
به گزارش خبرنگار «جوان»، در اولين جلسه محاكمه كه در شعبه ۴۷دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد، مرد جواني كه متهم است دو سال پيش در مراسم آشتيكنان خود و خواهرش، مادر بيگناهش را در جريان يك آتشسوزي عمدي به قتل رسانده محاكمه شد.
۱۴ بهمن ماه سال ۸۹ مأموران پليس از جريان يك آتشسوزي در يكي از خانههاي خيابان ۱۶ متري اميري باخبر شدند و بلافاصله راهي محل شدند. زماني كه مأموران به محل رسيدند، آتشنشانان در حال خاموش كردن شعلههاي آتش بودند. بررسيهاي اوليه نشان داد زن ۵۴ سالهاي به نام ليلا به شدت دچار سوختگي شده است.
پسر ۲۸ ساله او به نام سعيد هم دچار سوختگي سطحي شده بود. بنابراين با كمك امدادگران دو مصدوم راهي بيمارستان شهداي يافتآباد شدند.
در حالي كه بررسيها درباره علت حادثه و رسيدگي به وضعيت مصدومان در جريان بود، گزارش كارشناسان سازمان آتشنشاني نشان داد آتشسوزي عمدي بوده است. از سوي ديگر ليلا ۱۰ روز بعد از حادثه به دليل شدت سوختگي روي تخت بيمارستان تسليم مرگ شد و خانواده او عليه سعيد- پسر مقتول- به اتهام قتل اعلام شكايت كردند. بنابراين سعيد دستگير شد و در جريان بازجوييها در شرح حادثه گفت: من راننده كمپرسي هستم.
مدتي قبل از حادثه با همسرم در حالي كه صاحب يك فرزند بوديم اختلاف پيدا كردم. او مهريه خودش را به اجرا گذاشته و حكم جلب مرا هم گرفته بود. زماني كه فهميدم مأموران به دنبال من هستند در خانه يكي از دوستانم مخفي شدم اما مأموران به سراغم آمدند و مرا دستگير كردند. سرانجام بعداز آزادي همسرم را طلاق دادم و براي زندگي نزد پدر و مادرم برگشتم. بعداً فهميدم خواهر بزرگم كه ازدواج كرده مخفيگاه مرا به مأموران گزارش كرده است. براي همين كينه سپيده را به دل گرفتم و به پدر و مادرم گفتم تا زماني كه در خانه آنها هستم، سپيده حق ندارد به آنجا بيايد. من تهديد كردم اگر سپيده به خانهشان بيايد آنجا را به آتش ميكشم. پدر و مادرم بارها با من حرف زدند تا مرا با سپيده آشتي دهند اما من قبول نكردم.
متهم ادامه داد: بعد از طلاق همسرم دوباره ازدواج كردم. مادرم تصميم گرفت با دادن يك ميهماني خانوادگي من و خواهرم را با هم آشتي دهد اما من دوباره تهديد خودم را تكرار كردم. متهم درباره روز حادثه گفت: آن روز مادرم در تدارك ميهماني بود كه سپيده به خانهمان آمد. به پدرم گفتم يا جاي من در اين خانه است يا جاي سپيده. پدرم از سپيده حمايت كرد و از من خواست خانه را ترك كنم. من هم عصباني شدم و گالن بنزيني كه در خانه داشتيم را روي چراغي كه وسط پذيرايي روشن بود، ريختم. ناگهان خانه آتش گرفت و مادر بيگناهم در ميان شعلههاي آتش سوخت. خودم هم دچار سوختگي سطحي شدم. بعد از اعترافهاي متهم، خانواده او با حضور در دادسرا از سعيد اعلام رضايت كردند. بنابراين پرونده براي رسيدگي از جنبه عمومي جرم به شعبه ۷۴ دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.
در جلسه دادگاه
روز گذشته بعد از اينكه فلاح نماينده دادستان تهران با خواندن كيفرخواست براي متهم درخواست مجازات قانوني از جنبه عمومي جرم كرد، قاضي عبداللهي پدر مقتول را به عنوان شاهد به جايگاه دعوت كرد. پيرمرد در حالي كه به سختي راه ميرفت خودش را به ميز قضات رساند و گفت: يكي از چشمهايم كم بينا شده و گوشهايم نيز شنوايي خوبي ندارد. او ادامه داد: روز حادثه همسرم ميخواست سعيد را با خواهرش آشتي بدهد. كنار حياطمان گالن بنزيني گذاشته بوديم. همسرم به سعيد گفت گالن را به پشت بام ببرد تا بچهها به آن دست نزنند.
سعيد هم گالن را برداشت و به طرف راهپله حركت كرد. در حين راه رفتن ناگهان پايش روي پله سرخورد و گالن از دستش به زمين افتاد. بنزين به چراغي كه در آن نزديكي ميسوخت رسيد و خانهمان آتش گرفت و همسرم در ميان آتش سوخت. پيرمرد ادامه داد من از پسرم شكايتي ندارم و از دادگاه ميخواهم او را آزاد كند تا به وضعيت من و همسر و فرزندش كه تازه متولد شده، رسيدگي كند. من دو پسر دارم اما فقط سعيد بود كه خرج زندگي من و مادرش را تأمين ميكرد. حالا كه او در زندان است مخارج زندگيمان را با كمك اهالي محل تأمين ميكنيم.
