
به گزارش جوان، ذبيحزاده، نماينده دادستان تهران مقابل هيئت قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران ايستاد و گفـت: شامگاه بيستم شهريورماه سال گذشته ساكنان يك ساختمان مسكوني در شهرك رودهن با شنيدن صداي دلخراشي خود را به حياط رسانده و با پيكر نيمهجان زن همسايه – ليلا ۳۱ ساله- روبهرو شدند.
ليلا در حالي كه به سختي نفس ميكشيد، با جملاتي بريده به زنان همسايه گفت شوهرش او را از پنجره آپارتمانشان در طبقه پنجم به پايين پرتاب كرده است. لحظاتي بعد عليرضا نيز بر بالين همسر جوانش حاضر شد و مأموران پليس و اورژانس را از ماجرا باخبر كرد. مأموران بعد از حضور در محل، عليرضا را بازداشت و تيم اورژانس، پيكر نيمه جان زن جوان را راهي بيمارستان كرد، اما او به دليل شدت جراحت در راه انتقال به بيمارستان جان باخت.
نماينده دادستان ادامه داد:بعد از حضور تيم جنايي، در نخستين گام عليرضا مورد بازجويي قرار گرفت. او گفت: من صاحب همسر و يك پسر ۴ ساله هستم و ليلا همسر صيغهاي من بود. او دانشجوي كارشناسي ارشد در رشته ارتباطات بود، اما من سيكل دارم و شغلم كشاورزي است. ليلا قبلاً ازدواج كرده و از شوهرش طلاق گرفته بود. مدتي بود كه از او ميخواستم تا صيغه من شود، اما قبول نميكرد تا اينكه به او گفتم قصد دارم از همسرم طلاق بگيرم. سرانجام موفق شدم رضايت او را جلب كنم.
چند ماهي بود كه او را صيغه كرده بودم و در آپارتماني در نزديكي خانه مادرش زندگي ميكرديم. روز حادثه من ميخواستم براي خريد يك ماشين كشاورزي با هواپيما به شيراز بروم.
ليلا هم نوبت دكتر داشت و ميخواست با ماشين خودش به بيمارستاني در تهران برود. نزديك ظهر بود كه به تلفن همراهم زنگ زد و به من گفت «داري پدر ميشوي». من با شنيدن اين جمله لحظهاي سكوت كردم. بعد با خوشحالي به او تبريك گفتم، اما ليلا گوشي را قطع كرد. هرچه با او تماس گرفتم متوجه شدم گوشياش را خاموش كرده است.
نگران شدم و با خانه مادرش تماس گرفتم. متوجه شدم بعد از بيمارستان به خانه مادرش رفته است. من هم به آنجا رفتم. وقتي وارد خانه شدم پدرش داشت به او فحاشي ميكرد. او به ليلا ميگفت براي چه همسر من شده است؟ ليلا ناراحت بود. از من خواست به خانه خودمان برويم. من هم قبول كردم. وقتي به خانه رسيديم، شب فرا رسيده بود.
ليلا از من خواست تا از رستوران شام بخرم. بعد از خريد شام، وقتي وارد خانه شدم ديدم كه لب پنجره در حالي كه صورتش به طرف من بود، نشسته است. او در حالي كه گريه ميكرد به من گفت مرا دوست دارد، اما به خاطر اذيتهاي پدرش ميخواهد خودش را بكشد. تلاش كردم كه او را از كاري كه ميخواهد بكند منصرف كنم. وقتي به او نزديك شدم ناگهان خودش را به پايين انداخت و. . .
نماينده دادستان ادامه داد: مأموران در جريان بازرسي از خانه مقتول دو نامه در دفتر مقتول پيدا كردند. ليلا در اين نامه به خط خودش نوشته بود كه از سوي عليرضا كتك ميخورد و به دليل شدت كتكها قصد خودكشي داشته است. او در يكي از نامهها نوشته بود بعد از آشنايي با عليرضا دوست داشت تا صاحب فرزند شود اما...
نماينده دادستان ادامه گفت: تمامي شواهد و تحقيقات و بازسازي صحنه جرم نشان ميدهد عليرضا كه مرد سابقهداري است همسرش را به قتل رسانده است و من براي او درخواست مجازات قانوني دارم.
سپس اولياي دم با حضور در جايگاه، درخواست قصاص كردند. مادر مقتول گفت: مدتي بود كه دخترم صيغه عليرضا شده بود. وقتي من و پدرش متوجه ماجرا شديم، ناراحت شديم. البته ليلا بعد از طلاق از شوهر اولش صيغه چند مرد ديگر هم شده بود.
وي ادامه داد: چند ماه كه از صيغه آنها گذشت، متوجه شديم كه عليرضا ليلا را كتك ميزند. ليلا به خواهرش گفته بود كه عليرضا او را با گذاشتن چاقو زير گلويش تهديد به مرگ كرده است. شوهرم نيز به عليرضا ميگفت تو همسر و فرزند داري و بهتر است دختر ما را رها كني، اما او به حرفهاي ما توجهي نميكرد.
قاضي عزيزمحمدي سپس متهم را به جايگاه دعوت كرد. او اتهام خودش را انكار كرد و گفت: من ليلا را دوست داشتم و هرگز او را به قتل نرساندهام. من ميخواستم او را به صورت رسمي عقد خودم كنم، اما خانوادهاش با اين كار مخالف بودند. ليلا به من ميگفت پدرش هميشه با او دعوا ميكند و ميخواهد خودكشي كند. او درباره شب حادثه گفت: بعد از اينكه شام خريدم، به خانه آمدم. ليلا لب پنجره نشسته بود. او به من گفت عليرضا خداحافظ. سرنوشت من و پدرم ديگر به پايان رسيد. بعد خودش را به پايين انداخت. قاضي از متهم سؤال كرد: در صورتي كه او از پدرش بيزار بود، چرا مقابل چشمان پدرش خودكشي نكرد؟
متهم سكوت كرد.
قاضي پرسيد: زماني كه همسايگان بر بالين همسرت حاضر شدند به آنها گفته است كه شما او را از پنجره به پايين پرتاب كردهايد.
متهم گفت: من نميدانم ليلا براي چه خودكشي كرد. قاضي سؤال كرد: شما در جريان تحقيقات ادعا كردهايد كه همسرتان ميخواست جنين خود را سقط كند در حالي كه او با نوشتن نامه گفته است كه دوست داشت صاحب فرزند شود. متهم دوباره سكوت كرد.
قاضي عزيزمحمدي بعد از شنيدن دفاعيات وكيل متهم و آخرين دفاع او، با اعضاي دادگاه وارد شور شد.