
به گزارش جوان، از اينرو شاهد آن بوديم كه رسانههاي خبري جهان با اشاره به دستاوردهاي نشست استانبول كوشيدند رويكرد سازندهاي را براي نشست بغداد تصوير كنند. آنها در اين راه حتي از به رسميت شناخته شدن حق غنيسازي در ايران هم سخن به ميان آوردند و به نقل از محافل سياسي امريكا چنين موضوعي را مورد تأكيد قرار دادند اما در جريان برگزاري نشست بغداد بارديگر پاي اما و اگرهاي سياسي به مذاكرات باز شد و آينده پرونده هستهاي ايران به مذاكرات مسكو حواله داده شد.
مذاكراتي كه بهرغم تأكيد طرفين بر ضرورت برگزاري آن با هدف پيگيري مباحثات گذشته، از جانب تحليلگران مسائل سياسي با واكنشهاي متفاوتي مواجه شد به گونهاي كه به طور مشخص سه رويكرد كلي را ميتوان در قبال مذاكرات هستهاي مسكو تفكيك كرد:
- حاميان تحريم مذاكرات
- حاميان نظريه مذاكره براي مذاكره
- حاميان نظريه مذاكره براي برونرفت از بنبست
اما آنچه از تقسيمبندي صرف نظرات هريك از حاميان اين سه رويكرد مهمتر به نظر ميرسد، بررسي تأثير دستاوردها و نتايج احتمالي مذاكرات روز سهشنبه مسكو بر آينده پرونده هستهاي ايران است. اين مسئله سبب شده تاكنون سه ديدگاه در خصوص نتايج احتمالي مذاكرات مسكو در محافل رسانهاي جهان مطرح شود:
- توافق طرفين براي ادامه مذاكرات
- توافق طرفين بر راهكاري گام به گام براي برونرفت از وضعيت موجود
- به نتيجه نرسيدن و تعيين نشدن زمان براي مذاكرات آتي
بر اين اساس در صورت توافق طرفين براي ادامه مذاكرات و پيگيري توافقات ضمني و حداقلي، اين توان رسانهاي و جنگ رواني طرفهاي مذاكره است كه ادامه كار را هدايت ميكند.
اما اگر مذاكرات به نقطه مشخصي برسد، يعني اينكه توافقي حاصل شود كه در چارچوب آن دو طرف از دستاوردهاي آن احساس رضايت، ولو به طور نسبي داشته باشند، ميتوان شاهد حركت قطار پرونده هستهاي ايران به سمت جلو بود.
در حالت سوم، گزاره توقف مذاكرات مطرح است كه در صورت وقوع، نقشه مسير مذاكرات هستهاي ايران و گروه ۱+۵ را به شدت از خود متأثر ميكند. در تبيين دامنه اين تأثيرات، گمانهزنيهاي مختلفي مطرح است كه بررسي هر يك از آنها نياز به وقت و مجالي گسترده دارد اما آنچه به اختصار ميتوان در خصوص آينده تحولات جهاني پس از شكست احتمالي مذاكرات مسكو پيشبيني كرد در چند محور قابل بيان است:
۱- تشديد گسست غيرمتعهدها از كشورهاي توسعه يافته
يكي از عوارض و پسامدهاي شكست احتمالي مذاكرات مسكو افزايش دامنه اختلافات در عرصه مديريت و نظم حاكم بر عرصه تحولات جهاني خواهد بود. امريكا سالهاست كه جهان را به سمت يكپارچگي فرا ميخواند و رقباي سياسي آن همچون روسيه و چين و حتي اروپا بر طبل مديريت مشاركتي در عرصه جهاني ميكوبند. شكست مذاكرات هستهاي ايران سبب خواهد شد تا كشورهاي موسوم به جنوب، نسبت به صداقت غرب در تأمين شرايط دستيابي به حقوق مسلم خود دچار ترديد ميشوند. اين مسئله در بلندمدت، سياست جهانيسازي امريكا را از خود متأثر ساخته و فضاي بياعتمادي به غرب را در عرصه جهاني گسترش خواهد داد.
