
دو متهم در حالي از خود دفاع كردند كه اظهارات پسر مقتول بسياري از دروغهاي آنان را برملا كرد.
به گزارش خبرنگار جوان، بعد از اينكه قاضي عبداللهي رئيس شعبه ۷۴ دادگاه كيفري استان رسميت جلسه را اعلام كرد، عطار نماينده دادستان تهران از كيفرخواست دفاع كرد.
او گفت:در اين پرونده رشيد ـ ۲۴ ساله ـ متهم است با همدستي زن دايي خود كه مرضيه- ۲۸ساله- نام دارد، سناريوي قتل دايي ۳۴ ساله خود- مجيد- را دو سال پيش در قرچك ورامين طراحي و اجرا كرده است. دو متهم بعد از بازداشت در جريان تحقيقات به اتهامشان اقرار و صحنه جرم را نيز بازسازي كردند. نماينده دادستان ادامه داد: اتهام رشيد مباشرت در قتل و رابطه نامشروع كمتر از زنا و اتهام مرضيه معاونت در قتل و رابطه نامشروع كمتر از زنا است و من براي آنها درخواست مجازات قانوني دارم.
بعد از اينكه اولياي دم درخواست قصاص كردند، قاضي عبداللهي رشيد را به جايگاه دعوت كرد. او تنها اتهام قتل را قبول كرد و در توضيح ماجرا گفت: قبل از حادثه مرضيه با شوهرش كه دايي من است، اختلاف زيادي داشت. مرضيه هميشه به دور از چشم داييام به من ابراز علاقه ميكرد و با هم تلفني حرف ميزديم. او حتي كليد خانهاش را به من داده بود تا هر وقت خواستم به خانهاش بروم. وقتي اختلاف آنها بيشتر شد، علاقه او به من هم شدت يافت تا اينكه مرضيه چندماهي را قهر كرد و به خانه پدرش در شهرستان رفت.
در مدتي كه او در خانه پدرش بود ارتباط تلفني ما هم زيادتر شد تا اينكه با ميانجيگري بزرگان خانواده مرضيه با داييام آشتي كرد و به قرچك برگشت. هنوز مدت زيادي از آشتي آنها نگذشته بود كه دوباره اختلافهايشان زيادتر شد. مرضيه به من گفت كه ميخواهد داييام را بكشد و براي اين كار از من كمك خواست. وقتي به او جواب رد دادم گفت خودش را ميكشد تا از دست اذيتهاي داييام راحت شود.
متهم در توضيح روز حادثه گفت: ساعت ۶ صبح بود كه مرضيه با من تماس گرفت تا به خانهشان بروم. از ترس اينكه مبادا خودكشي كند به خانهاش رفتم. وقتي جلوي در رسيدم با آيفون در را برايم باز كرد. وارد خانه كه شدم مرضيه داشت گريه ميكرد. گفت شوهرش داخل اتاق خوابيده است. چاقو و ميلهاي آهني به دستم داد.
خودش هم چاقوي كوچكي برداشت و گفت اگر داييام را نكشم خودش او را خواهد كشت و بعد خودكشي ميكند تا دو قتل به گردن من بيفتد. من ترسيدم. وارد اتاق خواب كه شدم داييام در حالي كه پتويي رويش كشيده بود، خواب بود. با ميله چند ضربه به او زدم و بعد هم با چاقو به جانش افتادم.
متهم ادامه داد: وحشت زده بودم.
نميدانستم چه ميكنم. براي لحظاتي بيهوش شدم. مرضيه مرا به پذيرايي كشاند و برايم آب قند آورد تا اينكه كمي حالم بهتر شد. بعد پوريا، پسر دايي ۱۱ سالهام را ديدم كه با شنيدن سروصدا از داخل اتاقش بيرون آمده و وحشتزده مرا نگاه ميكند. مادرش او را به داخل اتاقش برد و در را قفل كرد.
مرضيه به سراغم آمد و از من خواست از آنجا بروم. گفت خودش جسد را از خانه بيرون ميبرد.
متهم ادامه داد: جسد تا يك هفته به همان حالت داخل اتاق خواب ماند تا اينكه مرضيه سه افغاني را براي خارج كردن جسد با پرداختن ۲ ميليون تومان اجير كرد. من آن روز داخل ماشينم كنار خانه داييام بودم. افغانيها كمد آهني كه جسد داخل آن بود را از خانه بيرون آوردند و داخل وانت گذاشتند. قبل از اينكه آنها محل را ترك كنند صاحبخانه به آنها مشكوك شد و پليس را باخبر كرد. افغانها وقتي ماشين پليس را ديدند، ترسيدند و با وانت فرار كردند.
من با ماشينم آنها را تعقيب كردم تا اينكه كمد را در بيابان انداختند و فرار كردند. متهم ادامه داد:مرضيه بعداً به من گفت: وقتي مأموران به محل آمدند صاحبخانه ماجرا را برايشان توضيح داد. مأموران وقتي متوجه شدند وانت از محل دور شده به داخل خانه رفتند و با ديدن ديوارهاي خونآلود و بوي تعفن به ماجرا مشكوك شده و جريان قتل را كشف كردند.
قاضي از متهم سؤال كرد آيا مرضيه هم به شوهرش ضربه زد. متهم جواب داد او چاقويي در دست داشت اما من زدن ضربه را نديدم.
