«همين الان با او تلفني صحبت كردم و برايش آرزوي موفقيت كردم. من همه مسئوليت شكست را بر عهده مي گيرم. كشور ما بسيار بزرگتر از خود ماست. بايد بهترين تصوير ممكن را از فرانسه ارائه كنيد؛ فرانسهاي كه به ديگري مثل رقيب يا دشمن نگاه نميكند.»
اين جملات كوتاه اولين موضع گيريهاي نيكلا ساركوزي رئيسجمهور مقهور فرانسه پس از شكست از رقيب انتخاباتي خود، فرانسوا اولاند بود كه در ميان هوادارانش از تلويزيون بيبي سي پخش شد؛ همان تلويزيوني كه در فتنه سال ۸۸ به مركز فرماندهي اپوزيسيون عليه ملت ايران تبديل شده بود.
نيكلا ساركوزي در يك رقابت نفسگير تنها با اختلاف كمتر از سه درصد آرا از اولاند شكست را پذيرفت، اما او به رأي و نظر مردمش احترام گذاشت و در رفتاري دموكراتيك با قبول شكست به آراي مردم تمكين كرد. او با لحني ملايم از دامن زدن به آشوب در كشور بحران زدهاش خودداري كرد و توانست خشم طرفداران خود را كه قريب به نيمي از شركت كنندگان در انتخابات را تشكيل ميدادند، كنترل كند.
ساركوزي گرچه كوشيد در جريان مبارزات انتخاباتي با استفاده از عواطف ملي و ناسيوناليستي آراي بخشي از سوسياليستها را به خود متمايل سازد، اما او قرباني بحراني شد كه خود و ديگر دوستانش بهوجود آوردند.
اين روزها در محافل سياسي و رسانهاي با ذوق زدگي زائدالوصفي از تمكين ساركوزي به رأي ملت فرانسه به عنوان يك كنش دموكراتيك ياد ميشود كه گويي تاكنون در هيچ كجاي دنيا مشابه آن اتفاق نيفتاده است. در برخي از اين اظهار نظرها از رفتار ساركوزي به عنوان يك رفتار اخلاق مدارانه ياد ميشود و به سياستمداران داخلي توصيه ميشود كه از او الگو بگيرند، اما كمتر كسي به دلايل اين شكست پرداخته است. در حالي كه او كوشيد در طول پنج سال حاكميت بر كاخ اليزه، فرانسه را به مستعمره بيچون و چراي امريكا و رژيم صهيونيستي تبديل كند، اما از آنجا كه اراده امپرياليسم رسانهاي جهاني همواره بر اين معطوف شده كه حقايق موجود در كشورهاي مركز، به صورت واقعي بازتاب داده نشود، لذا كمترين اشارهاي به علل ناكاميهاي اين شكستها نميشود. در مقابل امپرياليسم خبري علاوه بر بزرگنمايي اخبار ناكاميها در كشورهاي پيراموني، از كشورهاي مركز، مدينه فاضلهاي به تصوير ميكشد كه گويي تنها راه رسيدن به اين مدينه فاضله تبعيت بيچون وچرا از سياستهاي اين كشورهاست كه طي سالهاي اخير از آن به عنوان جهانيسازي تعبير ميشود، از اين رو تصويري كه از فرانسه پس از ساركوزي به عنوان يكي از حلقههاي زنجيره امپرياليسم بايد ترسيم شود، تصويري زيبا، جذاب و دموكراتيك است.
آنچه بايد مورد توجه سياستمداران كشور قرار گيرد، نه رفتار اخلاق مدارانه! ساركوزي به رأي مردم (كه پيش از اين بارها در انتخابات گذشته در ايران جز فتنه ۸۸ از سوي رقباي انتخاباتي به رسميت شناخته شده است) كه نحوه مواجهه ساركوزي و تيمش با اين رويداد انتخاباتي بود. از ياد نبرده ايم كه در انتخابات رياست جمهوري سال ۸۸ در حالي كه براي نخستين بار (پس از مراجعه به آراي عمومي براي همه پرسي قانون اساسي) ملت ايران با حضور ۸۵ درصدي منتخب خود را با ۲۵ ميليون رأي برگزيدند و جشنوارهاي از مردمسالاري ديني ترسيم كردند، اما حوادث پس از آن و عدم تمكين ميرحسين موسوي و كروبي به رأي ملت با كوبيدن بر طبل تقلب، شيريني مشاركت حداكثري را در كام آنها تلخ كردند و مملكت را براي ماهها به صحنه اغتشاش، درگيري و زد وخورد تبديل كردند.
ساركوزي مقهور با اختلاف اندك سه درصدي به جاي ترغيب و تشويق هواداران خود به حضور در كف خيابانهاي پاريس از ترسيم آيندهاي درخشان، شاد و سربلند براي كشورش ميگويد، اما در مقابل سران فتنه پس از انتخابات سال ۸۸ ملت را به شورش تشويق ميكنند و فضايي را براي ضد انقلاب فراهم ميسازند كه در پرتو آن همه كساني كه در طول ۳۰ سال گذشته دل خوشي از انقلاب نداشتند، به تسويه حساب با ملت رو آورند و كشور را صحنه تاخت وتاز خود سازند.
ساركوزي در آخرين فراز سخنراني در ميان هواداران خود ميگويد: زندگي از شكست و پيروزيها ساخته شده ولي ما ميتوانيم در شكست هم بزرگ باشيم، كرامت خودمان را حفظ كنيم. اما سران فتنه از پيروزي ملت، شكست ساختند، بنابراين اگر قرار است كسي الگو بگيرد اين فعالان و سران فتنه هستند. آن هم نه از امثال ساركوزيها كه از ملت بزرگ ايران كه با وجود همه بداخلاقيها و اجحاف هايي كه درحقشان روا داشته شد، در نخستين انتخابات پس از فتنه كه بسياري خوابها براي آن ديدند، باز هم آمدند و مردمسالاري ديني را به زيباترين شكل ممكن ترسيم كردند و نگذاشتند اين الگوي موفق در اذهان جهانيان دچار خدشه و چالش شود.