۲- تحولات قيمتي در بازارهاي جهاني انرژي
واكنش بازارهاي جهاني به مذاكرات هستهاي استانبول، برآورد خوبي از ميزان تأثيرگذاري مذاكرات هستهاي ايران بر تغييرات قيمتي بازارهاي انرژي را ارائه ميدهد كه در صورت بيتوجهي به آن، عواقب شكست احتمالي مذاكرات مسكو را افزايش خواهد داد. البته اين مسئله تنها به حوزه توليد و عرضه محدود نخواهد شد بلكه مقوله امنيت انتقال انرژي را نيز از خود متأثر كرده و هزينههاي جديدي را به خريداران نفت تحميل خواهد كرد.
۳- افزايش ركود جهاني و توسعه بحران اقتصادي
يكي از تبعات افزايش احساس خطر از آينده امنيت در عرصه جهاني، تغيير مسير سرمايهگذاريها به سمت سرمايهگذاريهاي غيرمولد اما مطمئن همچون بازار طلاست. در چنين شرايطي شكست مذاكرات هستهاي، افزايش قيمت نفت را به دنبال خواهد داشت و همين مسئله، فضاي توليد در عرصه بينالمللي را تحتالشعاع خود قرار خواهد داد و نوسانات قيمتي در بازار طلا را تشديد خواهد كرد.
۴- توسعه و بسط ناامني در عرصه بينالمللي
توقف مذاكرات هستهاي غرب با ايران به معني شكست تئوري حل مسالمتآميز مناقشات بينالمللي خواهد بود. اين مسئله در كنار افزايش تحركات سياسي و رسانهاي محافل غربي در صدور بيانيهها و خطابههاي تهديدآميز تشديد شده و عرصه عمومي جهان را به سمت ادبيات مخاصمهجويانه سوق خواهد داد. بيترديد در چنين شرايطي هيچگونه تضميني براي كشورها وجود نخواهد داشت كه مخاصمات سياسي و فرقهاي به راهكارهاي خشونتآميز منتهي نشود.
اين همان نقطه پارادوكسالي است كه برخلاف سياستگذاريهاي جهاني و تأكيدات اسناد بينالمللي در آغاز هزاره سوم، نه تنها به تنشزدايي منجر نشده بلكه به تشديد اختلافات و تعمين انشعابات در عرصه بينالمللي منتهي خواهد شد.
۵- افزايش فشارهاي داخلي و خارجي بر دولت اوباما در آستانه انتخابات رياست جمهوري امريكا
دولت اوباما را بايد بزرگترين بازنده شكست احتمالي در مذاكرات هستهاي پيش رو دانست چراكه در صورت تحقق چنين مسئلهاي دولت اوباما با چند چالش اساسي مواجه خواهد شد كه برونرفت از آنها در شرايط سخت انتخاباتي كار چندان راحتي نيست.
نخست آنكه اوباما از سوي لابي صهيونيستها و جريانات سياسي نئومحافظهكار متهم به سهلانگاري در قبال ايران خواهد شد و عدم واكنش سرسختانه در دوره چهار ساله حضورش در كاخ سفيد بهانهاي در دست رقباي سياسي وي خواهد شد تا به استناد آن از بيبرنامگي دولت وي در قبال ايران انتقاد كنند. بيبيسي در اين زمينه مينويسد «در تب و تاب مبارزه براي انتخابات رياست جمهوري پيش رو، جمهوريخواهان يكي از محورهاي تبليغاتي خود را نقد عملكرد كاخ سفيد در قبال برنامه هستهاي ايران قرار دادهاند. در چنين شرايطي پيشروي در مذاكرات براي باراك اوباما به بازي شطرنج غامضي تبديل شده و هر حركتي ميتواند به كيش و مات كاخ سفيد منجر شود.»
دوم آنكه اوباما به خوبي تجربه جيمي كارتر، رئيسجمهور هم حزبياش را به ياد دارد. او نميخواهد پس از سه دهه مجدداً تجربه تلخ كارتر گريبانگير وي شود و سرنوشت انتخابات امريكا در تهران رقم بخورد. بيترديد اگر كارتر در پذيرش شاه و به دنبال آن، تسخير سفارت امريكا در تهران، روشي عاقلانه و ديپلماتيك را دنبال ميكرد هرگز مجبور نميشد پست خود را تنها پس از يك دوره رياست جمهوري به رقيب جمهوريخواهش رونالد ريگان تحويل دهد.