يكي از قضات مستشار از متهم سؤال كرد چرا با كليد خودت وارد خانه نشدي؟ متهم جواب داد: نميدانم. قاضي سؤال كرد چرا داييات را از توطئهاي كه همسرش براي او طراحي كرده بود، خبر نكردي؟ متهم جواب داد بيعقلي كردم. حالا هم دارم تاوان همان اشتباه را ميدهم.
قاضي سپس مرضيه را به جايگاه دعوت كرد. او اتهام معاونت در قتل را قبول كرد اما گفت اتهام رابطه نامشروع را قبول ندارد. مرضيه در توضيح حادثه گفت: بعد از ازدواجم متوجه شدم شوهرم مرد شكاكي است و بر سر همين موضوع با او اختلاف پيدا كردم. او به من اجازه نميداد از خانه بيرون بروم يا كسي را براي ميهماني به خانه دعوت كنم.
اختلافهاي ما آنقدر زياد شد كه براي چند ماه از خانه قهر كردم و به خانه پدرم در شهرستان رفتم. وقتي با ميانجيگري بزرگان خانواده با شوهرم آشتي كردم، دوباره بدبينيهايش شروع شد. همان موقع بود كه تصميم گرفتم او را بكشم چرا كه خانوادهام به من گفته بودند ديگر حق ندارم نزد آنها برگردم. بعد از اين بود كه ماجراي قتل شوهرم را با رشيد در ميان گذاشتم. او مخالفت كرد و از من خواست تا تصميم را عوض كنم اما آن قدر به او اصرار كردم تا راضي شد به من كمك كند.
متهم ادامه داد:شوهرم ساعت۴ صبح به خانه آمد و به اتاقش رفت و خوابيد. ساعت ۶ بود كه به رشيد زنگ زدم و از او خواستم تا به خانهمان بيايد.
ميدانستم اگر از نقشهام باخبر شود از آمدن امتناع ميكند. به دروغ گفتم قصد خودكشي دارم و او براي كمك به سرعت خودش را به خانهمان رساند. وقتي وارد خانه شد چاقو و ميله آهني را دستش دادم و گفتم شوهرم در اتاق خوابيده و او بايد شوهرم را بكشد. اولش ترسيد و اصرار كرد تا اين كار را نكند اما سرانجام راضي شد. رشيد وارد اتاق شد. شوهرم زير پتو در خواب بود كه با ضربات چاقوي رشيد كشته شد.
متهم ادامه داد: من يك هفته با جسد شوهرم داخل اتاق زندگي كردم. در اين مدت خانهاي در كهريزك اجاره كردم و رشيد را به عنوان شوهرم به صاحبخانه معرفي كردم. سپس به عبدلآباد رفتم و كمدي آهني خريدم تا جسد را از خانه بيرون ببرم. سپس دو افغاني را در قبال ۲ ميليون تومان براي خارج كردن جسد اجير كردم.
متهم ادامه داد: روزي كه خواستم خانه را تحويل صاحبخانه بدهم دخترش به ديوارهاي خوني اتاق مشكوك شد و پليس را باخبر كرد. مأموران نيز مرا بازجويي كردند و رازم برملا شد. متهم ادامه داد: من چاقويي در دست نداشتم و فقط نظارهگر قتل بودم.
قاضي عبداللهي سپس پوريا پسر ۱۱ ساله مقتول را به جايگاه دعوت كرد. پسرك در حالي كه از ديدن متهم و مادرش ترسيده بود، شروع به گريه كرد. او با چشماني اشكبار گفت:پدرم ساعت ۸ شب بود كه به خانه آمد. وقتي مادرم سفره را پهن كرد تا شام بخوريم بر سر موضوعي دعوايشان شد. آنها دعواي مفصلي با هم كردند، سپس پدرم به اتاقش رفت و خوابيد.
من هم كه ناراحت بودم به اتاقم رفتم تا بخوابم اما از ناراحتي خوابم نميبرد. نيمه شب بود كه متوجه سروصدايي از داخل اتاق پدرم شدم. ابتدا صداي خرخري آمد و بعد مدام در اتاق پدرم باز و بسته ميشد. ترسيدم و از اتاقم خارج شدم. مادرم ترسيده بود و بيرون اتاق پدرم ايستاده بود. من را كه ديد گفت پدرم خون دماغ شده. مرا به داخل اتاقم برد و در را به رويم قفل كرد. صبح كه از خواب بيدار شدم و به پذيرايي آمدم رشيد آنجا نشسته بود. رنگش پريده بود. از مادرم سراغ پدرم را گرفتم. او گفت پدرم به سفر رفته اما ميدانستم در خانه اتفاقي افتاده است. رشيد من و مادرم را به خانهاش در ورامين برد. چند روزي را آنجا حبس بودم تا اينكه يك روز به بازار رفتند و مرا با خودشان بردند.
كمدي آهني خريدند و به خانه مان رفتيم. من داخل ماشين نشسته بودم. رشيد و مادرم به داخل خانه رفتند. من داخل ماشين خوابم برده بود. پوريا كه ديگر گريه امانش نميداد و توان بازگوكردن مشاهدات خودش را نداشت به دستور قاضي جلسه دادگاه را ترك كرد.
سپس قاضي عبداللهي براي رسيدگي به اتهام رابطه نامشروع كمتر از زناي دو متهم جلسه را غيرعلني اعلام كرد تا رأي نهايي را بعد از شنيدن دفاعيات متهمان صادر كند.