهرگويا و سخنگو را دارد؟ يا از حداقل ويژگيهاي لازم در اين زمينه برخوردار است؟
پاسخ به اين پرسش ما را به سمت مسئوليت سنگين متوليان شهر هدايت ميكند؛ اينكه سهم هر دستگاهي در رفع مشكلات و كاستيهاي موجود در اين زمينه چقدر است و اينكه آيا مسئوليت بخشهاي مختلف، وظيفه هريك ازما شهروندان و ساكنان اين كلانشهر را در قبال شهرمنتفي ميكند؟