کد خبر: 474564
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۱ - ۰۶:۵۵
گفت‌وشنود با آیت‌الله حاج میرزا حسن ابوترابی زارچی
نيما احمدپور
شهید آیت‌الله حاج شیخ محمدصدوقی از عالمان انقلابی و پرنفوذی بود که از لنگرگاه‌های شاخص انقلاب اسلامی به‌شمار می‌رفت. در سالروز شهادت آن عالم ربانی با یکی از شاگردان دیرین مکتب آن بزرگوار به گفت‌وگو نشستیم که نتیجه آن در پی می‌آید. با سپاس از جناب آیت‌الله حاج میرزا حسن ابوترابی زارچی که ساعتی با ما به گفت وگو نشستند.

چگونه و به چه نحو با شهید آیت‌الله صدوقی آشنا شدید؟
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. من سی سال در خدمت ایشان بودم و از فیض وجودشان بهره‌مند شدم. اولین‌بار در سال ۱۳۳۰ ایشان برای چند روز از قم به یزد برگشتند. استقبال مردم از ایشان بی‌نظیر بود، طوری‌که مردم حدود ۸ کیلومتر راه را پیاده طی کردند و بعد هم که ایشان از ماشین پیاده شدند، ایشان را سر دست گرفتند و آوردند. همین استقبال و درخواست پدر همسرشان، مرحوم آقامیرزا محمد کرمانشاهی و بعضی از محترمین یزد که از ایشان خواستند بمانند و در اثر تلاش‌های حاج سیدعلی‌محمد وزیری و توصیه امام خمینی(ره)، ایشان در یزد ماندند و به تدریس علوم دینی پرداختند. بنده هم شاگرد ایشان بودم و در کلاس درس شرح لمعه ایشان در مدرسه خان شرکت می‌کردم. شهید صدوقی از همان ابتدا در کنار درس و بحث به کارهایی چون تعمیر مدارس علمیه، به‌ویژه مدرسه خان و مدرسه عبدالرحیم‌خان هم پرداختند. 

شیوه تدریس ایشان چگونه بود؟
شهید صدوقی حافظه فوق‌العاده عجیبی داشتند و به مطالبی که تدریس می‌فرمودند، فوق‌العاده تسلط داشتند. خیلی هم سریع درس می‌دادند و با اینکه غالباً کلاس‌هایشان خیلی طول می‌کشید، ابداً احساس خستگی نمی‌کردیم. لحن بسیار آرام و مهربانی داشتند و سخن گفتن‌شان شیرین و دلچسب بود. ضمن درس با شاگردان خود مزاح می‌فرمودند، اما نه به شکلی که مرزها در هم بشکند. جالب اینجاست که خودشان هیچ‌وقت نمی‌خندیدند. ایشان لطیفه‌های زیادی بلد بودند و گاهی هم خودشان لطائفی را ابداع می‌فرمودند. 

شهید صدوقی قبل از اینکه مستقیماً مسئولیت امور را به دست بگیرند، نزد علما و فقهای بزرگ از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند.
در این زمینه هم به نکاتی اشاره کنید.

همین‌طور است. هنگامی که شهید صدوقی برای تحصیل علم به قم تشریف بردند، مرحوم آیت‌الله حائری فعالیت‌های خود را برای تأسیس حوزه علمیه قم آغاز کرده بودند و رضاخان هم بدرفتاری با روحانیت را درپیش گرفته بود. بزرگانی چون آیت‌الله فیض قمی، آیت‌الله بافقی و سیدابوالحسن رفیعی قزوینی جلسات درس خود را در قم دائر کردند و آیت‌الله حائری برای مدیریت حوزه از افرادی، از جمله شهید صدوقی کمک گرفتند. شهید صدوقی مسائل و مشکلات طلاب را به اطلاع آیت‌الله حائری می‌رساندند و کمک‌های ایشان به طلاب و اهل علم را به عهده داشتند. 

