
با انتشار اين خبر تحليلهاي متفاوتي در داخل و خارج از كشور درباره دستاوردهاي نشست استانبول در رسانههاي گروهي منتشر شد. برخي از پايان يافتن مجادلات بينالمللي در پرونده هستهاي ايران خبر دادند و عدهاي ديگر زنگ استراحت را براي تحريمشدگان اروپايي از نفت ايران به صدا درآوردند.
برخي از لغو تحريمهاي غرب عليه جمهوري اسلامي ايران سخن گفتند و عدهاي ديگر از وعده تعليق تحريمها به عنوان شرط پيگيري مذاكرات خبر دادند.
البته در اين ميان كم نبودند رسانههاي غربي كه به نقل از محافل سياسي حتي سخن از به رسميت شناخته شدن حق ايران در غنيسازي به ميزان پنج درصد به ميان آوردند. نشريه «امريكن تينكر» در مطلبي به قلم «ريك موران» به صورت مفصل به بررسي موضوع پذيرش غنيسازي اورانيوم در ايران تا سطح پنج درصد از سوي امريكا پرداخت و نوشت: ما از نظر قانوني واقعاً نميتوانيم هيچ كاري براي جلوگيري از غنيسازي اورانيوم تا سطح پنج درصد كه سطح لازم براي توليد سوخت هستهاي و فرآوردههاي پزشكي است، انجام بدهيم. ايران به عنوان كشوري كه معاهده عدم تكثير سلاح هستهاي را امضا كرده، از چنين حقي برخوردار است.
اين نشريه در ادامه به واكاوي اين مسئله پرداخته و مدعي ميشود: «مشكل اينجاست كه به دليل شفاف نبودن(!) برنامه هستهاي ايران، سعي كشورهاي غربي بر اين بود كه بر پايبندي ايران به ساير بخشهاي معاهده ان.پي.تي از جمله باز كردن تمام برنامهاش به روي بازرسان و توقف غنيسازي اورانيوم تا بالاتر از سطح پنج درصد پافشاري كنند. ظاهراً براي دادن نوعي انگيزه به ايران، امريكا حاضر شده است از مخالفت خودش با سطح پايين غنيسازي اورانيوم صرفنظركند.»
اما هنوز دو هفته از انتشار اين گزارش و يادداشت مشابه ديگر نگذشته بود كه فيل غربيها ياد تحريمها كرد و سياست چماق و هويج روي ميز ديپلماتهاي غربي قرار گرفت و پس از بيانيه امريكا و اتحاديه اروپا درخصوص تداوم تحريمها و ضرورت تعليق تمامي فعاليتهاي هستهاي در ايران، اينبار وزير خارجه انگلستان بود كه پس از كاترين اشتون، ادبيات تهديدآميز در قبال پرونده هستهاي ايران را احيا كند. چراكه تنها پس از چند روز از سخنان مغرضانه اشتون مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا مبني بر لزوم تعليق فعاليتهاي هستهاي ايران، وزير خارجه انگليس نيز در صحبتهايي ايران را به افزايش تحريمها از سوي غرب و اتحاديه اروپا تهديد كرد.
اما چرا در عرض كمتر از چند هفته سياستهاي غرب تا به اين حد متزلزل و شكننده نشان ميدهد؟ اين سؤالي است كه براي پاسخ به آن چند فرضيه قابل توجه است:
- فرضيه فشار خارجي: در قالب اين فرضيه صاحبنظران سياسي اعلام ميكنند كه واكنش غرب به پرونده هستهاي ايران نه تنها ملهم از واقعيات فعاليتهاي هستهاي ايران نيست، بلكه حتي موجه منافع ملي كشورهاي غربي هم نميتواند باشد. چراكه اين سياستها در سايه فشارهاي خارجي لابيهاي قدرت در جهان اتخاذ ميشود. لابيهايي كه به لحاظ ايدئولوژيك خود را موظف به حفاظت از امنيت و ماندگاري رژيم صهيونيستي ميدانند. لذا شاهد آن هستيم كه نقطه آغاز اظهارات و مواضع مخرب بر روند مذاكرات ايران و ۱+۵ دقيقاً چند روز پس از سفر نماينده ويژه اسرائيل به اروپا آغاز ميشود.
- فرضيه منافع اقتصادي: براساس اين فرضيه، اظهارات ضد و نقيض اروپاييها در جريان قبل، حين و پس از مذاكرات هستهاي با ايران متأثر از منافع اقتصادي اين كشورها در شرايط بحران زده اين روزهاي اروپاست. شاهد اين مدعا را ميتوان در نوسانات قيمتي در جهان دانست كه قبل و بعد از مذاكرات هستهاي ايران و اعلام نتايج آن خودنمايي ميكند.
