با افول دوران جنگ سرد و تغيير در اولويتهاي اساسي جهان، اقدامات نظامي و لشكركشيهاي عريان براي تسخير ديگر مناطق به امري ضد ارزش تبديل شد. دموكراسي، حقوق بشر، صلح، محيط زيست و... به اولويتهاي برتر جهان تبديل شدند و كساني كه محوريت دو جنگ خونين جهاني و استعمارگري را به عهده داشتند، سردمدار فضاي جديد شدند و دموكراسي و حقوق بشر و مبارزه با تروريسم و... را در صلاحيت خويش دانستند. اما واقعيت اين است كه جهانيسازي و فروپاشي جهان دو قطبي و تغيير در ارزشهاي جهانشمول فقط ظاهر ماجراست، چرا كه استعمار و تجاوز و غارت و دخالتهاي سياسي در قالب هنجارسازي جديد اتفاق ميافتد و ديو استعمار، چهره عريان و خشن غرب را پشت ارزشهايي كه خود مفسر آن است مخفي ميكند.
۱- هنجارسازي: دنياي غرب براي اينكه بتواند افكار عمومي و نهادهاي به اصطلاح بين المللي را در راستاي منافع و خواستههاي خود همسو نمايد، مجبور است اقدامات خود را در قالب «عرف بينالملل» طرح نمايد تا هر اقدامي را كه جنبه تجاوز و تهديد به خود ميگيرد، موجه جلوه نمايد. به اين امر هنجارسازي ميگويند. دنياي غرب به سركردگي امريكا با همين اصل هنجارسازي به افغانستان حمله كرد، يعني مبارزه اسلام و غرب را به مبارزه دموكراسي- تروريسم تبديل كرد و با اين پوشش، افكار عمومي جامعه خود و جامعه هدف و جهانيان را به انحراف كشاند و با شعار هنجاري «اتحاد جهان عليه تروريسم» كاري كرد كه همه دنيا و حتي همه مسلمانان امروز هر اقدام مسلحانه عليه غرب را تروريسم مينامند.
غرب براي تاريك نشان دادن چهره حماس و حزب الله نيز با مقوله تروريسم آنان را تفسير مينمايد تا بتواند در قالب هنجارهاي بينالمللي و مجوزهاي سازمان ملل با آنان برخورد نمايد. طبيعتاً وقتي امريكا، حماس را يك گروه تروريستي در سازمان ملل جا مياندازد، كشتن هر روزه مردم غزه نيز به مثابه پاسخ صهيونيست به تروريسم تلقي ميشود و اصل تجاوز اسرائيل به صورت هنجاري پذيرفته شده براي بسياري از نهادهاي بينالمللي و بسياري از كشورها جلوه مينمايد. در مثالي ديگر:غرب ابتدا داشتن اتم و سلاح اتمي را امري مذموم معرفي ميكند. وقتي اين باور در افكار عمومي تقويت شد، براي مبارزه با سلاح اتمي به عراق حمله ميكند تا جهان حمله را امري موجه و لازم جلوه دهد.
بعد از حمله به عراق و عدم كشف بمب يا مواد اتمي بلافاصله شعار هنجاري غرب رنگ عوض ميكند و يك ارزش هنجار شده ديگر( نبود دموكراسي) را علت حمله به عراق اعلام ميكنند و با تحريم دارويي عراق هزاران كودك عراقي جان باختند. اما غرب آنچنان اين عمل خود را هنجاري تعريف كرده بود كه دنيا از مردن هزار كودك مطلع نشد. مثل هنجارسازي امروز غرب مثل فرد چاقوكشي است كه از كشتن ديگران و چاقوكشي لذت ميبرد، اما چون عرف و قوانين اجتماعي اجازه چاقوكشي را نميدهد، وي شغل قصابي را انتخاب ميكند تا در قالب يك هنجار پذيرفته شده هم خود را ارضا نمايد و هم از عقوبت اقدام خود و افكار عمومي خلاصي يابد.
۲- واقعيتسازي: واقعيتسازي پيشنياز و زمينهساز هنجارسازي است. واقعيتسازي مبتني بر «تغيير باور» يا «ايجاد باور»جديد است. واقعيتسازي هزينه غرب در مواجهه با دشمنانش يا آنچه نميپسندد را كمتر ميكند. واقعيتسازي با مطالعه نقاط قوت و ضعف يك كشور صورت ميگيرد و هدف اساسي از توليد واقعيتهاي صوري، توليد يأس و نااميدي و ايجاد فاصله بين مردم و حاكميت است. به طور مثال دنياي غرب با محوريت چهار كشور در مسئله هستهاي مقابل جمهوري اسلامي ايران ايستاده است(امريكا، انگليس، آلمان و فرانسه).