پس از رحلت آیت‌الله حائری، از جمله کسانی که تلاش بسیار برای آوردن آیت‌الله بروجردی به قم کردند، شهید صدوقی بودند که همراه داماد آیت‌الله صدر برای عیادت از آیت‌الله بروجردی به بیمارستان فیروزآبادی رفتند و توانستند رضایت ایشان را برای آمدن به قم جلب کنند. 

مسئولیت رسیدگی به امور طلبه‌ها و تقسیم شهریه آنها که در زمان آیت‌الله حائری به عهده شهید صدوقی بود، در دوران آیت‌الله بروجردی هم ادامه پیدا کرد و تولیت مدارس هم به آن اضافه شد. 

از فعالیت‌های شهید صدوقی در یزد چه خاطراتی دارید؟
زعامت مردم یزد تا قبل از امامت آیت‌الله صدوقی در یزد، به عهده حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی بود که به زهد و تقوا شهرت داشتند. هنگامی که شهید صدوقی در یزد ماندند، این زعامت به ایشان منتقل شد و حوزه یزد تقویت شد. مرحوم حاج شیخ غلامرضا شهریه می‌دادند اما تدریس نمی‌کردند. ایشان در اواخر حیاتشان مردم را به آیت‌الله صدوقی ارجاع می‌دادند و در واقع ایشان را به عنوان جانشین خود برگزیده بودند. 

در آن برهه، چه کسانی در حوزه یزد تدریس می‌کردند؟
آیت‌الله حاج سید علی‌رضا مدرسی، آیت‌الله سید علی‌محمد کازرونی، آیت‌الله شیخ احمد علومی، آیت‌الله شیخ جلال آیت‌اللهی و عده‌ای دیگر. 

از تواضع و ادب شهید صدوقی در برابر بزرگان و عالمان دینی بسیار گفته‌اند. شما چه به یاد دارید؟
همین‌طور است. شهید صدوقی احترام فوق‌العاده‌ای برای بزرگان و علما قائل بودند. از جمله یادم هست که یک روز در مدرسه عبدالرحیم‌خان، مرحوم حاج شیخ غلامرضا از منبر پایین آمدند. کسی آمد و از شهید صدوقی یک سؤال فقهی پرسید. ایشان با اینکه قطعاً از نظر علمی از مرحوم شیخ غلامرضا بالاتر بودند، به ایشان اشاره کردند و به آن مرد گفتند: «بروید و از ایشان بپرسید». بسیار به رعایت ادب مقید بودند. 

از سابقه مبارزات شهید صدوقی با رژیم شاهنشاهی به نکاتی اشاره کنید.
هنگامی که حضرت امام(ره) در سال ۴۱ به لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی اعتراض کردند، شهید صدوقی که ارتباط مستقیمي با ایشان داشتند، صریحاً موضع‌گیری کردند. علمای یزد در اعتراض به این لایحه در خانه شهید صدوقی جمع شدند و در منبر مسجد حظیره هم موضوع مطرح شد. امام(ره) در روز عاشورا در یک سخنرانی افشاگرانه، روابط پنهان شاه با امریکا و اسرائیل را برملا کردند که فاجعه ۱۵ خرداد را به همراه داشت. شهید صدوقی در تمام این مراحل، نقش هماهنگ کردن روحانیون و علمای یزد را به عهده داشتند و از طرف ساواک، سخت زیر نظر بودند. یک‌بار می‌گفتند کسی از طرف ساواک آمد و گفت من مأمور هستم از شما مراقبت کنم. نقش شما در این قضایا چیست؟ من هم تمام کارهایی را که انجام داده بودیم برایش توضیح و اطلاعیه‌ها و تلگراف‌ها را به او نشان دادم و گفتم تا پایان راه می‌روم و اگر قرار است ساواک بلایی سر من بیاورد، زودتر این کار را انجام بدهد!
پس از دستگیری حضرت امام(ره) و گسترش شایعه تشکیل دادگاه نظامی برای محاکمه ایشان، روحانیون و علمای بزرگ سراسر کشور به تهران آمدند که در رأس آنها افرادی چون آیت‌الله خادمی از اصفهان، آیت‌الله صدوقی از یزد، آخوند ملاعلی همدانی از همدان، آیت‌الله سیدعلی بهبهانی از اهواز، آیت‌الله کفعمی از زاهدان، آیت‌الله میلانی از مشهد و آیت‌الله نجفی از قم بودند. ساواک فشار زیادی بر علمای مهاجر آورد تا آنها را مجبور به بازگشت کند. با بازگشت امام(ره) به قم، شهید صدوقی چند روزی خدمت امام(ره)‌ بودند و سپس یزدی‌ها آمدند و ایشان را با خود به یزد بردند. 

