
پس از پروژه «۳۰۰»، تازهترين اقدام ايرانستيزي سينماي هاليوود در اين روزها نه از طريق فيلمي چون «آرگو» و ماجراي خيالي آزادسازي گروگانهاي سفارتخانه امريكا در تهران بلكه از طريق فيلمي روانه سينماهاي سرتاسر جهان شد كه برخلاف ساير آثار ضد ايراني در هيچ يك از نماها و صحنههايش براي يك بار هم كه شده كلامي از ايران يا پارس به ميان نميآيد.
«ديكتاتور» ساشا بارون كوهن، نه معمر قذافي و ليبي را اسير طنز سياسي خود كرده و نه صدام حسين و عراق را ! از پرچم خيالي كشور «ديكتاتور» تا بسياري از مسائل ديگري كه در اين فيلم مطرح ميشود، تصوير دلخواه غرب از ايران بدون تكرار مكرراتي كه بارها از پشت تريبون كاخ رياست جمهوري امريكا مطرح ميشود، خيلي راحتتر انتقال پيدا ميكند، آن هم در شرايطي كه جبهه نبرد براي سينماي استراتژيك هاليوود در بحران و خلأ سينماي استراتژيك ايران جبههاي بينهايت فراخ است.
به اسم اعراب، به نام ايران در سالهاي اخير چرخه فيلمسازي استراتژيك هاليوود با توليد فيلمهايي چون «آرگو»، «زماني براي خيانت»، «نبرد آرتميشيا»، «حيوانات سياسي»، «اورشليم شمارش معكوس» و «شهروند خان» در خلاف جهت جغرافياي سياسي ايران چرخيده است. اما اين ضديتگراييها به تازگي در قالب فيلمي به اوج خود رسيده كه مخاطب تا پيش از تماشاي آن، از دلالتهاي بعضاً آشكار و گاه ضمني آن به مسائل ايران و وارونه جلوه دادن برخي حقايق اطلاعي ندارد. تاكنون در سطح جهاني مطبوعات از فيلم ديكتاتور ساشا بارون كوهن به عنوان اثري كه سياستهاي ايران را به سخره ميگيرد، ياد نشده است. از نگاه مطبوعات غربي ساشا بارون كوهن و ديكتاتورش تنها فرهنگ عربها و معمر قذافي و صدامحسين را نشانه گرفتهاند، اما نگاه از نماي نزديك به اين اثر طنز سياسي حاكي از آن است كه هدف اصلي اين اثر هاليوودي صرفاً ايران بوده است.
از شباهت پرچم كشور خيالي وديعه تا تلاش فيلمساز براي زدن پل ارتباطي ميان وديعه و ايران كه هر دو به خاطر اصرارشان در تبديل شدن به كشوري هستهاي اسباب نگراني جهان غرب را پديد آوردهاند تا نمايش تلاش تناقضآميز ديكتاتور وديعه براي صلحآميز جلوهدادن اهداف هستهاي اين كشور و القاي ضمني متناقضبودن گفتمان صلحآميز ايران در زمينه انرژي هستهاي. آنچه در فيلم ديكتاتور به نمايش درميآيد تلاشي براي ساكنكردن ادعاهاي سرگردان غرب از ايران هستهاي در قالب يك فيلم كاملاً استراتژيك است كه با استفاده از امتياز طنز توانسته است مخاطبان بسياري را از سرتاسر جهان براي خود رقم بزند.
در عصر حاضر كه جريان تفكر جهاني القائات زورگويانه امپرياليسم غرب را از طريق معادلات يكطرفه سياسي بلوكه ميكند، بهترين راه طرحكردن اين مفاهيم، زدن به شاهراه طنز و اشاره غيرمستقيم در قالب فيلم است و اين روش آن قدر زيركانه و منسجم صورت گرفته كه با وجود محرزبودن اشارات اين فيلم به موضوع ايران، هيچ رسانه غربي تاكنون حتي به مرز احتمالي اين ارتباطات نيز نزديك نشده و براي عدم ايجاد پيشفرض در ذهن مخاطباني كه اين روزها مخيلهشان از افكار تلنبار شده ضد ايراني گريزان است، حرفي از ايران خطرناك به ميان نيامده است.