سپس قاضي عبداللهي سپيده – خواهر متهم – را به جايگاه دعوت كرد. او گفت: روز حادثه به دعوت مادرم براي آشتي با سعيد رفتم. وقتي وارد خانه شدم از داخل خانه صداي مشاجره سعيد را شنيدم. لحظاتي بعد ناگهان خانه آتش گرفت اما دليل آن را نميدانم. سپيده ادامه داد: من ۱۰ روز در بيمارستان از مادرم مراقبت كردم. در اين مدت مادرم التماس ميكرد كه از سعيد شكايت نكنيم و اجازه دهيم او به زندگي خودش ادامه دهد.
بعد از آن متهم در جايگاه ايستاد و اتهام خودش را انكار كرد. سعيد اظهارات خود را در جريان بازجوييهاي اوليه انكار كرد و به دادگاه گفت: آن روز ميخواستم گالن بنزين را به پشت بام ببرم. ناگهان پايم روي راه پله سر خورد و بنزين روي اجاق روشن ريخت و خانهمان آتش گرفت. من خودم هم دچار سوختگي شدم اما بعد از بهبودي به بيمارستان رفتم و از مادرم به خاطر اتفاقي كه به واسطه من برايش افتاد، حلاليت طلبيدم. متهم در حالي كه گريه ميكرد ادامه داد: ۴۵ روز پيش در حالي كه در زندان بودم بچهام به دنيا آمده است و من براي اولين بار امروز او را در راهرو دادگاه ديدم. شش ماه است كه بر سر خاك مادرم نرفتهام. از شما ميخواهم مرا ببخشيد و به من اجازه دهيد قبر مادرم را زيارت كنم.
قاضي عبداللهي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم با اعضاي دادگاه – رسولي، قاسمي، رستمي و آروين- وارد شور شد.
يك اشتباه كوچك
دومين متهم پسري بود كه در نوجواني مرتكب قتل شده بود. او بعد از هفت سال موفق شده بود رضايت خانواده مقتول را جلب كند. بعد از اينكه نماينده دادستان تهران براي مهرداد از جنبه عمومي جرم درخواست مجازات قانوني كرد، وي مقابل هيئت قضات شعبه ۷۱ ايستاد و در توضيح ماجرا گفت: زماني كه حادثه اتفاق افتاد من پسري نوجوان بودم. دو روز مانده بود به تولد ۱۸ سالگيام. من و مقتول به خاطر يك نگاه چشم در چشم چند روزي بود كه با هم دعوا داشتيم. من به او نگاه كرده بودم و مقتول هم به من اعتراض كرد كه چرا به او نگاه ميكنم. به خاطر همين يك بار دعواي مفصلي كرديم و بچههاي محل ما را از هم جدا كردند اما اين پايان درگيري ما نبود و هر كدام از ما براي هم خط و نشان ميكشيديم.
متهم كه حالا ۲۵ساله است، ادامه داد: روز حادثه هر دو نفر عصباني بوديم. مقتول از من درشت اندامتر بود و ميدانستم كه اگر با هم دعوايمان شود مرا ميزند. دوباره با هم درگير شديم. من به ساختمان نيمه كاري رفتم و چاقويي از داخل ساختمان برداشتم. اصلاً رفتارم دست خودم نبود. در همان حالت ضربهاي به مقتول زدم و فرار كردم.
متهم ادامه داد: بعد از اين حادثه خانوادهام از هم پاشيد. تنها برادرم، در يك حادثه فوت كرد و پدر و مادرم روزگار مصيبتباري را به خاطر ندانمكاري من سپري كردند. نگراني از مصيبتي كه گريبان خانوادهام را گرفته آن قدر مرا متأثر كرد كه در زندان دست به خودكشي زدم تا شايد پدر و مادرم را از اين مصيبتها آسوده كنم اما نجات پيدا كردم. متهم به دادگاه گفت: پدرم براي تهيه پول ديه درخواستي خانواده مقتول خانهاش را فروخت و همه پسانداز زندگياش را روي آن گذاشت تا من را از مرگ نجات دهد. حالا از شما ميخواهم مرا آزاد كنيد تا به پدر و مادرم خدمت كنم و بيشتر از اين شرمسار آنها نباشم. بعد از پايان دفاعيات متهم هيئت قضات وارد شور شدند تا در خصوص جنبه عمومي جرم تصميمگيري كنند.
دعواي خياباني سومين متهم نيز روز گذشته مقابل هيئت قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفري از جنبه عمومي جرم محاكمه شد. اين مرد جوان به خاطر ديرحركت دادن ماشين در ترافيك با راننده ديگري درگير و او را با ضربه چاقو به قتل رسانده بود. سيروس بعد از اينكه نماينده دادستان برايش از جنبه عمومي جرم درخواست مجازات قانوني كرد در جايگاه ايستاد و در شرح ماجرا گفت:من با ماشينم پشت چراغ قرمز توقف كرده بود. وقتي چراغ سبز شد من دير حركت كردم. مقتول هم از پشت سر مدام چراغ زد تا من حركت كنم.
وقتي خواستم حركت كنم دوباره چراغ قرمز شد. مقتول هم كه عصباني شده بود از ماشينش پياده شد و به من حمله كرد. آنها سه نفر بودند و با خودشان چوب داشتند و در حالي كه پشت فرمان نشسته بودم چند ضربه به من زدند. من هم از داشبوردم چاقويي برداشتم و با آن يك ضربه به مقتول زدم. وقتي زخمي شد او را با ماشين خودم به بيمارستان بردم و تا لحظه مرگ بالاي سرش بودم. متهم گفت: من قصد كشتن او را نداشتم. در زندان هم براي مقتول نماز ميخوانم. بارها توبه كردهام و از شما ميخواهم مرا عفو كنيد. هيئت قضات بعد از شيندن آخرين دفاع متهم براي صدور رأي وار شور شدند.