پس از تبعید امام(ره) به ترکیه، شهید صدوقی از اقامه جماعت خودداری کردند و چند روزی از خانه بیرون نیامدند. برخلاف تصور رژیم، ارتباط شهید صدوقی با امام(ره) ادامه پیدا کرد و از طریق نامه و تلگراف به دستورات امام عمل می‌کردند. ساواک هم به کنترل شدید روحانیون و علما پرداخت، از جمله گفت‌وشنودها و نامه‌های شهید صدوقی را تحت‌نظر گرفت. ایشان با عدم شرکت در مراسم نیایش سال‌های ۵۱ و ۵۲ و تلاش برای ایجاد مراکزی برای تربیت طلاب علوم دینی در قم، مخالفت خود را با رژیم شاه نشان داد. 

با وجود فعالیت‌های آشکار شهید صدوقی علیه رژیم شاه، چرا رژیم شاه ایشان را دستگیر نمی‌کرد؟
شهید صدوقی قاطعیت و نیز محبوبیت عجیبی داشتند و کافی بود دستوری را صادر کنند تا مردم یکپارچه به آن عمل کنند. هیبت و تقوای ایشان همواره در دل دشمن رعب زیادی را برمی‌انگیخت. ایشان بسیار باهیبت و موقر و مؤدب بودند و همه مسئولین یزدی، از جمله استاندار و شهردار از ایشان حساب می‌بردند و می‌ترسیدند. یک‌بار استاندار یزد در رژیم طاغوت شکایت کرده بود که در یزد یا جای من است یا جای آیت‌الله صدوقی. یا ایشان را تبعید یا مرا برکنار کنید و پاسخ شنیده بود که ما نمی‌توانیم به شهید صدوقی حرفی بزنیم و بهتر است تو کناره‌گیری کنی. این ماجرا نشان می‌دهد که رژیم شاه از آیت‌الله صدوقی می‌ترسید و با ایشان مدارا می‌کرد. 

در سال‌ها و ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، با اینکه یزد فعالیت‌های گسترده‌ای داشت اما به دلیل مدیریت درخشان شهید صدوقی، تعداد شهدا و زخمی‌های یزد بسیاراندک بود. از آن روزها چه خاطراتی دارید؟
همین‌طور است. مسجد حظیره یزد با رهبری شهید صدوقی مهم‌ترین مرکز مبارزه شهر و منزل ایشان محل دریافت اعلامیه‌ها و نامه‌های امام(ره) و تکثیر و پخش آن در سراسر کشور بود. همان‌طور که اشاره کردم، شهید صدوقی بسیار بانفوذ و باهیبت بودند و همه مردم یکپارچه گوش به فرمان ایشان بودند. مأموران رژیم هم جرئت جولان دادن نداشتند و حساب می‌بردند، به همین دلیل حرکت مردم یزد با حداقل تلفات و زخمی‌ها صورت گرفت. 

