
به گزارش خبرنگار ما، دو نفر از اعداميها پسرخاله بودند كه دختران جوان را ربوده و در ميدان ترهبار جنوب تهران مورد آزار جنسي قرار داده بودند.
شامگاه چهارشنبه ۲۳ آذر ماه، دختر جواني وحشتزده خودش را به كلانتري ۱۱۷ جواديه رساند و راز يك جنايت سياه را فاش كرد. شيوا ۲۹ ساله گفت: من كارمند شركتي در خيابان وليعصر هستم. ساعتي پيش هنگام بازگشت به خانه، سارقي در خيابان موبايلم را سرقت كرد. در حالي كه از حادثه شوكه شده بودم و گريه ميكردم، با اتوبوس به ميدان راهآهن رفتم و در آنجا براي رفتن به خانه، سوار پرايد مسافركشي شدم كه يك مسافر در صندلي جلو نشسته بود.
بعد از طي مسافتي، راننده ناگهان تغيير مسير داد و من بلافاصله اعتراض كردم كه ناگهان مرد سرنشين خودش را به صندلي عقب ماشين پرتاب كرد و با تهديد چاقويي سرم را به زير صندلي كشاند. من كه از شدت ترس به خود ميلرزيدم، از ترس جانم سكوت كردم و دو ابليس مرا به سولهاي در ميدان ترهبار بردند. با گريه و التماس خواستم پول و طلايم را بگيرند و كاري با من نداشته باشند اما هر دو نفر به زور به من تجاوز و بعد كنارخيابان رهايم كردند و متواري شدند.
با طرح اين شكايت تيمي از مأموران اداره ۱۶ پليس آگاهي به دستور قاضي پرونده تحقيقات خود را براي شناسايي دو شيطانصفت آغاز كردند. مأموران پليس در كمتر از شش روز دو متهم را به نامهاي پيمان ۲۲ ساله و نقي ۲۳ ساله شناسايي و دستگير كردند. متهمان كه دو پسرخاله و از كارگران ميدان ترهبار بودند، به نخستين جنايت سياه خود اعتراف كردند و گفتند كه بعد از اتمام كار درميدان ترهبار با پرايد خود در خيابان پرسه ميزديم كه اين دختر را بهعنوان مسافر سوار كرديم و. . . .
همزمان با انجام تحقيقات، مأموران با شكايت مشابه دختر جواني روبهرو شدند كه مشخص شد چندي پيش از سوي دو پسر خاله مورد تجاوز قرا گرفته است. وي گفت: ۱۹ آذر ماه در ميدان راه آهن به مقصد نازي آباد سوار پرايد سفيد رنگي شدم كه اين دو ابليس سرنشينان آن بودند. بعد از طي مسافتي راننده به بهانه شلوغي خيابان تغيير مسير داد.
من به رفتار آنها مشكوك شدم و خواستم تا مرا پياده كنند كه ناگهان سرنشيني كه كنار من نشسته بود، با قراردادن چاقويي زير گلويم تهديد كرد كه هيچ حركتي نكنم. بعد از دقايقي دو متهم ماشين را كنار يكي از سولههاي ميدان ترهبار نگه داشتند. من هر چقدر التماس كردم، فايدهاي نداشت و آنها به زور مرا آزار دادند. بدين ترتيب با طرح دومين شكايت از متهمان از آنجايي كه احتمال ميرفت دو پسر خالهها با همين شيوه به دختران ديگري تجاوز كرده باشند، قاضي پرونده دستور داد تا عكس بدون پوشش دو متهم در روزنامه منتشر شود.
با چاپ عكسهاي نقي و پيمان در صفحه حوادث روزنامه جوان، دو دختر جوان ديگر به عنوان سومين و چهارمين شاكي به پليس آگاهي مراجعه كردند. پريسا ۱۹ ساله كه به همراه مادرش در دادسرا حاضر شده بود، گفت: من حسابدار يك شركت هستم. روز حادثه ساعت ۶ عصر از نازيآباد به مقصد ميدان توحيد سوار پرايد دو متهم شدم. در نزديكي اتوبان راننده ناگهان به سوي جادهاي خارج از تهران تغيير مسير داد. وقتي اعتراض كردم مردي كه در كنارم نشسته بود مشت محكمي به صورتم زد و سپس با چاقو تهديد كرد سرم را زير صندلي فرو ببرم و حركتي نكنم. من كه متوجه نيت شوم آنها شده بودم با موبايلم مخفيانه شماره موبايل مادرم را گرفتم تا در جريان موضوع قرا ربگيرد. مادرم كه متوجه شده بود بلافاصله به پليس خبر داد، اما دو متهم وقتي فهميدند تلفن همراه مرا گرفتند و خاموش كردند.
آنها مرا مانند ديگر طعمههايشان به كنار سولهاي در ميدان ترهبار بردند و... چهارمين شاكي كه ثريا نام داشت گفت كه دو ابليس او را از ميدان راهآهن به مقصد خانيآباد سوار كردهاند و به زور درميدان ترهبار مورد آزار و اذيت قرار دادهاند. دو متهم بعد از تكميل پرونده در شعبه ۷۵ دادگاه كيفري به رياست قاضي معتمدي محاكمه شدند.