چراكه ظرف ۴۸ ساعت پس از مذاكرات استانبول، بهاي نفت، طلا و مس در بازارهاي جهاني كاهش يافت. روزنامه اتريشي «استاندارد» روز دوشنبه (۱۶ آوريل / ۲۸ فروردين) اعلام كرد: بهاي نفت خام غرب امريكا به بشكهاي ۱۰۱ دلار و ۹۶ سنت رسيد و نرخ نفت برنت درياي شمال به ۱۱۹ دلار و ۸۵ سنت براي هر بشكه كاهش يافت.
بنا به اعلام اين روزنامه كاهش قيمت نسبت به روز جمعه هفته گذشته بين ۹/۰ درصد و ۳/۱ درصد بود. همزمان با كاهش بهاي نفت، نرخ طلا نيز در فاصله جمعه تا نيمروز دوشنبه رو به كاهش نهاد. نرخ هر اونس طلا بعدازظهر جمعه يك هزار و ۶۶۶ دلار و ۵۰ سنت ثبت شده بود اما روز دوشنبه به يك هزار و ۶۴۵ دلار و ۸۰ سنت رسيد. قيمت مس نيز روز دوشنبه در بورس فلزات لندن با ۲/۱ درصد كاهش به تني ۷ هزار و ۸۹۳ دلار رسيد.
از سوي ديگر روزنامههاي «دي ولت»، «هندلزبلات» و «استاندارد»، كاهش نرخ نفتخام و طلا را نتيجه ارزيابي مثبت جهان از نتيجه مذاكرات استانبول دانستهاند. اين مسئلهاي است كه به وضوح از ميزان اهميت اقتصادي نتيجه مذاكرات هستهاي ايران با گروه ۱+۵ براي غرب حكايت ميكند.
- فرضيه فشار از داخل: فرضيه سوم قائل بر اين است كه ارائه همزمان دو چهره از غرب در جريان مذاكرات هستهاي ايران ميتواند فشارهاي داخلي بر دولت ايران به منظور قبول شروط كشورهاي غربي را افزايش دهد. به اين معنا كه با پايان يافتن هر دور از مذاكرات و با عنايت به نيازهاي غرب براي ادامه گفتوگوها با ايران، نمايندگان كشورهاي مذاكرهكننده نخست از سازنده بودن مذاكرات سخن بگويند تا به گونهاي در داخل كشور وانمود شود كه غرب در برابر خواستههاي ايران انعطاف از خود نشان داده اما در ادامه كار اين ايرانيها هستند كه با كارشكني در مسير اجراي توافقات، راه را براي خاتمه دادن به مناقشه هستهاي خود مسدود ميكنند.
بر اين اساس مردم ايران در جريان نوسانات رواني، تبليغي و اقتصادي متأثر از چنين دوگانهاي به اين جمعبندي ميرسند كه جهان غرب به دنبال حل مسئله فعاليتهاي هستهاي ايران است اما اين مقامات و دولتمردان ايراني هستند كه نميخواهند در مسير اين مذاكرات نتيجهاي كه تأمينكننده رفاه و آسايش مردم ايران است، به دست آيد.
جمعبندي:
در فرض قبول هر يك از فروض بالا بايد گفت كه بحث پرونده هستهاي ايران، قدمتي ۱۰ ساله دارد. لذا واقعبينانه اين است كه بدانيم در صورت قبول هر شرايط احتمالي از سوي طرف غربي، اطمينان و ضمانتي براي اجراي آن وجود ندارد. بيترديد مذاكراتي به قدمت ۱۰ سال ميتوانست در حل هر بحران و معضل جهاني ديگري راهگشا باشد منتها به شرط آنكه طرفين به دنبال حل و برونرفت از بحران پيش آمده باشند و اين همان عزمي است كه به نظر نميرسد چندان در طرف غربي وجود داشته باشد.
چراكه حل مسالمتآميز پرونده فعاليتهاي صلحآميز هستهاي ايران سفره خيليها را در هم خواهد پيچاند. هماناني كه امروز ميلياردها دلار سلاح به كشورهاي منطقه ميفروشند، نيروي نظامي خود را در منطقه به بهانه تهديدي واهي تقويت ميكنند، بازارهاي جهاني را از اظهارات خود متأثر ميكنند و سودهاي سرشاري را راهي جيبهاي دلالان جهاني ميكنند. آناني كه رسانههايشان پر شده از تهديدي هستهاي به نام ايران و نميخواهند بپذيرند كه اين دروغهاي بزرگ ديروزشان است كه امروز كابوس جانشان شده است.