از نقش آیت‌الله صدوقی پس از پیروزی انقلاب و نیز سابقه ارتباط شهید با حضرت امام(ره) به نکاتی اشاره کنید.
ایشان می‌فرمودند من از همان ابتدا که برای تحصیل به قم رفتم، با امام(ره) آشنا و به ایشان علاقه‌مند شدم. امام(ره) هم بسیار به آیت‌الله صدوقی عنایت و علاقه داشتند. گاهی اوقات انسان بدون اینکه قبلاً با کسی برخورد داشته باشد، نخستین‌بار که او را می‌بیند احساس می‌کند از سال‌ها قبل با وی آشنا بوده است. در واقع نوعی سنخیت و یگانگی بین دو روح ایجاد می‌شود. شهید صدوقی می‌فرمودند احساس من به حضرت امام(ره) این‌گونه بود، از همین رو شیفته و دلباخته ایشان شدم. شهید صدوقی به عنوان امام جمعه یزد و نماینده امام(ره)، از نخستین ساعات پیروزی انقلاب، با سخنرانی‌ها و صدور اعلامیه‌ها و اطلاعیه‌ها، در برقراری امنیت و حفظ وحدت، نقش اصلی را به عهده داشتند. ایشان همواره مردم را به رعایت انضباط و جلوگیری از هرج و مرج و تخریب توصیه می‌کردند. 

حضور مؤثر شهید صدوقی در مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی، کمک‌های ایشان به زلزله‌زدگان خراسان در سال ۵۸ و زلزله سال ۶۰ کرمان و رسیدگی به آسیب‌دیدگان آنجا و بازسازی سریع مناطق مذکور، تأسیس مرکز تحقیقات منابع طبیعی استان یزد و تأسیس دانشگاه یزد، کمک‌رسانی به جبهه‌های دفاع مقدس و تجهیز و اعزام داوطلبان به مناطق جنگی، بخشی از خدمات گسترده و مؤثر ایشان است. 

آیت‌الله صدوقی در امور حسبیه از آیت‌الله خوئی و آیت‌الله حکیم اجازه داشتند اما در مقطعی، ایشان نامه‌ای با لحنی تند به آنان نوشتند.
آیت‌الله خوئی پاسخ ایشان را دادند. البته این مسئله، یعنی اشکال کردن شاگرد به استاد، در حوزه امری معمولی است. گاهی دو فقیه هم در مسئله‌ای با هم اختلاف نظر پیدا می‌کنند. مثلاً در موضوع شطرنج، امام(ره) معتقد بودند تا وقتی جنبه قمار و برد و باخت مالی پیدا نکند، به عنوان یک ورزش فکری حلال است ولی آیت‌الله خوئی و آیت‌الله حکیم با شطرنج مخالف بودند. نامه آیت‌الله صدوقی به آیت‌الله خوئی قاعدتاً نباید قبل از رسیدن به دست ایشان باز می‌شد، اما کسی آن را باز کرده بود. 

از رابطه شهید صدوقی و شهید مطهری چه به یاد دارید؟
فردی می‌گفت که شهید مطهری نزد شهید صدوقی درس خوانده بودند، ولی من خودم این مطلب را در کتابی ندیدم. شهید صدوقی به ایشان علاقه بسیار داشتند. روزی که امام(ره) به ایران بازگشتند و قرار بود در بهشت زهرا سخنرانی کنند، مردم ازدحام کرده بودند و بیم آن می‌رفت که امام(ره) صدمه ببینند. شهید صدوقی به شهید مطهری گفتند شما به مردم بفرمایید آرام باشند و کنار بروند، چون جان امام(ره) در خطر است. همین سخن عمق و علاقه و احترام شهید صدوقی به شهید مطهری را نشان می‌دهد. 

