اشغال اين كشور در آن سال در حالي صورت گرفت كه اكنون بعد از گذشت ۱۱ سال اين سرزمين حقايقي ديگر را نشان ميدهد.
بحرانهاي شديد امنيتي و كشتار غيرنظاميان توسط اشغالگران و طالبان، فقر و گرسنگي، بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي كه دامنگير اين كشور شده، فساد اداري و ناتواني دولت در حل بحرانهاي پيش رو، عدم بازسازي و تشديد ويرانههاي اين كشور، تلاش غرب براي ايجاد جنگ منطقهاي ميان افغانستان و كشورهاي منطقه، دخالتهاي گسترده كشورهاي غربي در امور داخلي افغانستان، شرايط غيرانساني حاكم بر زندانهاي تحت نظر اشغالگران و. . . . فضايي اسفناك را بر اين كشور حاكم ساخته است.
افغانستان در حالي دوراني بحراني را سپري ميكند كه اين روزها بار ديگر اين كشور كانون توجهات جهانيان قرار گرفته است. هنوز مدت زيادي از برگزاري اجلاسهاي استانبول، بن و كابل براي رسيدگي به وضعيت و كمك به افغانستان نميگذرد كه يكشنبه هشتم جولاي بار ديگر كشورهاي جهان براي كمك به اين كشور گرد هم آمدند. اين نشست در حالي طراحي شده كه بانيان آن به اين امر تأكيد داشتند كه گامي براي حل بحرانهاي افغانستان برداشته خواهد شد.
هرچند كه برخي از كشورهاي منطقه از جمله جمهوري اسلامي ايران گامهاي بسياري براي كمك به افغانستان و نتيجه بخش بودن نشستهاي مربوط به اين كشور برداشتهاند اما عملكردهاي مغرضانه كشورهاي غربي عملاً اين نشستها را به محلي براي گرفتن عكسهاي يادگاري و بيحاصل براي افغانستان مبدل كرده است.
بسياري از ناظران سياسي تأكيد دارند به رغم وعدههاي متعدد داده شده در نشستهاي برگزار شده درباره افغانستان اين نشستها نميتواند به نتايج مطلوب منجر شود مگر آنكه پيشزمينههايي فراهم شود. بررسي كارنامههاي نشستهاي ۱۱ ساله افغانستان نشان ميدهد كه سه عنصر اصلي در به نتيجه رسيدن اجلاسها مفقود بوده است.
نخست آنكه تلاش براي حل فساد اداري و گسست سياسي و اجتماعي داخلي افغانستان صورت نگرفته است و اين امر موجب شده تا روند بازسازي نيز جنبه سراسري نداشته باشد و بيشتر حالت قبيلهاي به خود بگيرد كه اين امر عدم توسعه پايدار و فراگير افغانستان را منجر شده است.
دوم آنكه به طرحها و جايگاه كشورهاي منطقه در حل چالشهاي افغانستان توجه نشده است. كشورهايي مانند جمهوري اسلامي ايران همواره طرحهاي كارآمد و عملي را در اجلاسهاي بينالمللي مطرح كردهاند كه اساس آن را كمك جهاني براي حل مشكلات افغانستان با محوريت خروج اشغالگران تشكيل ميدهد. امري كه به دليل مغايرت با سلطهطلبيهاي غربي همواره ناديده انگاشته شده در حالي كه جهانيان تأكيد دارند كه راه نهايي براي پايان بحران افغانستان اجرايي ساختن همين طرحهاست.
سوم آنكه كشورهاي غربي با نگاه منفعتطلبانه در اين اجلاسها حضور پيدا ميكنند چنانكه آنها به دنبال آن هستند تا از كمكهاي اين نشستها براي هزينههاي جنگي و امنيتي و از كل اجلاس براي بيان ادعاي پيروزي در جنگ و توجيه ادامه اشغالگري استفاده كنند.
اقدامات مغرضانه و سلطهطلبانه غرب موجب شده تا افغانستان از باتلاق بحران خارج نشود و هر روز بر چالشهاي آن افزوده شود.
با توجه به آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه نشست توكيو نيز مانند نشستهاي گذشته دستاوردي نداشته، چراكه سه مؤلفه اصلي يعني ايجاد زيرساختهاي داخلي در افغانستان، توجه به راهحلهاي منطقهاي و پايان سوءاستفادههاي غرب از اجلاسها اجرايي نشده و در نهايت اين اجلاس نيز به گرفتن عكس يادگاري و چشم انتظاري افغانها براي رويكرد جهاني به راهحل واقعي براي كمك به افغانستان كه در نهايت همان راهحل منطقهاي ارائه شده از سوي همسايگان از جمله جمهوري اسلامي ايران است، ادامه خواهد داشت.