براي دولتمردان و مراكز نظريهپرداز امريكا شايد تلخترين برآورد از ديپلماسي سه دهه گذشته اين كشور عليه انقلاب اسلامي ايران اين باشد كه در اغلب عرصهها، سناريوهاي طراحي شده آنها عليه ايران اسلامي به شكست انجاميده و اين ايران اسلامي است كه با مديريت هوشمندانه خود توانسته است تهديدات گذشته را به فرصتي براي انقلاب اسلامي تبديل كند.
در اين مقال اگرچه فرصت نيست كه تك تك سناريوهاي امريكا عليه ايران اسلامي مورد بررسي و كالبدشكافي قرار گيرد، اما تنها در همين سالهاي اخير عرصههايي را كه آنها عملاً با انقلاب اسلامي به مقابله برخاستند نظير فتنه بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري كه حتي منجر به اختصاص بودجه مستقيم از سوي كنگره امريكا براي فتنهگران سبز شد، مقابله هوشمندانه نظام نه تنها به شكست آن فتنه و حاميان بيرونياش انجاميد، بلكه براي سالها نظام اسلامي را در برابر اينگونه فتنهها بيمه كرد.
در ماجراي بيداري اسلامي در منطقه نيز اگر سياستهاي اسلامستيزانه غرب در مقابله با انقلاب اسلامي نبود چه بسا حركت بيداري اسلامي آنگونه ريشه نميگرفت و پس از مدت كوتاهي به يك حركت ضدامريكايي تبديل نميشد.
در ماجراهاي حمله امريكا به عراق و افغانستان و حتي حمله رژيم صهيونيستي به لبنان و غزه نيز بارها بر اين نكته تأكيد شد كه هدف اصلي و نهايي حملات، ايران است. امريكاييها قصدشان اين بود و بارها بر آن تأكيد كردند كه هدفشان از حمله به اين دو كشور ايجاد يك كشور نمونه ليبرالدموكراسي است تا به عنوان الگويي براي مردم ايران باشد، اما اكنون در عراق نظارهگر جمهوري اسلامي ديگري هستند و در افغانستان نيز گرفتار باتلاقي شدهاند كه تا سالهاي دور ظرفيت و توان نيروهاي امريكايي را در خود ميبلعد. پيامدهاي اين جنگها و نگراني از تكرار آن سبب شده كه ميزان خودكشي سربازان امريكايي اين روزها به اوج خود برسد.
نشريه امريكايي «ويكلي استاندارد» هفته گذشته با بررسي سياستهاي امريكا در خاورميانه در سه دهه گذشته بر اين نكته اذعان ميكند كه سياستهاي امريكا در خاورميانه نهايتاً به نفع ايران تمام ميشود و با اشاره به دور سوم مذاكرات هستهاي ۱+۵ با ايران مينويسد: «باز هم امريكا از اين نشست دست خالي بيرون آمد. در حال حاضر مقامات كاخ سفيد چيزي براي گفتن ندارند، هم اكنون در كنگره هر دو حزب حاكم در حالي كه قرار است تحريمهاي بيشتري در بخش انرژي و بانكي ايران اعمال شود، در عجبند كه اين تحريمها اصلاً روي ايران تأثير ندارد.»
اين نشريه حتي بر اين نكته هم اذعان دارد كه سياستهاي خاورميانهاي امريكا و راهبرد اوباما در مقابل بيداري اسلامي كه اين نشريه از آن به «خيزش اعراب» ياد ميكند، منجر به حفظ و تقويت منافع امنيتي ايران در منطقه شده است.
در همين زمينه مؤسسه مطالعات خاور نزديك واشنگتن نيز هفته گذشته در تحليلي به قلم پاتريك كلاوسون، مدير تحقيقات اين موسسه مينويسد: «تحريمها باعث نشد ايران حتي ذرهاي در مقابل غرب عقبنشيني كند و اين توقع كه ايران عقبنشيني كند، غير واقعي است. مقامات ايراني باور دارند كه اروپا گرفتار بحران اقتصادي است و اين بحران نشان ميدهد الگوي اقتصادي آنها شكست خورده است.
ايرانيها همچنين امريكا را درگير مبارزات انتخابي ميدانند و معتقدند اين كشور به دليل دو جنگ طولاني و بينتيجه در منطقه خاورميانه «خسته» است. ايرانيها احتمال حمله زودهنگام نظامي را هم نميدهند به خصوص پيش از انتخابات رياست جمهوري امريكا در ماه نوامبر، آنها معتقدند حتي پس از ماه نوامبر، غرب درباره اثرات جنگ بر اقتصاد لرزان خود آنقدر نگراني دارد كه از مقابله با ايران خودداري كند.»
پيش از اين و در يادداشت مورخ ۱۳/۴/۱۳۹۱ تحت عنوان «تمسخر تحريم» بر اين نكته تأكيد شد كه هدف اصلي نظام سلطه از دور جديد تحريمها، افزايش نارضايتي اجتماعي و تبديل آن به نارضايتي سياسي و به تبع آن تسليم ايران در برابر غرب است اما در همين دوران محدود، صبر و تحمل مردم ايران در كنار درايت و تدبير مسئولان اجرايي كشور كه خوشبختانه اين روزها شاهد خروج آنها از انفعال و اتخاذ تدابير مناسب اقتصادي هستيم، نشانگر اين است كه سناريوي جديدي كه دشمن در مذاكرات هستهاي در پي آن بود تا با «شكست هدايت شده آن» تنشهاي اقتصادي داخلي را دامن بزند، ناكام ماند و ايستادگي مردم در برابر اين دور از فشار و تحريم چشمانداز روشني را براي تحقق فتحي ديگر براي اين مردم و شكستي سنگينتر براي نظام سلطه ايجاد كرده است؛ عرصهاي كه پيروزي در آن تجلي همه پيروزيهاي گذشته و معبري براي عبور قدرتمندانه نظام از «پيچ تاريخي» دوران معاصر خواهد بود.