اما اجماع اين چهار كشور طوري واقعيتسازي ميشود كه «اجماع جهاني عليه ايران» را به عنوان يك واقعيت و باور جديد به خورد ملتها ميدهند. به رغم حمايت ۱۰۸ كشور عضو جنبش عدم تعهد، كشورهاي D۸ (پرجمعيتترين كشورهاي اسلامي) و ۵۷ كشور اسلامي از برنامه هستهاي ايران، چهار كشور عمل واقعيتسازي و ديپلماسي خود را به گونهاي قرار دادهاند كه بسياري از روشنفكران داخلي و اصلاحطلبان نيز اين واقعيت را پذيرفتهاند كه اجماع جهاني عليه ايران وجود دارد. از بدو پيروزي انقلاب اسلامي، دنياي غرب درصدد اين واقعيتسازي بود كه جمهوري اسلامي ايران حداكثر شش ماه و بعد يكسال و هر روز فرجه زماني خاصي را براي فروپاشي انقلاب اسلامي تعيين ميكرد اما اين واقعيتسازي با افزون شدن قدرت جمهوري اسلامي در منطقه از باور اجتماعي خارج شد. در مثالي ديگر: ۶۰ سال چنان تبليغ شده بود كه اسرائيل چهارمين قدرت نظامي جهان و قدرت برتر خاورميانه است.
اين واقعيتسازي آنقدر به يقين تبديل شده بود كه مصر و اردن به صورت ذليلانه اسرائيل را به رسميت شناختند و از ادامه جنگ نظامي منصرف شدند، اما حزب الله لبنان رسماً اعلام كرد كه اسرائيل مانند خانه عنكبوت است و در جنگ ۳۳ روزه نيز اين مدعا را ثابت كرد.
تأثيرگذاري «تحريمهاي شكننده» يكي ديگر از واقعيتسازيهاي رسانههاي غربي است كه حتي روي دولتمردان كشور نيز كارگر افتاد و مسئله شعب ابيطالب را مطرح كردند و به انطباقسازي پرداختند. اما وقتي شرايط دوران جنگ تحميلي و محاصره ايران و جنگ سكوها و نفتكشها و قيمت شش دلاري نفت يادآوري شد، اذهان متوجه اين موضوع شد كه «تحريم شكننده» مفهومي است كه رسانههاي غربي به عنوان يك واقعيت ساخته شده القا نمودهاند. مهمترين شاخص براي تأثيرگذاري واقعيتسازيهاي دشمنان، اظهارات همسو و مشابه در داخل است. وقتي سخني را ميشنويم كه عين عبارت همان دشمن خارجي است، ميتوان فهميد كه واقعيتسازي دشمنان بيتأثير نبوده است.
بعضي مواقع واقعيتهاي ساخته شده آنقدر تكرار ميشود كه به «قاعده» و چارچوب تبديل ميشود، مثلاً طرح حاكميت دوگانه در ايران كه توسط اعضاي حزب مشاركت تئوريزه ميشد براساس اين واقعيتسازي غرب صورت ميگرفت كه دين و دموكراسي يا دين و سياست با هم قابل جمع نيستند و چون غرب ۴۰۰ سال است با دين اجتماعي وداع كرده است، بنابراين اين واقعيت را بايد پذيرفت كه دين نميتواند پاسخگوي نيازهاي اجتماعي باشد.
اما حركت پيشرونده نظام جمهوري اسلامي در همه عرصههاي داخلي و تبديل شدن آن به يك قدرت منطقهاي نشان ميدهد كه ملت ايران همچنان باور و اعتماد خود را محكمتر از قبل حفظ نموده است و هزاران رسانه مكتوب و ماهواره و سايت نتوانسته است با واقعيتسازي و هنجارسازي دروغين بين مردم و حاكميت فاصله ايجاد نمايد.
پيروزي بر اين دو ترفند فريبنده به مدد اسلام، رهبري ديني و مردم هوشيار ايران اتفاق افتاده است. پيوند اين سه هر مشكلي را از سر راه برميدارد و هر مشكلي را آسان و قابل تحمل ميكند.