به برخی از ویژگی‌های شهید صدوقی اشاره کنید.
ایشان بسیار ساده‌زیست بودند و با اینکه از تمکن مالی بالایی برخوردار بودند و بسیاری از امور اقتصادی یزد تحت نظارت و مدیریت ایشان اداره می‌شدند، در زندگی عادی خود قید و بندی در برخورداری از تنعمات مادی نداشتند. من گاهی که به منزل ایشان می‌رفتم، به امر ایشان برای ناهار می‌ماندم و همیشه ناهار ساده و سفره گسترده و بی‌ریایی داشتند و از مصرف و رنگارنگی و بریز و بپاش‌هایی که این روزها‌ متأسفانه گریبان بسیاری از ما را گرفته، در زندگی ایشان خبری نبود. 

شهید صدوقی در اوج قاطعیت، فوق‌العاده مهربان بودند و شجاعت ایشان کم‌نظیر بود. یادم هست قبل از پیروزی انقلاب، یک‌بار مأموران در مسجد حظیره می‌خواستند به مردم حمله کنند که ایشان سینه خود را سپر کردند و فرمودند مرا بزنید و به مردم کاری نداشته باشید. ایشان عاشق شهادت بودند و می‌فرمودند مثل مرغابی که عاشق آب است، من هم از مرگ لذت می‌برم. ایشان در اوج دشواری‌ها و بحران‌ها، قاطعانه می‌ایستادند و هدف را گم نمی‌کردند. یک‌بار این مطلب را در مجله‌ای خواندم و یکی از علمای فارس هم برایم تعریف کرد. آیت‌الله صدوقی در محله عباس‌آباد قم باغ و مزرعه داشتند و در آن کشاورزی می‌کردند. روزی که انگلیسی‌ها رضاخان را از کشور بیرون می‌کنند، او سر راهش، هنگام عبور از قم به باغ ایشان می‌رسد و از باغبان نام صاحب باغ را می‌پرسد و می‌گوید برو سؤال کن که آیا ما می‌توانیم در این باغ صبحانه بخوریم و استراحت کنیم؟ باغبان پیام را به شهید صدوقی می‌رساند و ایشان قاطعانه می‌گویند: «خیر! اجازه ندارد!» ایشان با اینکه بسیار سخاوتمند و بزرگوار بودند، در چنین مواقعی هرگز کوتاه نمی‌آمدند و مدارا نمی‌کردند. من بعد از حضرت امام(ره)، فردی به شجاعت شهید صدوقی ندیدم. توکل به خدا و نترسیدن از کسی جز خدا، یقینی را در ایشان پدید آورده بود که موجب شد تا مرز شهادت پیش بروند. 

ظاهراً یك‌بار شهيد صدوقی از شما گلايه كرده بودند كه چرا به ديدنشان نرفتيد.
حالم خوب نبود. علاقه بین ما به حدی بود كه وقتی نرفتم، گله‌مند شدند كه چرا پیش من نیامدی؟ یك‌بار كه پیش ایشان رفتم و مقداری وجوهات برایشان بردم، آیت‌الله صدوقی گفتند: «اگر نیاز داری از این وجوهات مقداری بردار.» گفتم: «نیاز دارم، چون قرض دارم ولی درست نیست كه از این مقدار ناچیزی كه آورده‌ام، چيزي بردارم.» آیت‌الله صدوقی به آقای صالحی گفتند آقای شیخ حسن هر مقدار كه قرض دارند، همه قرضشان ادا شود، ولی من برای این كار پیش آقای صالحی نرفتم. ایشان لطف خاصی به همه داشتند. یك روز به مدرسه عبد‌الرحیم‌خان رفتم. دفتری داشتم و آن را نگاه می‌كردم. ایشان گفتند: «دفترت را بده ببینم؟» در دفتر حدیثی بود كه درست با مسائل این زمان تطبیق می‌كرد. این حدیث‌ها را نمی‌شد خواند. هركس چنین مطلبی را بالای منبر می‌خواند، دستگیر می‌شد. تعدادی هم كلمه انگلیسی و فرانسوی هم در دفتر بود. آیت‌الله صدوقی گفتند: «یك روحانی در این زمان باید این چیزها را بداند.» و قدردانی و تشویق كردند. 