سوم آنكه اوباما بازي هستهاي با ايران را از نقطه نامناسبي آغاز كرده است. به عبارت دقيقتر او نه راه پيش دارد و نه راه پس چراكه اوباما در سالهاي گذشته، همواره از روي ميز بودن همه گزينهها براي حل و فصل پرونده هستهاي ايران سخن گفته و اعلام شكست در مذاكرات هستهاي يعني ورود به عرصه پرهزينه تنشهاي سياسي و نظامي.
آينده مذاكرات در ابهام با اين همه شايد گمانهزني درخصوص آينده مذاكرات هستهاي ايران، بالاخص مذاكرات مسكو و ابعاد مترتب بر آن كمي عجولانه باشد. ضمن آنكه بايد گفت برخي ملاحظات و نشانهها، گزاره توقف مذاكرات را تنها در حد يك احتمال ضعيف نگه داشته است.
به زعم تحليلگران غربي، اعلام توقف در مذاكرات مسكو براي غرب چند پيامد نامطلوب سياسي را به دنبال خواهد داشت كه مهمترين آنها زير سؤال رفتن اعتبار و مشروعيت جهاني جناح غربي ۱+۵ است. به عبارت ديگر اعلام شكست مذاكرات يعني انتخاب يكي از سه گزينه تشديد تحريمها، حمله نظامي يا بيتفاوتي در قبال فعاليتهاي هستهاي ايران.
تشديد تحريمها كه به حد اعلا در حال اعمال عليه ايران است و هزينههاي مادي و معنوي فراواني را هم به غرب تحميل كرده است. به گونهاي كه تحريمكنندگان بر اثر فشارهاي داخلي مجبور به مستثني كردن برخي از كشورها شدهاند اما همچنان از مهمترين گزينههاي غرب است.
راديو زمانه درخصوص عواقب شكست احتمالي در مذاكرات مسكو مينويسد «پيشاپيش پيداست كه اگر آن مذاكرات به نتيجه نرسد بايد انتظار تشديد فشارها عليه جمهوري اسلامي را داشت، فشارهايي كه نبض اقتصاد ايران، يعني صنايع بانكي و نفتي را بيش از گذشته هدف ميگيرد.»
گزينه حمله نظامي نيز با عنايت به شعارهاي انتخاباتي اوباما، شرايط اقتصادي جهان و معضلات امنيتي حادث شده بعد از جنگ افغانستان و عراق بسيار بعيد به نظر ميرسد.
بيتفاوتي در قبال فعاليتهاي هستهاي ايران هم يعني از بين بردن سرمايهگذاريهاي سياسي، اقتصادي و حتي نظامي گذشته در راستاي اجراي پروژه ايرانهراسي كه اين مسئله هم چندان عقلاني به نظر نميرسد.
لذا ميتوان در يك جمعبندي كلي گفت غرب همانگونه كه در مذاكرات بغداد نشان داد به دنبال برونرفت آبرومندانه از تنش هستهاي با ايران است. حال اگر براي رسيدن به اين هدف، مذاكره، سهلالوصولترين و در عين حال بهصرفهترين مسير باشد، چه اشكالي وجود دارد كه همچنان در صدر سياستها باشد.
به عبارت ديگر، مذاكره براي غرب يعني خريد زمان تا رسيدن به نقطه مطلوب استراتژيك. نقطهاي كه در آن ايران بر اثر تحريمها؛ بهلحاظ اجتماعي و اقتصادي دچار شكاف دروني و فروپاشي از درون شود يا تداوم فشارها به عقبنشيني ايران از مواضع اصولياش در زمينه فناوريهاي صلحآميز هستهاي منجر شود.
حال اگر ايران از اين دو تهديد پيش رو با موفقيت عبور كند، ميتوان گفت بازي مذاكرات، چندان محلي از اعراب نخواهد داشت. چراكه طرف غربي مجبور خواهد شد ميان دو گزينه جلب توافق ايران يا قطع مذاكرات تصميمگيري كند.
اين در حالي است كه با توجه به تبادل نامهها و تماسها ميان تيم مذاكرهكننده ايراني و گروه ۱+۵ به ويژه آخرين تماس كاترين اشتون با سعيد جليلي مبني بر كمتر شدن احتمال توقف مذاكرات در مسكو بديهي است دو طرف مذاكره ميخواهند به سمت پيشرفت مذاكرات گام بردارند.