از اين حيث فيلم ديكتاتور يك اثر كاملاً استراتژيك است؛ واژهاي كه كمتر سنخيتي با تاريخ و تجربه سينماي ايران دارد. ايران تاريخي تا پيش از اين مورد تهاجم ممالك مختلفي قرار گرفته است اما در اين برهه از تاريخ فرهنگ، علم و سياست ايران از طريق سينماي هاليوود هدف تاخت و تاز قرار گرفته است و با اين حال تنها كمتر از ۱۰ درصد فيلمهاي ساخته شده در ايران پسوند استراتژيك را با خود حمل ميكنند ! سينماگران ايراني در اين روزها بيش از هر چيز خود را درگير ساخت آثار ملودرام اجتماعي كردهاند تا سينه ايران در مقابل اين حجم گسترده از آثار سينمايي ضدايراني بيسپر باقي بماند. اين در حالي است كه ساخت آثاري چون «قلادههاي طلا» يا «شكارچي شنبه» در سالهاي اخير و نيز ميزان استقبال از اين آثار اين موضوع را ثابت كرده است كه جاي سينماي استراتژيك در عرصه سينماي كشور به شدت خالي است.
هاليوود و توليد آثار استراتژيك
سالانه بيش از ۹۰ درصد آثار سينمايي برونآمده از چرخه فيلمسازي هاليوود هدفمند و تحت استراتژي خاصي ساخته ميشوند و طي سالهاي گذشته نيز سينماي استراتژيك هاليوودي بيش از هر كشور و فرهنگ ديگري گريبان ايران را گرفته است با اين حال و با وجود پشت سرگذاشتن تجاربي كه شايد تلخترين آنها به كام ايرانيان همان پروژه ۳۰۰ باشد، اما ايرانيان همچنان بدون حفظ گارد مورد حمله فيلمهاي امريكايي قرار ميگيرند و باز هم آهي از نهاد سينماي هدفمند ايران بر نميخيزد. ۹۰ درصد آثار سينمايي ايران به سينماي ملودرام و اجتماعي اختصاص پيدا كرده است و در بدبينانهترين شرايط چنانچه هنر هفتم هدفمند ايران حرفي براي جهاني شدن نداشته باشد، در معادلات سينماي كشورمان حتي براي مخاطبان داخلي نيز تعريف درستي از سينماي استراتژيك ارائه نشده است؛ اهمالي كه متعاقب آن ايرانيان سرتاسر جهان را از تأثيرات سينماي هدفمندي چون ديكتاتور در امان نخواهد گذاشت. تجاربي چون قلادههاي طلا پيشتر ثابت كرد كه چگونه يك فيلم ميتواند جرياني سياسي را براي مخاطب بازسازي كند و با بررسي آن از جوانب مختلف ديد تازهاي را پيشروي آنها بگذارد. موج فيلمسازي امروز كشورمان با هدف تك بعدي، فروش گيشهاي خروشان ميشود تا هنگامي كه اين موج فرو ميافتد، هيچ خاطره و اثر القايي از اين آثار سينمايي در ذهن مخاطبان باقي نماند.
آنجا كه علاءالدين، سياستمدار ريش بلند و مسلمان وديعه براي داشتن سلاح هستهاي برتر، خودش را با رئيسجمهور ايران مقايسه ميكند يا در آن نمايي از فيلم كه در سخنراني مقابل مردم كشورش از صلحآميز بودن اهداف هستهاي وديعه خيالي سخن ميگويد، اما به خاطر دروغ بودن اين ادعا خودش خندهاش ميگيرد تلويحاً اشارهاي به ايران به عنوان كشوري است كه اين روزها موضوع هستهاياش در صدر نگرانيهاي دنياي هستهاي غرب قرار دارد و اما القاي اين ادعا كه هدف هستهاي ايران صلحآميز نيست، به شكلي طبيعي در قالب طنز بر جان مخاطب مينشيند تا سينماگر هاليوودي اينگونه به تعهد خود در قبال كشورش جامهعمل پوشانده باشد.