اقلیت‌های مذهبی با آیت‌الله صدوقی رابطه بسیار صمیمانه‌ای داشتند. در این‌باره نیز به نکاتی اشاره کنید.
همین‌طور است. برای ایشان رساندن حق به حقدار مهم بود و برایشان فرق نمی‌کرد که طرف مسلمان یا جزو اقلیت‌های مذهبی باشد. یکی از روحانیون کرد اهل سنت به نام ملا احمد نزد ایشان می‌آمد و ساعت‌ها با هم درباره مسائل دینی بحث می‌کردند. شهید صدوقی بسیار ملااحمد را می‌ستودند و به او علاقه داشتند. علمای زرتشتی هم درباره شخصیت شهید صدوقی و در تمجید از ایشان بسیار سخن می‌گفتند و مقاله‌های زیادی می‌نوشتند. 

یادم هست یک‌بار جوانی به منزل ایشان آمد. شهید صدوقی مرا شیخ ممّدحسن صدا می‌زدند. به من فرمودند: «برو ببین حاجتش چیست؟» من رفتم و پرسیدم. جوان گفت که ارمنی است و با مشاهده انقلاب اسلامی و رهبری حضرت امام(ره)، تصمیم گرفته مسلمان شود. من برخی از احکام و معارف اولیه اسلام را برایش توضیح دادم و او شهادتین را گفت. پرسیدم: «اهل کجا هستی؟» جواب داد: «اهل تهرانم و به دلیل مسلمان شدن، رابطه‌ام با پدر و مادرم قطع خواهد شد». من به او سفارش کردم که نباید این کار را بکند و باید همواره احترام پدر و مادرش را نگه دارد و رابطه‌اش را با آنها قطع نکند، مگر آن‌که بیم تحت‌تأثیر قرار گرفتن و بازگشت به وضع اول برود. سپس خدمت آیت‌الله صدوقی برگشتم و عرض کردم که او مسلمان شد و نام حمید را برای خود برگزید، درحالی که من پیشنهاد کردم نامش را روح‌الله بگذارد. شهید صدوقی فرمودند: «به نام او چه کار داری؟ حمید از اسامی خداوند و به معنای ستوده است. بگذار هر اسمی را که دوست دارد برای خود انتخاب کند.» 

یکی از فرازهای مهم زندگی شهید صدوقی برخورد او با بنی‌صدر است. در این‌باره چه خاطره‌ای دارید؟
یک شب داشتم به رادیو و سخنرانی بنی‌صدر گوش می‌دادم. او هنوز رئیس‌جمهور نشده بود. دختر دانشجویی گفت: «برخی از آقایان می‌گویند که امیرالمؤمنین(ع) فرموده زن ناقص‌الخلقه است». بنی‌صدر جواب داد: «اولاً این سخن امیرالمؤمنین(ع) نیست و ثانیاً حتی اگر هم باشد، هر جا که ایشان به قرآن استناد می‌کنند، مورد قبول ما هست و هرجا که سخن خودشان است، ممکن است مورد قبول ما نباشد.»
من از این حرف خیلی ناراحت شدم و وقتی خدمت شهید صدوقی رسیدم، موضوع را مطرح کردم. ایشان تعصب دینی شدیدی داشتند و کوچک‌ترین بی‌حرمتی به ساحت بزرگان دین را تحمل نمی‌کردند. از شنیدن این حرف بسیار ناراحت شدند و فرمودند: «زود با آقای بهشتی و آقای مطهری تماس بگیر و قضیه را به آنها بگو». من با واسطه‌ای با آقای مطهری صحبت کردم و موضوع را گفتم. ایشان هم فرمودند: «من به آقای حدادعادل می‌گویم که تذکر بدهند.» 