هيئت قضايي با بررسي پرونده و شنيدن اظهارات شاكيان و دفاعيات متهمان و وكيل مدافعشان، دو متهم را به جرم آدمربايي به ۱۵ سال حبس و به جرم زناي به عنف به اعدام محكوم كردند. حكم اعدام متهمان بعد از تأييد در شعبه ۱۱ ديوان عالي كشور براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي فرستاده شد. اين حكم كه از سوي قاضي جمشيدي، رئيس شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي همزمان با سير مراحل قانوني براي گرفتن استيذان به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاده شده بود، بعد از گرفتن استيذان براي اجرا به شعبه اجراي احكام ارسال شد.
سومين اعدامي كه داود نام داشت، متهم بود در آخرين روزهاي سال ۸۸ دو زن جوان را به همراه همدستش در داخل ون سفيد رنگي به زور آزار داده و اموال آنها را نيز سرقت كرده است. نخستين شاكي نازنين ۲۷ ساله شامگاه ۱۴ اسفند ماه سال ۸۸ وحشتزده خودش را به مأموران پليس رساند و از مرد شيطانصفتي شكايت كرد. وي گفت: ساعتي پيش در خيابان هنگام منتظر تاكسي بودم كه ون سفيد رنگي جلو پايم توقف كرد.
وقتي مسير را گفتم، مرا سوار كرد. در حال حركت به سوي ميدان رسالت بوديم كه مرد ديگري سوار شد و من متوجه شدم مسيرش را به طرف اتوبان امام علي تغيير داد. وقتي اعتراض كردم ابتدا گفت كه اشتباه آمده و دوباره به مسير اصلي بر ميگردد. بعد از طي مسيري من به حركات راننده مشكوك شدم و درخواست كردم تا ماشين را نگه دارد و من پياده شوم.
در اين لحظه راننده جايش را به مسافر داد و خودش با قمهاي به سراغم آمد. او گفت كه مأمور پليس است و حتي مدارك تقلبي و لباس پليس هم داخل ماشينش داشت و تهديد كرد كه به خواسته شيطانياش تن دهم. من با گريه و التماس خواستم تا رهايم كند، اما وي به زور در حالي كه پردههاي داخل ون كشيده شده بود و همدستش مشغول رانندگي بود به من تجاوز كرد. مرد شيطان صفت بعد از اين جنايت سياه با سرقت گوشي و طلاهايم من را در مكان خلوتي از ماشين به پايين پرتاب كرد و به سرعت متواري شد، اما همدست او به من تعرض نكرد.
با طرح اين شكايت، كارآگاهان زبدهاي از اداره آگاهي وارد عمل شدند. همزمان با ادامه تحقيقات، مأموران با شكايت مشابهي از سوي دختر جواني روبهرو شدند. مهناز ۳۵ ساله به پليس گفت: من كارمند اداره دولتي هستم. عصر روز ۱۷ اسفند ماه بعد از پايان كار از كوهك به مقصد متروي گلبرگ سوار ون سفيد رنگي با دو سرنشين شدم. هنوز مسافتي را طي نكرده بوديم كه متوجه تغيير مسير ماشين شدم.
وقتي اعتراض كردم، وي ناگهان ماشين را نگه داشت و با چاقوي بزرگي به من حمله كرد و گفت اگر حركتي بكنم مرا خواهد كشت. من كه متوجه نيت سياه و شيطاني آنها شده بودم، با گريه از آنها خواستم تا رهايم كنند و به آنها گفتم كه دختر هستم و زندگي مرا سياه نكنند. اما مرد شيطانصفت كه با دوستش شيشه ميكشيد به زور خواست تا من هم شيشه مصرف كنم. وي در حالي كه پردههاي ماشينش را كشيده بود مرا به زور آزار داد و در پايان با سرقت طلاها و گوشي موبايلم مرا در اطراف ميدان سبلان رهايم كردند. در ادامه كارآگاهان موفق به شناسايي ون سفيد در اطراف ميدان رسالت شدند.
مأموران از داخل ون مقداري لوازم مسروقه و لباس پليس و چند كارت تقلبي شناسايي به همراه يك قمه بزرگ كشف كردند. متهم در نخستين بازجوييها منكر هرگونه جنايتي شد، اما وقتي همدست وي – سيروس ـ توسط پليس شناسايي و دستگير شد، به سرقت اموال مهناز و آزار و اذيت نازنين اعتراف كرد. با تكميل پرونده دو متهم در ۱۹ بهمن ماه سال ۸۹ در شعبه ۷۲ دادگاه كيفري استان محاكمه شدند.
هيئت قضائي بعد از شنيدن دفاعيات متهمان و وكيل مدافعشان متهم رديف اول داود فروغي را به اتهام مباشرت و مشاركت در آدم ربايي به ۱۵ سال زندان و سرقت مقرون به آزار به سه سال حبس و ۸۴ ضربه شلاق، به جرم جعل به يك سال حبس و همچنين به جرم زناي به عنف به اعدام با چوبه دار و متهم رديف دوم – سيروس – را به جرم مشاركت در آدمربايي به ۱۰ سال زندان و سرقت به دو سال زندان محكوم كردند.
حكم اعدام داود بعد از اعتراض در شعبه ۱۴ديوان عالي كشور تأييد شد و پرونده براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي فرستاده شد. قاضي جمشيدي، رئيس شعبه اجراي احكام، سه پرونده متهمان اعدامي را همزمان با سير مراحل قانوني براي گرفتن استيذان به دفتر رئيس قوه قضائيه ارسال كرد. حكم سه متهم چند روز پيش توسط رئيس قوه قضائيه تأييد و براي اجرا به شعبه اجراي احكام فرستاده شد. صبح امروز اين سه متهم در زندان اوين با حضور قاضي جمشيدي به در مجازات آويخته شدند.