شهید صدوقی در امر به معروف و نهی از منکر، حرفشان را صریح می‌زدند و از هیچ‌کس واهمه نداشتند. به نظر من آیت‌الله صدوقی از اولیاالله و دارای نفوذ کلام فوق‌العاده‌ای بودند، از سرزنش دیگران نمی‌ترسیدند و فقط قائل به ادای تکلیف بودند و به پسند و تکذیب دیگران کاری نداشتند، به همین دلیل حتی اگر به استاد خود هم انتقادی داشتند با رعایت احترام و توجه به شأن ایشان، انتقاد خود را بیان می‌کردند. ایشان عمیقاً معتقد بودند که بدون خواست خدا، کسی نمی‌تواند به انسان ضرر بزند و یا به او نفعی برساند، جز خدا به کسی نباید امید بست و از کسی جز خدا هم نباید ترسید. 

از دیگر ویژگی‌های شهید صدوقی زیرکی و فراست بالای ایشان بود و به همین دلیل می‌توانستند حوادث و رویدادها را با دقت پیش‌بینی کنند. ایشان از نخستین کسانی بودند که ماهیت بنی‌صدر و دولت موقت را تشخیص دادند و موضع‌گیری کردند. فراست و تیزبینی ایشان همراه با قاطعیت و شجاعت بی‌نظیرشان سبب شد که جریانات انحرافی خیلی زود شهر یزد را ترک کنند و بروند. 

از رابطه شهید صدوقی با مردم عادی بگويید.
ایشان همواره به شکل گسترده‌ای به فقرا و مستمندان رسیدگی می‌کردند که به بخشی از آنها اشاره کردم. دوران دفاع مقدس، ایشان با حضور در جبهه‌ها و سخنرانی برای رزمندگان به آنها روحیه می‌دادند و چون بیان شیرینی داشتند و با محبت و مهربانی و تواضع سخن می‌گفتند، حرفشان روی مردم تأثیر می‌گذاشت. مردم با علاقه به حرف‌های ایشان گوش می‌دادند و خیلی راحت مشکلاتشان را با شهید صدوقی در میان می‌گذاشتند. شهید صدوقی بسیار خوشفکر و آینده‌نگر بودند و هر وقت کسی کار خوبی می‌کرد، از او قدردانی و او را تشویق می‌کردند. 

من مدتی حالم خوب نبود و نتوانستم مثل سابق نزد ایشان بروم. وقتی رفتم از من گله کردند. یک بار هم مقداری وجوهات نزد ایشان بردم و فرمودند: «اگر نیاز داری از این وجوهات مقداری بردار». من گفتم: «نیاز دارم، چون مقروضم، اما نمی‌خواهم از این پول بردارم». ایشان به آقای صالحی گفتند قرض شیخ حسن را بپرداز. البته من نزد آقای صالحی نرفتم و سعی کردم خودم راهی پیدا کنم. شهید صدوقی لحظه‌ای از حال و روز طلاب و اطرافیان خود غافل نبودند و بسیار به آنان رسیدگی می‌کردند. از اینکه طلبه‌ای به دنبال یادگیری موضوعات روز، از جمله زبان انگلیسی بود، خوشحال می‌شدند و می‌فرمودند در این دوره و زمانه، یک روحانی باید این چیزها را بداند. 

از بزرگواری ایشان همین بس که حتی حقوق طلبه‌ای را که افکار انقلابی نداشت قطع نکردند و حتی پس از شهادتشان هم، آقازاده ایشان بنا به وصیت پدر، حقوق او را به در خانه‌اش می‌فرستادند. بسیار مقید بودند که حقوق کسی قطع نشود و این رفتار ایشان حتی با دشمن بود، چه رسد به دوست. یادم هست خانواده‌هایی با ایشان مخالف بودند، اما پس از فوت سرپرست آن خانواده‌ها، شهید صدوقی شبانه به در منزل آنها پول می‌فرستادند و معیشت خانواده را تأمین می‌کردند. ‌
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار